پیام شهروند

سلام یک خواهشی ازاستاندار محترم دارم تانسبت به مشکلات ونظرات مردم .به مدیران محترم دستورفرمایند.رسیدگی شود

ضمن تشکر از خدمات شهرداری چه خوب است نسبت به کاشت نهال و درخت مخصوص پارک مثل چنار در پارک توحید اقدام شود چون درختان انار علاوه بر اینکه دیگر تقریباً از بین رفته اند مناسب پارک نمی باشد

سلام مدتهاست روشنایی تقاطع غیر همسطح غدیر ورودی از سمت شوکت آباد لامپ هایش سوخته اداره کل راهداری اقدام نمایند

باسلام جناب اردکانیان وزیر محترم نیرو ایا شماکه نطق بر خوردن یک وعده غذایی مردم میکنید ،ایا خانواده محترمتان میتوانند فقط ۲۴ساعت مثل مردم عادی زندگی کنند تا چه برسد به تناول کردن یک وعده غذایی ، به راستی که عدالت و حق با علی ابن ابیطالب دفن شد

با سلام چرا اداره اوقاف تکلیف تنظیم اسناد مستاجرین خیابان بهمن و ظفر رو مشخص نمیکنن و با بهانه های واهی و بدون استدلال قانونی مردم را سرگردان نگه داشتن ما مالکین که پول دادیم و ملکی رو خریدیم چه گناهی کردیم که سوخته دعوای هییت مدیره قدیم و جدیم بشویم بی زحمت مسئولین اوقاف پاسخگویی نمایند

بی‌خیالِ شمع و گل و پروانه!

