شعر ایران؛ شعر کرمانشاه

آوای کرمانشاه، دکتر محسن احمدوندی: چرا ذهنیت گروس عبدالملکیان مدرن نیست?
اجازه بدهید یادداشتم را با این پرسش آغاز کنم که وقتی می‌گوییم فلان شاعر مدرن است منظورمان چیست؟ اگر بخواهم خیلی ساده به این پرسش پاسخ بدهم باید بگویم شعر مدرن شعری است که در فرم و محتوا مدرن است؛ یعنی شاعر مدرن می‌کوشد شعرش را در فرم‌هایی غیر از فرم‌های سنتی ارائه کند و محتوایی را هم که در این قالب‌ها می‌ریزد، محتوایی سازگار با بنیان‌های مدرنیسم باشد. اگر شما تا اینجا با من موافق باشید، باید بپذیرید که طبق همین تعریف ساده، اگر شاعری محتوای مدرن را در فرمی سنتی بریزد، شاعر مدرن محسوب نمی‌شود و بالعکس اگر شاعری محتوایی سنتی را در فرمی مدرن ارائه کند، باز هم شاعر مدرن به حساب نمی‎آید. منظور از فرم مدرنِ شعر تاحدودی روشن است، پس اجازه بدهید تا کمی درباره محتوا و اندیشه مدرن سخن بگوییم و البته چون سخن گفتن از تمام مشخصه‌های مدرنیسم در اینجا مقدور نیست، تنها به یکی از بنیان‌های آن یعنی فردگرایی یا فردباوری -که در راستای تحلیل‌مان است- اشاره می‌کنیم.
فردگرایی در جهان مدرن به این معناست که هر انسانی حریم، حقوق و عقاید ویژه‌ای دارد که در هر شرایطی باید محترم شمرده شود و از تجاوز و آسیب در امان بماند. بر این اساس فرد در جهان مدرن در مرکز توجه قرار می‌گیرد و فردگرایی در تمام قلمروها از سیاست گرفته تا اقتصاد اصلی اساسی و بنیادین به شمار می‌آید. حتی عشق نیز در جهان مدرن از اصل فردیت متأثر شده است و امروزه اکثر فیلسوفان و اندیشمندان احترام به فردیت دو طرف در یک رابطه عاشقانه را لازم و ضروری می‌دانند و بر آن تأکید می‌کنند و رابطه عاشقانه‌ای را که در آن فردیت افراد مخدوش شود، رابطه‌ای ناسالم و نامتوازن می‌شمارند. این سخن به این معنی است که مفهوم عشق در جهان مدرن و سنتی کاملاً با هم فرق دارد، اگر در جهان سنتی عاشق برای اثبات عشق خود، باید فدای معشوق می‌شد، در جهان مدرن این رفتار دیگر پذیرفتنی نیست. در یک رابطه عاشقانه در جهان مدرن قرار نیست کسی فدای کسی شود، بلکه دو انسان می‌خواهند با رعایت حریم، حقوق و عقاید شخصی خویش در کنار هم به خودشکوفایی برسند. همچنین سخن گفتن از اتحاد عاشق و معشوق در جهان مدرن هیچ معنایی ندارد و قرار نیست دو انسان در یک رابطه عاشقانه یکی شوند، زیرا در این صورت شخصیت و فردیت یکی در دیگری حل و هضم شده است و این با اصلِ فردگرایی که یکی از اساسی‌ترین بنیان‌های مدرنیسم است نمی‌خواند. چون در یادداشت دیگری مدعی شده بودم که ذهنیت گروس عبدالملکیان ذهنیتی مدرن نیست، اجازه بدهید شعر «انتقام» ایشان را از این منظر بررسی کنیم:
می‌خواهم تو را بکُشم
اما
چاقو را در سینه‌ی خود فرو می‌کنم
تو کشته خواهی شد
یا من؟
(عبدالملکیان، ۱۳۹۸: ۳۱)
ببینید مضمون اصلی این شعر این است که عاشق و معشوق چنان در هم‌ تنیده و با هم یکی شده‌اند که اگر عاشق چاقو را در سینه خود فروکند، معشوق هم خواهد مُرد. مضمون و محتوایی کاملاً سنتی که در دیوان اکثر شاعران کلاسیک ما بارها تکرار شده است، برای مثال در این بیت از مولوی:
من توام، تو منی، ای دوست مرو از بر خویش
خویش را غیر مینگار و مران از در خویش
بودن این مضمون در شعر سنتی با جهان‌بینی سنتی که اوج عشق را اتحاد عاشق و معشوق و فنای یکی در دیگری می‌دانست همخوان است، اما همین مضمون و محتوا وقتی در قالبی مدرن بازتولید می‌شود مضحک می‌شود، چون بین فرم و محتوا تناقض هست. شاعر در فرمی مدرن محتوایی کاملاً سنتی را ارائه کرده است. شاید بگویید چه عیبی دارد که ما در فرم مدرن محتوایی سنتی ارائه کنیم، در پاسخ باید به دو نکته اشاره کنیم، یکی این‌که چنین شعری دچار تناقض بنیادین بین فرم و محتواست؛ دیگر این‌که اطلاق شاعر مدرن بر چنین شاعری درست نیست. اینجاست که عظمت کار شاعری چون نیما بر ما روشن می‌شود، ما اگر نیما را پایه‌گذار شعر مدرن می‌دانیم صرفاً به این دلیل نیست که مصراع‌های شعر را کوتاه و بلند کرده یا جای قوافی را جابه‌جا کرده است، بلکه او پیش از هرچیز سعی کرده در همان «افسانه» تکلیف خودش را با جهان‌بینی سنتی روشن کند و به اصول مدرنیسم مؤمن شود و بعد دست به کار سرودن شعر در فرم و قالب مدرن بزند.
منبع:
ـ عبدالملکیان، گروس. (۱۳۹۸). رنگ‌های رفته دنیا و گزیده‌ای از پرنده پنهان. چاپ ششم. تهران: چشمه.

