پیام شهروند

سلام یک خواهشی ازاستاندار محترم دارم تانسبت به مشکلات ونظرات مردم .به مدیران محترم دستورفرمایند.رسیدگی شود

ضمن تشکر از خدمات شهرداری چه خوب است نسبت به کاشت نهال و درخت مخصوص پارک مثل چنار در پارک توحید اقدام شود چون درختان انار علاوه بر اینکه دیگر تقریباً از بین رفته اند مناسب پارک نمی باشد

سلام مدتهاست روشنایی تقاطع غیر همسطح غدیر ورودی از سمت شوکت آباد لامپ هایش سوخته اداره کل راهداری اقدام نمایند

باسلام جناب اردکانیان وزیر محترم نیرو ایا شماکه نطق بر خوردن یک وعده غذایی مردم میکنید ،ایا خانواده محترمتان میتوانند فقط ۲۴ساعت مثل مردم عادی زندگی کنند تا چه برسد به تناول کردن یک وعده غذایی ، به راستی که عدالت و حق با علی ابن ابیطالب دفن شد

با سلام چرا اداره اوقاف تکلیف تنظیم اسناد مستاجرین خیابان بهمن و ظفر رو مشخص نمیکنن و با بهانه های واهی و بدون استدلال قانونی مردم را سرگردان نگه داشتن ما مالکین که پول دادیم و ملکی رو خریدیم چه گناهی کردیم که سوخته دعوای هییت مدیره قدیم و جدیم بشویم بی زحمت مسئولین اوقاف پاسخگویی نمایند