آوای کرمانشاه: با اینکه چند ماه از گسترش کرونا در نقاط مختلف جهان و ورود آن به مرحله پاندامیک می‌گذرد؛ ولی هنوز زود است تا از دورانی به نام پساکرونا حرف بزنیم. در واقع هنوز چون درگیر بحران و در وسط معرکه آن هستیم، نمی‌توانیم از تأثیرات دقیق آن بر جهان سخن بگوییم. با این حال، صحبت از عصر پساکرونا زیاد به گوش می‌رسد. این سخن اشاره‌ای است به این نکته که دیگر زندگی به دوران پیش از کرونا برنمی‌گردد و این بیماری باعث شده تا نظم جدیدی در همه عرصه‌ها مستقر شود و همه ارکان و شئون زندگی بشر، بایستی از این پس با این تغییرات هماهنگ شود.
به واسطه عوارض همین بیماری، امسال روز خبرنگار را با تفاوت‌هایی پشت سر گذاشتیم. یکی از این تفاوت‌ها شدت و کثرت کلیپ‌های تصویری بود درباره خبرنگاران. محتوای اکثر آن‌ها هم مشابه بود. گل‌وبلبل و عشق و شمع و پروانه! خبرنگار می‌سوزد و نور می‌دهد، پروانه است و بر گرد می‌چرخد، گل است و عاشق، بلبل است و نغمه‌خوان مشکلات مردم و… البته که عبارات ثقیلی هم درباره لزوم گردش آزاد اطلاعات و اخبار هم به‌وفور موجود بود.
تا دلتان بخواهد از این عبارات شنیده‌ایم و خواهیم شنید؛ اما در میان همه این عبارات، جمله یک خبرنگار که نمی‌دانم هم کی بود خیلی جالب‌توجه و به نظرم خوب بود. او گفت که از این بحث تکراری گردش آزاد اطلاعات و رسالت خبرنگاران درباره آن که بگذریم خبرنگاران ایرانی نوعی مازوخیسم دارند! در ادامه هم آرزوی شفا و بهبودی برای جملگی و از جمله خودش کرد. جمله در ظاهر زننده است یا حتی برخورنده؛ ولی درست است. کاری ندارم به جماعت بیکاری که وارد این حرفه شده‌اند و ادارات را یکی یکی گز می‌کنند تا بلکه آگهی نصیبشان شود و پای ثابت تمامی نشست‌ها و مراسمی هستند که در استان برگزار می‌شود. آن‌ها به واقع همان آقای دوربینی هستند با این تفاوت که پول خوبی هم درمی‌آورند؛ خطابم با آن‌ها نیست. اصولاً آنچه من از روزنامه‌نگاری و کار خبرنگاری فهم می‌کنم، دنیایی با کار آن‌ها فرق دارَد و در شمول این حرفه قرار نمی‌گیرد. کاری هم با جماعتی که ادای شجاعت و منتقد بودن درمی‌آورند، ندارم. به سه دلیل: یکی اینکه آن‌ها در بهترین حالت با خوانش سقراطی، متهورند نه شجاع. دوم اینکه آیا شجاعت آن‌ها گذشته و آینده‌ای هم دارد و به سایر حوزه‌ها هم تسری یافته است؟ یعنی آیا فقط شیر بیشه دولت فعلی هستند یا منتقد دولت‌های قبلی یا احیاناً دولت «خاص» بعدی هم خواهند بود؟ نسبت آن‌ها با بی‌پروایی و تهور در قبال نقد سایر ارکان قدرت و قوای دیگر چگونه است؟ و سوم هم به عمق دانش آن‌ها برمی‌گردد، چقدر دانش در روزنامه‌نگاری دارند و در یک زمینه یا حوزه خاص غیر از روزنامه‌نگاری چه دانشی دارند؟ در روز چند ساعت وقت می‌گذارند کتاب بخوانند، موسیقی گوش کنند یا فیلم‌های جدی و مهم نگاه کنند؟ اصولاً مطالعه می‌کنند؟!
گفتم که با این دو دسته کاری ندارم. می‌ماند جمع اندکی که منتقد وضع موجودند. اوضاع عمومی را مناسب ارزیابی نمی‌کنند و کشور را در مسیر خطرناک و دشواری می‌بینند. از این دوستان می‌پرسم آیا در این روزها و ما‌ه‌ها، کاری از دستتان برمی‌آید؟ آیا دریچه‌ای برای بهبود می‌بینید و اگر می‌بینید کار جدی شما در روزنامه‌نگاری چقدر به گشایش در اوضاع کمک می‌کند؟ حرف آن خبرنگار را باید اینجا فهم کرد. اینکه در عرصه‌ای باشی و خودت را آزار دهی و برای موضوعاتی وقت بگذاری که هیچ تغییری ایجاد نمی‌کند، الا ایجاد محدودیت و تنگنا برای خودت؛ آیا چیزی غیر از مازوشیست بودن است؟
به هر حال همه ما نیاز به گذران معیشت داریم ولی، خجالت می‌کشیم بگوییم. به نظرم قدری صداقت خوب است. بخشی از ماها توی نشریات مشغول به کاریم چون یا کار دیگری بلد نیستیم یا به هر دلیلی عرصه و مجالی نداریم برای ورود به حوزه دیگر (برای تأمین معیشت). پس دیگر جایی برای شمع و گل و پروانه بازی نیست و منتی هم سر کسی نیست. اگر ماها روزنامه‌نگار بودیم الان یا کشور و به تبع استان و شهرمان وضعیت دیگر داشت یا خودمان جایی بودیم که آرزو می‌کنم هیچ‌وقت نباشید!
یک نکته هم به عنوان تکمله بگویم. اینکه برخی به کانال‌های تلگرامی محلی گیر می‌دهند و از طرفی هم از شجاعت و منتقد بودن حرف می‌زنند، هم از آن طنزهای خاص ما ایرانی‌هاست! شما که از بام تا شام گیر می‌دهید که آزادی نقد وجود ندارد و دولت در همه‌چیز دخالت می‌کند؛ بعد پای رقیب که به میان می‌آید باز هم شروع می‌کنید به انتقاد از دولت که چرا دخالت نمی‌کنی و همه را محدود نمی‌کنی؟ ممکن است بگویند منظور ما این است که دولت نباید به این‌ها رسمیت بدهد. مگر دولت به این همه رسانه در کرمانشاه به سادگی آب خوردن مجوز داده، آب از آب تکان خورده است. این‌قدر مجوز صادر کردند که فکر کنم از هر پنج نفر کرمانشاهی یک نفر با یک سایت، خبرگزاری یا نشریه همکاری دارد!

دیدگاه ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هفته نامه آوای کرمانشاه

خوش آمدید

ورود

ثبت نام

بازیابی رمز عبور