تاریخ : شنبه, ۳۱ اردیبهشت , ۱۴۰۱ Saturday, 21 May , 2022
6
خانه دسته‌بندی نشده

دکتر طهماسب علیپوریانی در گفت‌وگو با آوای کرمانشاه: سر نخ عمده‌ی مشکلات کرمانشاه فقدان توجه به دانایی محوری است

  • کد خبر : 16736
  • 04 آبان 1400 - 12:38
دکتر طهماسب علیپوریانی در گفت‌وگو با آوای کرمانشاه: سر نخ عمده‌ی مشکلات کرمانشاه فقدان توجه به دانایی محوری است

آوای کرمانشاه، صبا شیخی: فرهنگ یک مفهوم گسترده است که شامل کدها و هنجارهای متعدد موجود در جوامع بشری می‌شود. ادوارد بارنت تایلور فرهنگ را، مجموعه پیچیده‌ای از دانش‌ها، باورها، هنرها، قوانین، اخلاقیات، عادات و هرچه که فرد به عنوان عضوی از جامعه خویش فرا می‌گیرد تعریف می‌کند. در طی سالیان متمادی افراد زیادی بوده‌اند […]

آوای کرمانشاه، صبا شیخی: فرهنگ یک مفهوم گسترده است که شامل کدها و هنجارهای متعدد موجود در جوامع بشری می‌شود. ادوارد بارنت تایلور فرهنگ را، مجموعه پیچیده‌ای از دانش‌ها، باورها، هنرها، قوانین، اخلاقیات، عادات و هرچه که فرد به عنوان عضوی از جامعه خویش فرا می‌گیرد تعریف می‌کند. در طی سالیان متمادی افراد زیادی بوده‌اند که برای اعتلای فرهنگ این مرزوبوم تلاش کرده‌اند و یکی از نام‌های آشنا در این زمینه دکتر طهماسب علیپوریانی است. ایشان که عضو گروه علوم سیاسی دانشگاه رازی کرمانشاه هستند از دیرباز دغدغه مسائل فرهنگی استان را داشته‌اند و پیوسته در جهت هر چه بهتر کردن شرایط موجود کوشیده‌اند. دکتر علیپوریانی در حال حاضر به عنوان معاونت فرهنگی دانشگاه رازی مشغول به فعالیت هست. در گفت‌وگو با این مدرس دانشگاه، به لایه‌های زیرین جامعه نفوذ کردیم و با هم از دانشگاه و تأثیرش بر جامعه گفتیم. با ما همراه باشید.

آقای دکتر! چه شد که به حرفه استاد دانشگاهی رو آوردید؟
اساساً حوزه علوم انسانی حوزه فرهنگی است و البته علائق شخصی‌ام مقوم فعالیت در این حوزه بوده است؛ اگر چه اعتقادم بر این است که حوزه فرهنگی و دانشجویی می‌توانند با هم یکی باشند و در این زمینه کتباً نظرم را به وزارت عتف ارائه کردم.

بیشتر توضیح بدهید.
به عقیده من، حوزه دانشجویی و فرهنگی نباید دو حوزه جداگانه باشند. زیرا اهم امور حوزه دانشجویی، اساساً فرهنگی است. به عنوان مثال دو تا از وظایف مهم حوزه دانشجویی یعنی خوردن یا همان تغذیه و خوابیدن یعنی خوابگاه است. شما حساب کنید ما در بحث تغذیه و خوابیدن چقدر مشکلات فرهنگی داریم. نه ساعت خواب مشخص داریم و نه ساعت خوردن‌مان. همه این‌ها می‌تواند ذیل مسائل فرهنگی گنجانده شوند که به نظر من یک روزی باید این دو حوزه به هم برسند.