wfn_ads

نیازمندی

فروش ماشین 405 مدل 98 بدون رنگ 09353000000

به یک منشی جهت کار در شرکت نیازمندیم

به چند نفر خدمه برای کار در رستوران نیازمنیدم 09353000000

استخدامی شرکت آب تهران بزرگ برای کسب اطلاعات بیشتر به سایت مراجعه کنید

به یک استاد کار نیازمنیدم 09353000000

به یک کارگر ساده نیازمندیم
09353000000

آسیب‌شناسی ریزش مخاطب ادبیات در ایران؛ ادبیات کالای بی‌خریدار بازار زمانه‌ی ما

مجتبی تجلی: زمان طولانی لازم نبود تا سخن ساده اما آکنده از حکمت «فردوسی» از منصب رایج و پر-کاربردترین گفتمان در مورد آگاهی به گوشه‌ی تردید رانده شود و جای حکمت‌آموزی آن نه تنها با تردید بلکه با تمسخر عوض شود. چه مختصر اما گویا گفته است و آویزه‌ی گوش‌های هُشیار و بیدار بود: «توانا بود هر که دانا بود»! نسل کنونی ما حالا توانایی حقیقی و آرمانی را در دانایی نمی‌داند و این یک فاجعه فرهنگی در مسیر آگاهی و شناخت است که البته زاییده تمدن، انقلاب صنعتی و توسعه‌ی مهار نشده‌ی علم تجربی و تکنولوژی است.
هنگامی که عصر روشنگری آغاز گردید طلیعه‌ی زندگی و جهانی بهتر، به بشریت رخ خویش را باژگونه نشان داد. انسان می‌پنداشت که دوران تاریکی وسطایی به پایان رسیده و حالا زمان سروری او و اندیشه اوست. خردورزی و عقل‌گرایی زمینه رشد و توسعه دانش نوین را فراهم آورد و تکنولوژی بی‌محابا در عرصه‌ی گیتی شروع به دویدن نمود؛ اما آنچه در موضوع مورد بحث ما حائز توجه است تکنولوژی ارتباطات و فراهمی انتقال سریع دانش از این مسیر است. از تلگراف در شروع گرفته تا صنعت چاپ و مابقی رسانه‌ها، دست یاری به همرسانی دانسته‌ها در میان جویندگان حقیقت و دانش دراز کردند. به نظر می‌رسید از اینجا به بعد آدمی بهتر خواهد اندیشید و در پی آن جهانی گوارا در دسترس خواهد بود. ولی احتیاج به زمان زیادی نبود تا صدای اعتراض فلسفه به وضعیت پیش آمده بلند گردد: «ما تا کنون از تفکر واقعی غافل مانده‌ایم. آنچه تا کنون به عنوان اندیشیده و تعمق از آن یاد می‌کرده‌ایم، صرفاً فکر کردن در مورد «خود» بوده است و نه اندیشه در «هستی»! نقل به مضمون از مارتین هایدگر – معنای تفکر چیست؟ -». به راستی چرا چنین فریادی بلند می‌شود و درخواست تغییر و بازنگری در مسیر پیش‌رو داده می‌شود؟ بی‌شک او فاجعه‌ی در راه را درک کرده و بو کشیده بود. حقیقتی که با گذشت زمان عیان‌تر شد. بشر از حجم معلومات رسیده به جای رفتن به سمت درک حقیقت به وادی روگردانی از هستی و درک حقیقت واقعی افتاد. در چنین اوضاعی او بیشتر از هر وقت نیاز به دانستن چیزهایی داشت که مدرنیته‌ی به انحراف رفته دیکته و زورچپان می‌کرد. مایه تأسف که این‌چنین اطلاعاتی در ادبیات کمتر از هر ساحتی یافت می‌گردید. یک شوی تلویزیونی می‌توانست آخرین مدها را نشان دهد؛ اما در یک نوشتار ادبی یا به معنای عمومی‌تر «هنر حقیقی»، از برند وسایل آرایشی سخنی نیست و آخرین‌مدل اتومبیل و لوازم‌خانگی در مجلات و منابع خاصی در دسترس هستند. با رشد تکنولوژی گردش اطلاعات و پدید آمدن فضای مجازی این بی‌نیازی از مطالعه‌ی ادبیات و درک هنر واقعی سرعت بیشتری به خود گرفت. علاوه بر آن بی‌رحمانه توهم دانایی را برای مخاطب خود به ارمغان آورد. این‌چنین اقبال به ادبیات و کتاب‌خوانی به قصد دانش و کشف، در سطح تمدن بشری به عنصری خنثی بدل شد، سیر نزولی گرفت و سپس جهان‌شمول گردید. ادبیات، هنر و برادر آنان، فلسفه که بیشتر از هر موضوعی برای آگاهی بخشی باید مورد جستجو واقع می‌گردید، مورد بی‌مهری قرار گرفت. چرا که کمترین نفع را برای انسان مصرف‌گرا و بیشترین ضرر را برای متولیان مصرف‌گرایی مدرن با خود به همراه داشت. ادب و فرهنگ بیکاره‌ای در جهان نو بودند.
وقتی پدیده‌ای چنین شوم دامن جامعه جهانی انسانی را آلوده به زهر کرد، ایران نیز به یقین نمی‌توانست پاکدامن بماند و به آن مبتلا گردید و روز بر روز از اهتمام ورزیدن به هنر و ادب کاسته شد.
اما تفاوت‌هایی دیگر نیز در ایران وجود دارد که به این معضل بیشتر دامن زند. به سان بسیاری از عرصه‌های اجتماعی مدرنیته‌ی بدون کمترین کنترل به کشور پا گشود و سرایت مشکل را تسریع کرد. نکته‌ی موثر دیگر: با کمال تأسف باید بگویم که در حال، اعتماد عمومی به اهالی فرهنگ به بدترین وضعیت خود رسیده است. چرا که در هیاهوی زیاده‌خواهی، سودجویانه نگری در بعضی اهالی ادبیات رخنه‌ی کارآمدی کرده و اعتبار کلی این جامعه خدشه‌دار شده و این مسئله روگردانی از ادبیات را حتی به وظیفه‌ای برای جامعه تبدیل نموده است. از طرفی وضعیت معیشتی، اقتصادی و فرهنگی کشور نیز تأثیر به سزایی در کاهش اقبال عمومی به ادبیات و در سطح کلان‌تر، هنر دارد. علاوه بر این موارد جهانی و کشوری که از آن یاد شد، در چند مدت اخیر افزایش بی‌سابقه‌ی قیمت تهیهِ منابع ادبی، دسترسی به آن‌ها را کمتر از بسیاری از نقاط جهان کرده است. نمی‌توان از مردمی که اندوه تهیه نان دارد انتظار داشت در پی هنر روانه شود. همان‌طور که به زیبایی گفته است «چنان خشکسال آمد اندر دمشق که یاران فراموش کردند عشق!». در پایان امید که نسل جوان به یاری و راهنمایی اهالی فرهنگ و ادب، به سمت این منبع آگاهی و آزادی نوع بشر گام بردارد و سایه‌های تاریکی برود.

دیدگاه ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

wfn_ads
wfn_ads
wfn_ads
هفته نامه آوای کرمانشاه

خوش آمدید

ورود

ثبت نام

بازیابی رمز عبور