دکتر ابراهیم نوروزی در گفت‌وگو با آوای کرمانشاه: باید بپذیریم که بخش بزرگی از زندگی رنج است

آوای کرمانشاه، صبا شیخی: باید بپذیریم که بخشی از زندگی رنج است. رنجی که اگر بپذیریش می‌توانی از آن وسیله‌ای بسازی برای رشد بیش‌تر و عمیق‌تر در زندگی‌ات. این‌ها سخنان کسی است که در ابتدای جوانی، توانسته برای زندگی خودش و این شهر افتخار بیافریند. مردی که در نهایت تواضع، به ما فرصت داد تا به کنکاش جهان درونی‌اش بپردازیم. به راستی چند نفر ما توی زندگی به مرحله‌ای رسیده‌ایم که رنج‌های زندگی و انسان بودن را بشناسیم و بپذیریم؟ که تلاش کنیم از مرزهای رنج‌هامان عبور کنیم بی‌آنکه بخواهیم آن مرز را محو و یا انکار کنیم؟ در این شماره، با «ابراهیم نوروزی» جوان موفق کرمانشاهی به گفت‌وگو نشستیم و از هر دری سخن گفتیم. با او از ادبیات و شعر و سینما و موسیقی به جهان ورزش و روانشناسی پل زدیم. از کرونا گفتیم و دغدغه‌هایی برای داشتن ایران و کرمانشاهی آباد. ابراهیم نوروزی متولد 1368 در محله رشیدی کرمانشاه است. آن‌چنان که خودش می‌گوید در خانواده‌ای مذهبی و فرهنگی رشد کرده است. وی مدرک لیسانس را در رشته‌ علوم ورزشی و تندرستی از کردستان دریافت کرده و بعد از آن به عنوان رتبه‌ برتر کنکور وارد دانشگاه شهید بهشتی تهران شده و توانسته است به عنوان شاگرد نمونه مقطع ارشد را به اتمام برساند. بعد از آن عضو بنیاد ملی نخبگان شده و بعد از گذراندن بخشی از خدمت سربازی‌اش در مقطع دکتری دانشگاه ارومیه در زمینه‌ رفتارهای حرکتی پذیرفته شده و در حین گذراندن دوره‌ دکتری یک فرصت مطالعاتی در کشور سوئیس به دست آورده و در آن‌جا به تحصیل و پژوهش پرداخته است. نوروزی در حوزه‌های سلامت روانی، کنترل حرکتی و علوم اعصاب چندین مقاله چاپ کرده‌ و در حال حاضر در دانشگاه کرمانشاه در مقطع فوق دکتری در حال کار است و در مرکز خواب دانشگاه علوم پزشکی کرمانشاه، دانشکده روان‌پزشکی و مرکز پژوهش‌های خواب در حال همکاری است. گفت‌وگو با ابراهیم نوروزی را در ادامه بخوانید.

آقای نوروزی! اهل خواندن رمان هستید؟ آخرین رمانی که خوانده‌اید؟
از نظر من مرز بین داستان کوتاه و داستان‌های بلند و رمان بسیار مبهم و گنگ است و نمی‌توانیم تشخیص دهیم این یک داستان بلند است یا رمان و… چون برخی از نظریه‌پردازان (بیشتر غربی‌ها) معتقدند که داستان کوتاه یعنی دیدگاه اومانیست داشتن. یعنی دیدگاهی که اختیار در آن باشد. اگر ما از این دیدگاه به برخی از آثار نگاه کنیم می‌بینیم که اکثر آن‌ها رمان نیستند. در واقع داستان کوتاه‌اند چون اختیار فرد و آن انسان‌گرایی در آن وجود دارد. حالا در این لحظه و این‌جا به این بحث که رمان و داستان کوتاه چه است ورود نمی‌کنم اما نوشته‌ها و کتاب‌هایی که من از خواندنشان بسیار لذت بردم یکی بوف کور اثر صادق هدایت است که بسیار زیبا نوشته شده و در آن بحث سایکوفیکشن و روانشناسی ذهنی است که فرد وقتی آن داستان که به نوعی خیالی است را می‌خواند از لحاظ روانی با آن درگیر می‌شود. این اثر فوق‌العاده ظریف و بسیار قوی‌ای بود. در کنار آن رمان سمفونی مردگان عباس معروفی هم جزو رمان‌هایی بود که از خواندنش بسیار لذت بردم و این دو رمان برای من بسیار برجسته بودند. آخرین رمانی هم که اخیراً آن را خواندم دیوید کاپرفیلد اثر چارلز دیکنز است و از خواندن آن بسیار لذت بردم. در واقع من این شانس را داشتم که این رمان را به زبان اصلی بخوانم و ببینم که کسی مثل چارلز دیکنز چطور می‌تواند از نظر زبانی یک کتاب غنی بنویسد به طوری که منی که از یک کشور، فرهنگ و زبان دیگر هستم با خواندن این رمان درگیرش شوم.