شاعری و شعبده‌بازی
نگاهی بر شعر روزبه سوهانی
یکی از شگردهای نوشتن شعر در روزگار ما این است که کسی بتواند چند تصویر عجیب و غریب را با نثری دست‌وپاشکسته پشت سر هم بنویسد، هرقدر هم که این تصاویر غیرطبیعی‌تر و نامأنوس‌تر باشند نماینده تخیلی سرشارترند و قاعدتاً شاعرانه‌تر جلوه می‌کنند. این تخیّل لجام‌گسیخته در برخی شعرهای امروز تا سرحد هذیان‌های یک بیمار روان‌نژند پیش‌ می‌رود. شاید شما بگویید خب شعر همین است، مگر نه این است که ما دیگر دو قید «موزون» و «مقفا» را در تعریف شعر لحاظ نمی‌کنیم و شعر را «کلامی مخیّل» می‌‍‌دانیم. من هم با شما موافقم و می‌پذیرم که شعر کلامی است مخیّل، اما کدام تخیّل؟ تخیلی خلّاق که در تجارب ذهنی یا زیسته شاعر ریشه دارد و در بستر زبانیِ متناسبِ با خود ظهور و بروز می‌کند یا تخیلی تصنعی که با تجارب ذهنی و زیسته شاعر هیچ‌گونه پیوندی ندارد و در بستر زبانیِ نامتناسب و ناهمخوانِ با خود تجلی می‌یابد؟ آنچه در شعر امروز ما بیش از هر چیزی ساری و جاری است تخیلی است تصنعی که شاعر می‌کوشد با اغراق بیش از حد در آن، مخاطب را متعجب و انگشت به دهان بگذارد. این‌گونه شعر سرودن بیشتر به شعبده‌بازی شباهت دارد و مثل درآوردن کبوتر و خرگوش از داخل کلاه است و البته اگر کسی در این میان بتواند مثلاً یک قطار را از کلاهش بیرون بیاورد توانمندتر است، چون کاری محیرالعقول‌تر کرده است. اگر دفتر شاعران جوان امروز را ورق بزنید برای این صنعتِ شعرسازی نمونه‌های فراوانی پیدا می‌کنید. سه قطعه شعری که در ادامه می‎آیند نمونه‌هایی از شعرسازی به مدد همین تخیّل لجام‌گسیخته و غلوآمیز است. از این سه شعر، دوتا را من ساخته‌ام و یکی را هم از مجموعه شعر «برسد به استخوان‌هایت» سروده آقای روزبه سوهانی که انتشارات مروارید آن را در سال ۱۳۹۶ چاپ کرده است انتخاب کرده‌ام. بعد از این‌که این شعرها را خواندید برگردید و پیش خودتان به این چند پرسش پاسخ دهید: ۱) آیا شما این‌ نوشته‌ها را شعر می‌دانید؟ ۲) دلیل شما برای شعر دانستن این نوشته‌ها چیست؟ ۳) به نظر شما کدام یک از این سه شعر، شاعرانه‌تر است؟ 4) کدام یک از این سه شعر از یک شاعر است و کدام‌ها را منی ساخته‌ام که ادعای شاعری نداشته و ندارم؟ 5) فرق کار من که اعتراف می‌کنم شاعر نیستم با کار کسی که چند مجموعه شعر چاپ کرده است و خودش را قاعدتاً شاعر می‌داند چیست؟ 6) اگر قرار باشد من در عرض چند دقیقه چند شعر بنویسم، آیا شاعری ساده‌ترین، دم‌دستی‎ترین و مسخره‌ترین نوعِ هنر نخواهد بود؟