در این مسیری که طی این چند سال در زمینه مسائل فرهنگی گذراندید، با چه چالش‌هایی مواجه بودید؟
اولا باید یک تعریف از فرهنگ ارائه بدهم و بعد چالش‌هایی که از دل آن بیرون می‌آید را برای‌تان بازگو کنم. همه کدها و نشانه‌های که دیگران از یک محله، شهر، جامعه، کشور و حتی یک دوره تاریخی می‌بینند و بر پایه آن‌ها داوری می‌کنند مشمول حوزه فرهنگ می‌شود. به عنوان مثال وقتی به ویل دورانت مراجعه می‌کنیم، در بخشی از گفتگوهایش در مورد پارسیان می‌گوید: «ایرانی‌ها یا همان پارسیان، مردمی هستند به طبع موزون» که به نظرم والاترین تعریفی که کسی بتواند در طول تاریخ بشر از ما ایرانی‌ها کرده باشد همین دو کلمه است و البته این داوری او معطوف به کدهایی است که او می‌آورد مثلاً می‌گوید: ایرانی‌ها اولین قومی بودند که شانه را اختراع کردند تا موی سرشان ژولیده نباشد. یا در خصوص مباحث زیبایی‌شناسی و پوشش که به همین صورت گزار می‌دهد و یا گزنفون در کتاب «تربیت کوروش» از زبان دشمنان وی چنین می‌گوید که رمز پیروزی ایرانی‌ها در تربیت‌شان بود نه در سلاح‌هایشان و کد تربیتی را این‌گونه تفسیر می‌کند که موقع نشستن بر سر سفره نگاه نمی‌کردند چه غذایی قرار است بیاید.
اگر به زیستگاه خودمان در شرایط فعلی برگردیم فقط دانشگاه نیست که این کدها را در شهر و استانمان تولید می‌کند: از ورود به شهر تا داخل شدن در خیابان‌هایش، از نظر ترافیک، نحوه رانندگی کردن مردم، اشغال حدود پیاده‌روها توسط مغازه‌داران و …، همه این موارد تبدیل به کدها و نشانه‌هایی فرهنگی می‌شوند به‌گونه‌ای که وقتی کسی از شهر خارج شد می‌تواند داوری کند که شهرمان از نظر فرهنگی قابل‌اعتنا هست یا خیر. لذا چند چالش جدی داریم. یکی اینکه دانشگاه با متولیان فرهنگی و کسانی که می‌توانند در فرهنگ عمومی مردم استان موثر باشند تقریباً همگام نشده و نتوانستند یک سکان‌داری واحدی را در اعتلای فرهنگ استان داشته باشند. دانشگاه در خودش محصور ماند و انگار می‌خواهد در خودش و برای خودش زندگی کند بی‌آنکه بداند در شهر چه می‌گذرد و در اینجاست که پای مسئولیت اجتماعی دانشگاه به میان می‌آید. یعنی دانشگاه نسبت به خودکشی، قانون‌گریزی، خشونت، پروژه‌های نیمه‌کاره در سطح شهر و …، باید احساس مسئولیت کند و با ارائه راه‌حل‌ها، برون‌رفت از این مشکلات را بیان کند. دومین چالش هم اینکه در خیلی از موارد وقتی می‌خواهی حرفی بزنی بسان گذاشتن پا بر روی دم شیر، وارد حریم دیگران می‌شوی که ممنوعه است. این دو مورد از مسائل جدی بوده که ما با آن مواجه بودیم.

به عقیده شما دانشگاه چطور می‌تواند این کدهای فرهنگی را در سطح جامعه ترویج دهد؟
در دانشگاه، ما چندین دانشکده داریم مانند علوم اجتماعی، معماری، فنی مهندسی، تربیت‌بدنی و …. که در هر دانشکده گروه‌های آموزشی است که هر یک در پاسخگویی به نیازی از مجموعه نیازهای جامعه تأسیس شده‌اند در واقع اگر جامعه این نیازها را نداشت، این رشته‌ها ایجاد نمی‌شدند. دانش‌آموختگان، اساتید و هر گروه از این رشته‌ها، در چارچوب حوزه مطالعاتی خود باید احساس مسئولیت کنند و درگیر شوند. این درگیری می‌توانند در اعتلای کدهای فرهنگی مؤثر باشد. به طور مثال اگر راجع به معماری صحبت کنیم، این معماری که تنها نباید خودش را در محدوده دانشگاه نشان بدهد. باید وارد حوزه شهری شود و خودش را آنجا اثبات کند و همین‌طور رشته‌های دیگر. بسیار جای تأسف دارد که دانشگاه نتوانسته خودش را با نیازهای موجود جامعه هماهنگ کند. زمانی می‌توانیم دانشگاه را یک نهاد موثر بدانیم که گروه‌های آموزشی آن در مسائل مختلف، دستی بر آتش مبتلا به جامعه داشته باشند. در هر گروهی دانشجوهای ارشد و دکترا داریم. چند تا از پایان‌نامه‌ها و رساله‌های آنان به مشکلات شهر معطوف است؟ با توجه به اطلاعاتی که دارم باید بگویم بسیار اندک.