سه تا از بهترین رمان‌های ایرانی و سه رمان خارجی که خوانده‌اید؟
مجدداً سمفونی مردگان اثر عباس معروفی، بوف کور صادق هدایت و اگر بشود گفت رمان دو قرن سکوت، از عبدالحسین زرین‌کوب را بسیار توصیه می‌کنم که اگر کسی وقت کرد بهتر است بخواند.
از میان رمان‌های خارجی هم پیرمرد و دریا از ارنست همینگوی که بسیار رمان خوبی است و در حقیقت به ما درس زندگی می‌دهد. رمان بعدی که می‌خواهم معرفی کنم همان رمان دیوید کاپرفیلد اثر چارلز دیکنز و در کنار این‌ها رمان مسخ اثر کافکا قرار دارد و این سه رمان از نظر من رمان‌های برجسته‌ای‌اند و می‌توانند انسان را به ذوق بیاورند. در کنار این‌ها کتاب بیداری فینگن‌ها اثر جیمز جویس هم می‌تواند برای مخاطب رمان جذابی باشد.

بهترین رمانی که تا به حال خوانده‌اید و دوست دارید به دیگران معرفی کنید؟
می‌توانم از رمان بیداری فینگن‌ها اثر جیمز جویس نام ببرم که بسیار زیباست. داستان مربوط به فردی است به نام فینگن که یک کارگر ساختمان است که در حین کار داربست بر سر این فرد فرود می‌آید و باعث جدایی فجیع سر از گردن او می‌شود. در واقع در این اثر هدف جویس این است که به ما این تلنگر را بزند که ما باید قدر زندگی‌مان را بدانیم زیرا که زندگی شکوهمند است و هر لحظه‌اش می‌تواند برای ما شادی‌آور و پر از تجربیات ناب باشد. این رمان، رمانی است که دوست دارم به دیگران هم معرفی کنم تا بخوانند.

اهل مطالعه شعر هستید؟
بله اهل مطالعه‌ی شعر هم هستم. حافظ را بسیار دوست دارم و اتفاقاً با جمعی از دوستان ادیب‌ام در تابستان نود و نه توانستیم دیوان غزلیات حافظ را بخوانیم و من از شعرهای حافظ که تک‌تک‌شان زیبا و بی‌نقص است بسیار لذت برده‌ام. در کنار آن، بوستان سعدی، مثنوی معنوی مولانا را هم بسیار دوست دارم. همین‌طور رباعیات خیام که حوزه‌ی کاری‌ام بیشتر به این سمت است.

یک بیت از شعر موردعلاقه‌تان که برای مدتی است با خود زمزمه می‌کنید را برای مخاطبان ما بگویید؟
من به دلیل این‌که در مسیر زندگی‌ام از شهرها و حتی کشورهای مختلف جابه‌جا شده‌ام یکی از شعرهای حافظ را همیشه زمزمه کرده‌ام:
گر بود عمر به میخانه رسم بار دگر/ به جز از خدمت رندان نکنم کار دگر
این بیت را با خودم بسیار زمزمه می‌کنم. به این فکر می‌کنم که مثلاً اگر در جایگاه قبلی خودم بودم چه‌کارهایی می‌کردم و قدر آن روزها را نمی‌دانستم. همین‌طور زمانی که از من یا برخی از دوستانم می‌پرسند اهل کجایی، این بیت از مولانا را می‌گویم که:
گفتم ز کجایی تو، تسخر زد و گفت ای جان / نیم‌ایم ز ترکستان، نیم‌ایم ز فرغانه / نیم‌ایم ز جان و دل، نیم‌ایم ز آب و گِل
این بیتی است که بسیار دوست دارم و به کارم می‌آید و هر جا که از من پرسیده شد تو کجایی هستی معمولاً از این بیت و این شعر استفاده کرده‌ام و اکثر اوقات هم با خودم زمزمه‌اش کرده‌ام.

