به بهانه بازگشت پیکر شهید احمد زارعی پس از 38 سال؛ یوسف ما گم‌گشته نبود

آوای کرمانشاه، کتایون غلامی: پیام آورده‌اند که پس از سال‌ها دوری می‌خواهی به خانه بازگردی، دلهره داریم، دست‌وپایمان را گم کرده‌ایم، نمی‌دانیم چه کنیم که غبار 38 سال دوری‌ات را به‌یک‌باره برباید.
می‌گویند از پیش برای‌مان سوغاتی فرستاده‌ای. ساعتت را که می‌بینیم یاد ساعت‌ها، روزها، ماه‌ها و سال‌هایی که به انتظارت سپری شد می‌افتیم. باور نمی‌کنی؟ از پنجره خیس چشمان‌مان بپرس که حالا دیگر کم سو شده‌اند.
رج به رج ژاکتت ما را به خاطراتی پیوند می‌دهد که در صندوقچه ذهنمان به یادگار مانده بود و رجعت تو آن‌ها را یک‌به‌یک زنده کرده و سال‌ها فاصله را خوب رفو کرده است.
خطت را بر روی کاغذ که می‌بینیم به خود می‌گوییم چرا هر کدام از این کلمات حکم یک مثنوی دارند.
بندهای پوتینت را به بند دلمان گره زده‌ایم تا لحظه رسیدنت را به ما خبر دهند.
خبر رسید که راهی شده‌ای، دیشب از خوشحالی خواب به چشمانمان نیامد، با خود مرور می‌کردیم چه کنیم که لایق رسیدنت باشد.
گفتیم بر فراز تپه‌ای سرسبز و خوش‌منظر، آنجا که دلت همیشه هوایش را می‌کرد خانه‌ای بنا کنیم تا نسیم صبحگاهان نفس گرمت را به ما هدیه کند و ما را از کابوس سال‌های سخت هجران تو بیدار کند.
باور کن، گویی، کسی آسمان و زمین را خبر کرده است تا در ضیافت بازگشتت سنگ تمام بگذارند. ندیدی آن‌همه مه را که فرسنگ‌ها به استقبالت آمده بودند؟ ندیدی آن‌همه حریر سفید را بر مرتع‌ها و چمنزارها و کوه‌ها که خوش نشسته بودند؟
راست می‌گویی، حق داری اگر ندیده باشی. آن‌همه مهمان، این‌همه سال دوری، و این حجم از دل‌تنگی مگر امان می‌دهند.
اما حالا رسیده‌ای و ما می‌خواهیم آن‌همه دهن‌کجی روزگار را در نبودن‌ات به‌یک‌باره جبران کنیم. اگر اجازه بدهی ما می‌خواهیم به همه فخر بفروشیم، یوسف ما گم‌گشته نبود که ما گم‌گشته و سرگشته بودیم و او ما را دریافت.

دیدگاه ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ادبیات

هفته نامه آوای کرمانشاه

خوش آمدید

ورود

ثبت نام

بازیابی رمز عبور