از نظر شما ایراد کار از کجاست؟
معتقدم که مدیریت کلان استان باید به دنبال درگیر کردن دانشگاه در مسائل و مشکلات شهرش باشد که الان این اتفاق نمی‌افتد. حتی می‌توانم بگویم تنها بخشی که در مدیریت کلان استان دیده نمی‌شود دانشگاه است. مگر غیر از این است که چه امام خمینی (ره) و چه مقام معظم رهبری هر دو تاکیدشان بر این است که دانشگاه باید مرکز تحول در جامعه باشد. چالش جدی ما درگیر کردن دانشگاه با بخش‌های دیگر است. به عنوان مثال هفته گذشته، بی‌آنکه کسی از ما بخواهد، خودمان رفتیم سراغ نقد و بررسی ابرپروژه‌های آبی. همین سدهایی که زدیم. چه سرمایه عظیمی از این مملکت در بحث سدسازی متمرکز شده است و البته هرچند کسی در خیرخواهی مسئولان شکی ندارد، ولی چون مطالعات دانش‌بنیان زیربنای این کار نبوده، آن حجم عظیم و وحشتناک مالی، دست آوردش برای ما تا به حال اندک بوده است. سدسازی در کرمانشاه رنجی بوده که بهره چندانی از آن نبردیم. چرا این چیزها را به دانشگاه نمی‌سپاریم؟ مگر ما گروه مهندسی آب نداریم؟ لذا سر نخ عمده‌ی مشکلات کرمانشاه فقدان توجه به دانایی محوری است. در هر پروژه‌ای از استان این معضل را می‌بینیم حتی در موردهای کوچکی که روزانه و به سادگی از کنار آن‌ها می‌گذریم مثل همین میدان آزادی که طی ده دوازده سال گذشته بی‌آنکه چشم‌انداز درازمدتی را داشته باشند به صورت پیوسته تغییر می‌کند. این نشان می‌دهد در این شهر آدم محوری بر دانش‌محوری ارجحیت دارد. هنوز به این اصل تن نداده‌ایم که آغاز کار، پایان فکر کردن است. ما باید پیش از پیاده کردن طرح فکرهایمان را بکنیم.

شکافی که بین دانشگاه به عنوان محل تولید نیروی متخصص و ارگان‌هایی که باید تخصص در آن جا ارائه گردد را چگونه می‌شود پر کرد؟
بنده خدمت معاون سیاسی پیشین استانداری رفتم که به استاندار برساند حداقل یک مشاور آموزش عالی داشته باشد تا از آن طریق در جریان کیفیت امور کلان استان قرار بگیرد. مشاوری که دست راست استاندار و کارش این باشد. همه اتفاقاتی که دارد در سطح ادارات کل استان می‌افتد را با دانش‌محوری هماهنگ کند و نظر دانشگاه را ارائه بدهد. متأسفانه بزرگ‌ترین مشکل حال حاضر این استان دانش‌گریزی آن است. به تعداد رشته‌های موجود، دانشگاه می‌تواند خودش را درگیر مشکلات جامعه کند. هیچ تعریفی برای حضور دانشگاه در ادارات و مسائل و مشکلات آن‌ها وجود ندارد.