موسیقی گوش می‌کنید؟ موسیقی و خواننده موردپسندتان؟
من به موسیقی سنتی بسیار علاقه دارم. همچنین صدای تار و سنتور را دوست دارم و به نظرم صدای معنوی‌ای دارند. خوانندگان زیادی هستند که به آن‌ها علاقه‌مندم چه ایرانی و چه غیر ایرانی. تنوع زیادی دارد سلیقه‌ من و نمی‌توانم بگویم کدام‌شان را بیشتر دوست دارم. اگر بخواهم از بین خواننده‌های داخلی فردی را نام ببرم، صدای احسان خواجه امیری را دوست دارم و لذت می‌برم از صدایش و به آهنگ‌هایش گوش می‌دهم. از موسیقی‌های غربی هم به خوزه اگلسیاس علاقه‌مندم و از آهنگ‌هایش لذت می‌برم. به صورت کلی از موسیقی لاتین بسیار لذت می‌برم و موردپسندم است.

اهل تماشای فیلم هستید؟
بله. من اغلب به سینما می‌روم و آخرین فیلمی که دیدم فیلم سرخپوست با بازی نوید محمدزاده بود. تماشای فیلم جزو برنامه‌های روزانه و ماهانه‌ی من است و سعی می‌کنم حداقل در ماه یک بار به سینما بروم و فیلمی را ببینم.

ژانر و فیلم‌ساز موردعلاقه‌تان (داخلی و خارجی)؟
بیشتر به فیلم‌هایی با تِمِ سیاسی اجتماعی علاقه‌مندم. به ژانر کمدی هم علاقه دارم اما فیلم‌های اجتماعی را بیشتر می‌پسندم. آخرین فیلمی که در سینما دیدم سرخپوست بود و موردپسند من بود. از کارهای خارجی، اصولاً سریال‌ها را دنبال می‌کنم. به عنوان مثال سریال lie to me یا همان دروغ به من که سریالی است در رابطه با کارگاهی که از روی زبان بدن افراد تشخیص می‌دهد که مظنون به او دروغ می‌گویند یا نه.

در جامعه ما که به خودی خود، سرانه مطالعه نرخ فاجعه باری دارد، توصیه یا ترجیح شما برای دیگران کتاب خواندن است یا فیلم دیدن؟
فکر می‌کنم برای حل مشکل پایین بودن نرخ سرانه مطالعه در کشور باید از نظر فرهنگی بر روی کودکان و نسل جدیدمان بیشتر سرمایه‌گذاری کنیم و آن‌ها را به سمتی ببریم که ما را به عنوان الگوی خود قرار دهند. به این صورت نیست که من به فرزند خودم یا کودکان و نوجوانان فامیل بگویم که بروید کتاب بخوانید یا فیلم‌های سینمایی را با دقت ببینید. این روش به نظرم چندان اثرگذار نیست. در واقع ما باید خودمان به الگو تبدیل شویم. خودمان کتاب بخوانیم تا کودکان‌مان با تماشای ما به خواندن علاقه‌مند شوند. چیزی که در کشورهای توسعه‌یافته اتفاق می‌افتد بیشتر به این صورت است و این‌گونه افراد بیشتری به سمت کتاب‌خوانی می‌روند.

از فضای مجازی هم بگویید. فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی مانند اینستاگرام، توییتر و تلگرام را برای جامعه ایرانی مفید می‌دانید؟
به نظرم فضای مجازی بستر بسیار مفیدی را برای رفاه جامعه و گردش اطلاعات فراهم کرده است و می‌تواند بسیار کار بدی باشد. اما معایبی هم دارد. مانند بحث اعتیاد دیجیتال که در جامعه گسترش پیدا کرده و خیلی‌ها زمان زیادی از روز را جلوی کامپیوتر یا گوشی خود هستند. این‌که در طول روز می‌بینیم مثلاً از بیست‌وچهار ساعت، دوازده ساعت یا بیشتر را با گوشی‌هاشان کار می‌کنند و بی‌هدف می‌چرخند و این بی‌هدفی ست که بسیار خطرناک است. چون این فضا انتهایی ندارد. وقتی آدم وارد فضای مجازی می‌شود نمی‌داند زمانش چطور دارد می‌رود یا خودش به کجا می‌رود. مثل یک شهر یا فضای فیزیکی نیست که مشخص باشد کجا می‌روی و انتهایش کجاست. در فضای مجازی این خطر وجود دارد که شما ممکن است وارد فضاهای عجیب‌وغریبی شوید. در نتیجه در جامعه‌ ایرانی نیاز به آموزش بیشتر است. مخصوصاً صداوسیما می‌تواند فضای آموزشی را ایجاد کند و آموزش دهد تا مردم و به‌ویژه جوانان بتوانند بهتر از فضای بسیار مفیدی که وجود دارد استفاده کنند.