▪️ یک
در را باز می‌کنم
درخت انار خانه سیب داده است
و مادرم با بال‌هایی سفید کنار حوض خوابیده است
تو
در گوشه‌ای از برهوت دنیا
آخرین شعر مرا از بر می‌کنی

▪️ دو
دریچه را می‌گشایم
ماهی‌های سرخ در خیابان شنا می‌کنند
و مردم با سرهای بریده به هم سلام می‌دهند
تو
دور از من
در گوشه‌ای از این دنیای تاریک
آخرین شعله امید را
در قلبت روشن نگاه می‌داری

▪️ سه
پنجره را باز می‌کنم
اسبی بر درخت روبه‌رو نشسته است
و مردم سوار بر قایق‌ها از خیابان می‌گذرند
تو
جایی از جهان
آخرین جرعه شرابی کهنه را
در دهانت می‌گردانی

نتایج نظرسنجی
طبق نظرخواهی از تعدادی در یکی از شبکه‌های اجتماعی از سه شعر بالا، شعر اوّل قوی‌ترین و شعر سوم ضعیف‌ترین شعر بوده است، این در حالی است که شعر اول برساخته من است و شعر سوم از آقای سوهانی. هدف از این نظرسنجی این نیست که من مفاخره بورزم و بگویم من شاعرتر از فلان آقا یا فلان خانمِ شاعرم، مسئله من اصلاً این نیست، بلکه می‌خواهم بگویم این هر سه شعر با یک شگرد تصنعی ساخته شده‌اند و تا بی‌نهایت می‌توان به همین شکل شعر تولید کرد. من این کار را «شعرسازی» می‌نامم نه «شاعری». استفاده از واژه «شعر» برای اشاره به این نوشته‌ها هم از سر ناچاری است؛ چرا که از منظر من شعر چیزی دیگر است و شاعری کاری دیگر. البته شما مختارید که هر کدام یا هر سه نوشته بالا را شعر بدانید اما باید قبل از این به پرسش‌های‌ من در یادداشت پیشین برگردید و پاسخ‌هایی قانع‌کننده برایشان داشته باشید. لازم است به این نکته هم اشاره کنم که در این سلسله یادداشت‌ها که به یاری حق در نقد شعر امروز خواهم نوشت، با اشخاص کاری ندارم، من تنها یکی از شاخه‌های هنر روزگارم را نقد می‌کنم و لاغیر. افراد برایم همگی محترمند. این سلسله یادداشت‌ها ادامه خواهند داشت و می‌کوشم به صورت منطقی‌تر و علمی‌تر کار را به پیش ببرم. من برای نقدهایم استدلال‌هایی خواهم آورد که ممکن است شما نپسندید، این امر کاملاً طبیعی است، شما آزادید و سخن من وحی منزل نیست. من تنها نظرگاه خودم را با شما در میان می‌گذارم و معتقدم همچنان‌که ادبیات کلاسیک ما شعر بی‌ارزش کم ندارد، ادبیات معاصرمان نیز از شعرهای بی‌مایه خالی نیست، ما همگی موظفیم نقد کنیم، من شعر معاصر را برای نقد برگزیده‌ام و شما ممکن است شعر کلاسیک را برای نقد انتخاب کنید. نقد وظیفه‌ای همگانی است و هر کس در هر حوزه‌ای که تخصص دارد باید در به‌کارگیری خرد انتقادی‌اش کوتاهی نکند. چوب کوتاهی ما در نقد – در هر زمینه‌ای از سیاست گرفته تا ادبیات – را نسل‌های بعد خواهند خورد، همچنان‌که ما امروز داریم تقاص کوتاهی گذشتگانمان را پس می‌دهیم.

دیدگاه ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هفته نامه آوای کرمانشاه

خوش آمدید

ورود

ثبت نام

بازیابی رمز عبور