از این بحث کمی فاصله بگیریم و به علائق شخصی‌تان بپردازیم. مطالعات شما بیشتر در چه زمینه‌ای است؟
من با توجه به رشته تحصیلی خودم که علوم سیاسی و اندیشه سیاسی است، به عنوان یک وظیفه باید مطالعاتم را تعمیق دهم. علوم سیاسی را به‌هیچ‌وجه نمی‌شود از جامعه‌شناسی و تاریخ جدا کرد. هر اندیشمندی را اسم ببرید، حتماً در یک تاریخ و دوره‌ای در یک بازه زمانی و جغرافیایی زیست کرده و شما باید مردم و آداب‌ورسوم مربوط به آنان را بررسی کنید. اما از این‌ها بگذریم خودم علائق ادبی دارم و غالباً در خانه کتاب‌های شعرای بزرگمان کنار من است و با خواندن غزلی یا نثری به خواب می‌روم و خودم هم قلم می‌زنم.

بیتی هست که با خودتان زیاد تکرار کنید؟
یک موقعی است که غزل و یا نثری می‌خوانید و از آن خوشتان می‌آید و می‌گویید چقدر خوب سروده شده است. اما یک موقعی هم هست که آن شعری که می‌خوانی نقد حال خودت و جامعه پیش‌رو هم هست. بعضی مواقع که کم می‌آورم و احساس ناامیدی می‌کنم و می‌خواهم بدانم آیا خدا حواسش به من هست یا خیر، این بیت مولوی را با خودم زمزمه می‌کنم: تو مگو ما را به آن شه بار نیست، با کریمان کارها دشوار نیست. این بیت مولوی بسیار زیباست و به آدم انرژی می‌دهد. در این مواقع با خواندن این شعر حس می‌کنم، خدا همین نزدیکی‌هاست. از طرفی نشان از امیدواری هم دارد. شما وارد ملک خدا بشو و کار کن و به چیزی دیگر توجه نکن. بیتی دیگر که بسیار دوست دارم، بنی‌آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش ز یک گوهرند. در این بیت سعدی پرده‌ها را کنار زده و مردم را به انسان‌دوستی تشویق نموده و این که انسان‌ها را فارغ از جنسیت و دین‌شان دوست داشته باشیم و ببینیم. بیتی دیگر از سعدی هم هست که می‌گوید: هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم، نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم.
نمی‌شود به چیزی یا کسی عشق ورزید و قهر کرد و دوری گزید، عشق، آتشی است و در هرکس که باشد وی را به دمیدن و حرکت وادار می‌کند.

نویسنده‌ای هست که دوست داشته باشید کارهایش را دنبال کنید؟
این که بخواهم نویسنده خاصی را تعقیب کنم و بگویم به کجا می‌خواهد کارهایش ختم شود، خیر. اما جریان فکری را آری. از جمله جریان فکری که امروزه برایم بسیار قابل‌توجه است دانش هرمنوتیک یا دانش فهم بوده و دنبال می‌کنم و برایم قابل‌توجه است. انسان‌های متعددی در این زمینه هستند که دوست دارند بیش از این که بدانند، بفهمند. قطعاً میان دانستن و فهمیدن فرق هست. حال غرق در دریا را کِی داند خفته بر ساحل! دانایی می‌تواند مقدمه فهم باشد؛ اما فهم، با زندگی کردن در دنیای دیگران میسر می‌شود. تمام تلاش دانش هرمنوتیک این است که افراد یکدیگر را بفهمند و خود را در جایگاه یکدیگر ببینند. اگر ما بتوانیم همدیگر را بفهمیم زندگی و تعامل‌ها زیبا می‌شوند. لذا گوش دادن، ابزار فهم است و لازم است بیش از آنکه بگوییم عزم بر شنیدن داشته باشیم.