چه میزان از منابع مطالعاتی و اطلاعاتی شما از فضای مجازی است؟
شاید بتوانم بگویم بیش از نود و پنج درصد منابع اطلاعاتی من و اطلاعات من در فضای مجازی است. مثلاً مقالاتی که چاپ می‌کنم بیشتر به صورت الکترونیک است و مانند قدیم دیگر چاپی نیست. یا فعالیت‌هایم و ارتباطات‌ام با اساتید داخلی و خارجی با ایمیل و اسکایپ است و کل فضایی که منابع اطلاعاتی‌ام را از آن می‌گیرم اینترنتی است.

در روز چه مقدار برای فضای مجازی وقت می‌گذارید؟
بستگی به چیزهای مختلفی دارد اما معمولاً روزی چهار ساعت را در برنامه‌ام دارم. زیرا باید به صورت پیوسته یک سری سایت‌ها و پروفایل‌ها را چک کنم و به ایمیل‌هایم پاسخ بدهم. همین‌طور ممکن است زمانی را هم در شبکه‌های اجتماعی مثل اینستاگرام و … را صرف کنم.

خب، از علایق و سلایق‌تان گفتید؛ اکنون از دغدغه‌های‌تان هم بگویید. مهم‌ترین دغدغه‌تان در مورد ایران؟
من به‌واسطه‌ تجربه‌ زندگی در غرب، می‌توانم بگویم که نکات مثبت زیادی را در ایران می‌بینم. مردم ایران بسیار مهربان، دلسوز و یاری‌گرند. تنها بحثی که پیش می‌آید این است که ما یک مقداری مردم هیجانی هستیم و باید تلاش کنیم هیجاناتمان را کنترل کنیم تا بتوانیم بهتر به کشور خودمان برای پیشرفت کمک کنیم. این باید مهم‌ترین دغدغه‌مان باشد که چطور می‌توانیم به کشورمان کمک کنیم تا بتوانیم از لحاظ فرهنگی، دینی و انسانی جامعه‌ی مفید و مترقی‌ای داشته باشیم. دغدغه‌ من بیشتر همین است که چرا ما تا به این حد سریع هیجان‌زده می‌شویم. مثلاً وقتی می‌گویند خودرو می‌خواهد گران شود همه هجوم می‌برند به سمت خرید خودرو و یا هر کالایی که می‌خواهد گران شوند مردم از آن کالا می‌خرند و آن را احتکار می‌کنند و چرایی این همیشه دغدغه‌ من است. تا به این‌جا سعی کرده‌ام این نکته را اغلب به اطرافیان خودم گوشزد کنم که لزومی ندارد ما برای هرگونه اتفاقی یا خبری هیجان‌زده شویم و یک سری رفتارها را از خود نشان دهیم.

مهم‌ترین دغدغه‌تان در مورد کرمانشاه؟
مهم‌ترین دغدغه‌ی من در رابطه با کرمانشاه بستر اجتماعی موجودی است که به عقیده‌ من باید از آن استفاده کنیم. پتانسیلی که در کرمانشاه هست را در بسیاری از شهرها ندیدم. این نیروی جوان فوق‌العاده خوب که وجود دارد اما متأسفانه از آن استفاده نمی‌شود و می‌بینیم که اکثراً جوان‌های کرمانشاهی بیکار هستند. این دغدغه‌ اصلی من است که چرا سرمایه‌گذاران توی این شهر از لحاظ اقتصادی و توریستی سرمایه‌گذاری نمی‌کنند. این شهر پتانسیل بسیار بالایی دارد. مثلاً بیستون را داریم که یکی از بزرگ‌ترین کتیبه‌های سنگی جهان است که در یونیسف ثبت شده و یا طاق‌بستانی که در شرف ثبت شدن در یونیسف است و همچنین آب‌وهوای کوهستانی که برای توریست‌ها می‌تواند جذابیت داشته باشد اما این‌که چرا سرمایه‌گذاری‌ها به این سمت نمی‌آید برای من همیشه جای سوال بوده و جزو دغدغه‌های من است.

مهم‌ترین دغدغه‌تان در زندگی شخصی؟
این‌که بتوانم برای جامعه‌ام فرد مفیدی باشم. به واسطه‌ تخصصم که روانشناسی ورزش بوده همیشه دغدغه‌ام بوده که بتوانم به مردم کمک کنم که هم از لحاظ بدنی و هم از لحاظ ذهنی بتوانند سالم باشند و در این مسیر سلامت به آن‌ها کمک کنم تا با پروتکل‌های مختلف فیزیکی و روان‌شناختی بتوانم به هم‌وطنانم کمک کنم.

تأثیر کرونا را بر روی زندگی کاری و اجتماعی خودتان چطور می‌بینید؟ به خصوص در حوزه‌ تخصصی‌تان ورزش.
تأثیر کرونا بر زندگی حرفه‌ای و شخصی من بسیار زیاد بود. بسیاری از کلاس‌هایی که قرار بود برگزار کنم و حتی خودم بروم و سر کلاس شرکت کنم کنسل شد. پژوهش‌هایی که قرار بود انجام بدهم به دلیل این‌که بیمارستان فارابی به بیماران کرونایی اختصاص داده شد همگی کنسل شد. از نظر اقتصادی هم مانند اطرافیانم شرایط بغرنج بود. اما جنبه‌های مثبتی هم برای من داشت. به کمک فضای مجازی توانستم چندین کارگاه خوب آنلاین برای دانشجویان برگزار کنم و خودم هم در چند کارگاه آنلاین شرکت کردم. ارتباط با اساتیدی که پیش از کرونا ارتباط حضوری با آن‌ها بسیار سخت بود، راحت‌تر شد و توانستم از طریق ایمیل با آن‌ها ارتباط بگیرم و مهم‌ترین بخش برای من ارتباط بیشتر و گذراندن وقت بیش‌تر با خانواده‌ام بود.

به نظر شما چطور می‌شود مردم را بیش‌تر به خواندن و ورزش کردن ترغیب و این کار را به یک روتین و فرهنگ تبدیل کرد؟
چندین راه برای این امر وجود دارد اما یکی از بهترین راه‌ها این است که ما بتوانیم ورزش و مطالعه را به عنوان یک دغدغه‌ی روزانه در مردم نهادینه کنیم تا از لحاظ درونی به سطحی برسند که به سمت مطالعه و ورزش بروند. برای ایجاد چنین انگیزه‌ای به آموزش و کمک خانواده‌ها نیاز داریم. به این صورت که خانواده‌ها از کودکی با ایجاد یک سیستم تشویقی، فرزندان خود را به سمت این کار سوق دهند. به عنوان مثال در نظر گرفتن تأییدیه و یک پاداش و هدیه برای زمان‌هایی که فرزندشان ورزش می‌کند یا کتاب می‌خواند. افراد باید از حمایت‌های اجتماعی و فرهنگ‌سازی صحیح برخوردار باشند. در کنار این موارد باید از تبلیغات استفاده کرد. آموزش‌وپرورش و صداوسیما باید مردم را راجع به مزایای ورزش کردن بیش‌تر و بیش‌تر آگاه کنند. به عنوان مثال راجع به مزایای ورزش در جلوگیری و یا کنترل و کاهش ابتلا به بیماری‌هایی مانند فشارخون و دیابت صحبت شود. از متخصصان حوزه‌ی ورزش و علوم اجتماعی بخواهیم تا در جمع‌ مردم حضور پیدا کنند و در رابطه با اهمیت این دو مهم صحبت کنند. به خصوص در دانشگاه‌ها و مدارس. از آن‌ها کمک بگیریم تا این مسائل را فرهنگ‌سازی کنیم و مردم را آگاه کنیم و در مرحله‌ی بعد بخش عظیمی از کار به عهده‌ی خود مردم است. همین‌طور از فضای مجازی می‌شود برای آگاه‌سازی مردم استفاده کرد.

فارغ از این سوالات، آنچه دوست دارید به مخاطبان ما بگویید.
قدر ثانیه‌های زندگی‌تان را بدانید. زمان زود می‌گذرد و زمانی که در اختیار انسان است بسیار کوتاه است. به و صورت کلی دوست دارم بگویم چون ما در یک دنیای ناکامل زندگی می‌کنیم، درد، رنج، از دست دادن عزیزان، زلزله، روابط شخصی به‌هم‌خورده همگی بخشی از زندگی است و ما نباید این‌ها را تکذیب و انکار کنیم. باید همه‌ این‌ها را بپذیریم و به عنوان بخشی از زندگی با این‌ها کنار بیاییم و ازشان استفاده کنیم تا بتوانیم در زندگی رشد کنیم. هیچ زندگی‌ای بی‌درد، رنج، شکست و یا آسیب نیست. اما کسانی موفق می‌شوند و دوام می‌آورند که بتوانند این‌ها را بپذیرند. بپذیرند که بخش بزرگی از زندگی درد است.

دیدگاه ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هفته نامه آوای کرمانشاه

خوش آمدید

ورود

ثبت نام

بازیابی رمز عبور