به عقیده شما مطالعه می‌تواند به فهم بهتر انسان‌های پیرامون‌مان کمک کند؟
بسیار زیاد. یک روزی فکر می‌کردم همه حق از آن من است. چون دانش من بر پایه اطلاعات و کتاب‌هایی بود که خوانده بودم. اما هیچ‌گاه فکر نکردم اگر دیگران طبق استانداردهای من عمل نمی‌کنند، شاید اگر من هم به جای آن‌ها می‌بودم بسان آن‌ها رفتار می‌کردم. مثلاً فرض کنید من موسیقی استاد شجریان را دوست دارم، پسرم ممکن است آن را دوست نداشته باشد، تا دیروز شاید فکر می‌کردم این جوان‌ها منحرف‌اند، اما الان می‌فهمم این‌طور نیست و لذا باید فهمیده شوند. بخش اعظم معضلات ارتباطی ما با هم این است که هیچ‌گاه خودمان را در دنیای دیگری ندیدیم و نمی‌بینیم. برخوردهای ما برخوردهای دو دنیاست نه دو آدم. چه باید کرد؟ معتقدم مطالعه عمیق در حوزه علوم انسانی و دانش فهم، ما را از این برخوردها مانند برخورد دو جبهه هوا باز می‌دارد. مطالعات هرمنوتیک این آرامش را به من داده که نگاهم به شما میکروسکوپی نباشد. اگر بخواهم دقیق و با استانداردهای خودم شما را آنالیز کنم، شما را بر اساس قالب خودم می‌سنجم و می‌بینم و احتمالاً بخش‌های قابل‌توجهی از شاکله روحی و معنوی شما دیده نخواهد شد. لذا موثرترین روش در تأثیرگذاری این است که بتوانیم با زبان همدیگر آشنا شویم. زیرا این هم‌زبانی، هم‌دلی می‌آورد. اگر هم دل نباشیم زیست – جهان ما به خطر می‌افتد.

اگر بخواهید یک کتاب به رئیس‌جمهور وقت پیشنهاد بکنید دوست دارید آن چه کتابی باشد؟
من کتاب جهان در اندیشه هایدگر، نوشته محمود خاتمی و مقدم بر آن خود کتاب هستی و زمان هایدگر را به ایشان معرفی می‌کنم. این کتاب‌ها به شما نشان می‌دهد که زبان، خانه بودن است. یعنی اگر ما می‌خواهیم باشیم باید زبان بلد باشیم. شما دیدید کسانی می‌روند کوه، روی کوه می‌نویسند، یا روی آثار باستانی ما می‌نویسند. این‌ها زبان محیط پیرامون‌شان را نمی‌فهمند. یک خاطره‌ای را برای‌تان بازگو می‌کنم. من یک زمانی صبح زود می‌رفتم کوه. یک بار یک بلبلی شروع به خواندن کرده بود. من به‌زعم خودم احساس کردم دارد به من صبح بخیر می‌گوید. من هم دستم را بلند کردم و به او سلام گفتم. تا دستم را بلند کردم آن پرنده فرار کرد. از دور صدایش کردم و گفتم حق با شماست، چون ما هیچ‌گاه دستی به سوی شما بلند نکردیم مگر وقتی که به سوی شما سنگی پرتاب کنیم. اگر این دست من را از روز اول به‌گونه‌ای می‌دید که قرار است یک مشت گندم به آن هدیه دهد هرگز فرار نمی‌کرد. لذا زبان یعنی بهره بردن از کنش‌ها و ادبیاتی که مردم را به اجزاء این عالم و هستی وصل می‌کند.
امروزه پتانسیل بزرگی به نام فضای مجازی وجود دارد. فکر می‌کنید آیا از این فضا برای تمرین بهتر گوش کردن استفاده شده است؟
هر وسیله‌ای در این عالم امکان استفاده دو یا چندمنظوره را دارد. این‌جور نیست که شما بگویید چاقو فقط برای این است که خدمت کند؛ می‌تواند به طریق مخرب هم از آن استفاده کرد. حوزه فضای مجازی هم همین است. متأسفانه امکان استفاده چندگانه از آن وجود دارد. اولاً وقتی امکانات حضور و ظهور در جاهای دیگر کم رنگ باشد، همه آن امکانات در این نقطه قرار می‌گیرد. ما می‌توانیم یک پاتوق بیرونی داشته باشیم و همدیگر را رودررو ببینیم. وقتی نتوانیم آن پاتوق را داشته باشیم، به پاتوق‌های مجازی روی می‌آوریم. به عنوان مثال، حزب را در نظر بگیریم، وقتی حضور در این پاتوق‌ها هزینه‌بر باشد، آن‌وقت همه این پتانسیل در این دریای بزرگ و هولناک قرار می‌گیرد.

به نظر شما فرهنگ‌سازی لازم در این زمینه صورت پذیرفته است؟
ساختارگراها می‌گویند: همه نابسامانی‌های رویی را ناشی از نابسامانی‌های زیرین ببینیم. وقتی ساختار زیرین معیوب است، نمی‌توانیم انتظار داشته باشیم ساختار رویی به سامان باشد. وقتی بودن در مجامع حضوری، توأم با هزینه باشد، آنگاه فضای مجازی به بیغوله‌ای برای جولان افرادی تبدیل خواهد شد که نخواهند رد پایی از آن‌ها دیده شود. لذا باید جایی برای حرف زدن در فضاهای حضوری گذاشت. ما باید بر مسئله اعتماد و احیای آن تمرکز کنیم. به وجهی که جمله مردم اعتماد کنند، بودنشان در فضای حضوری توأم با هزینه‌های پیش‌بینی ناشده نخواهد بود. اولین گام در مسیر اصلاح فضای مجازی این است که ما امکان بودن در جاهای دیگر را فراهم کنیم. مثلاً منِ نوعی که رشته‌ام نیز علوم سیاسی است، با خودم عهد بسته‌ام که دیگر وارد فضای حزبی نشوم. چرا؟ چون نمی‌خواهم دیگر هزینه بدهم. چرا ما این همه طالب فضای مجازی هستیم؟ معتقدم کنترل فضای مجازی، در گرو ایجاد بسترهای کاهش استفاده از فضای مجازی است و آن نیز در گرو ایجاد بسترهای افزایش حضور در فضای حقیقی می‌باشد.

به عنوان سوال پایانی، دغدغه و آرزوی شما برای کرمانشاه چیست؟
کرمانشاه جدای از ایران نیست. همه دغدغه‌های اساسی که برای ایران دارم مشمول کرمانشاه هم می‌شود. احساس مسئولیت اجتماعی یکایک افراد نسبت به جایی که در آن زندگی می‌کنند در رأس همه است. اگر مشکلاتی داریم، حل آن در گرو احساس مسئولیت همه اعضاء و طبقات اجتماعی می‌باشد؛ اعم از هیئت‌علمی، معلم، پاسدار، نیروی انتظامی و …، دومین مورد، امیدواری است. همیشه بر طبل ناامیدی نزنیم. بلکه زمزمه کنیم که می‌توان کارهایی ولو کوچک انجام داد. هر کسی به اندازه خودش تلاش کند. و همین‌طور بحث توجه به دانش‌محوری هم جزو دغدغه‌های من است. با توجه به پیچیدگی‌های زندگی، حتماً هر کدام از ما در کاری که می‌خواهیم ورود کنیم بهتر است مشاور داشته باشیم. می‌خواهد در زمینه ازدواج، خریدوفروش، مهاجرت، ورزش و غیره باشد. دانش‌بنیانی به نظر من یک نیاز جدی مدنی است. چند صد سال پیش، ابن خلدون گفته زندگی به دو قسم است، بدوی و مدنی. زندگی بدوی مبنای استحکام‌اش اساساً یک دودمان و خانواده بوده. اما ملات زندگی مدنی فکر است. ما باید مشتاق اشتراک عقلانی در اداره شهر باشیم. فارغ از قومیت و مذهب، اداره شهر باید بر پایه کنش‌های عقلانی باشد.

لینک کوتاه : http://avayekermanshah.ir/?p=16736

برچسب ها

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 1در انتظار بررسی : 1انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.