غلامرضا نوری‌علا در گفت‌وگو با آوای کرمانشاه: نسل من، زندگی پرفرازونشیبی تجربه کرد

آوای کرمانشاه، صبا شیخی: گفت‌وگو چراغ راه پرپیچ‌وخم زندگی است. با گفتن و شنیدن است که انسان می‌تواند خودش را و جهان پیرامون‌اش را چند پله ارتقا دهد، توان روح‌اش را بسنجد و مرزهای معیارهایش را باز بگذارد.‌ زیرا این‌گونه می‌فهمد همه‌چیز مخدوش است و انسان در تقابل با ناشناخته‌هاست که محک می‌خورد. ابزار دیگر در مسیر رشد آدمی هنر است. هنر که چون خون توی شریان‌های جوامع بشری ساری است. بر آن شدیم که در این هفته‌نامه برای شما مردم فهیم و عزیز کرمانشاهی مجالی در نظر بگیریم که در آن با فرهیختگان و اهالی فن این استان بیشتر آشنا شوید. آن‌ها که در سکوت و گمنامی برای پیشرفت هر چه بیشتر این خاک و مردم‌اش تلاش کرده و می‌کنند. در اولین شماره از «صندلی داغ» این هفته، به سراغ یکی از فرهیختگان رفته‌ایم و بی‌پرده از ادبیات، موسیقی، سینما و مهم‌تر از همه این‌ها، انسان در تقابل با همه این‌ها گفت‌وگو کرده‌ایم.
غلامرضا نوری‌علا از روزنامه‌نگاران و فرهنگیان باسابقه استان کرمانشاه است که همیشه در عرصه فرهنگی استان حضوری فعال داشته. طی سال‌های فعالیتش در این حوزه چندین جشنواره ادبی برگزار کرده و از آن جمله می‌توان به جایزه ادبی کرمانشاه اشاره کرد. وی همچنین مدیرمسئول و صاحب‌امتیاز نشریه نقدحال است که یکی از نشریات باسابقه استان کرمانشاه محسوب می‌شود.

لطفاً کمی از خودتان برای ما بگویید.
غلامرضا نوری‌علا هستم، معلم بازنشسته و روزنامه‌نگار.

آقای نوری‌علا! آیا اهل خواندن رمان هستید؟
بله می‌خوانم نه مثل گذشته‌ها ولی در بین کتاب‌خواندن‌هایم گاهی هم رمان و داستان می‌خوانم! رمان برای من، کسب تجربه‌ی زیستن قهرمانان و شخصیت‌های داستان‌ها و رمان‌هاست. زندگی‌هایی که سختی‌ها و رنج‌های واقعی‌اش را نبرده‌ام اما بالاخره در حد فهم و درک‌ام، گنجی بدون رنج نصیب‌ام می‌شود.

آخرین رمانی که خوانده‌اید؟
هیچ دوستی به‌جز کوهستان نوشته‌ی بهروز بوچانی.

چند تا از بهترین رمان‌های ایرانی و خارجی که خوانده‌اید را با مخاطبان ما به اشتراک می‌گذارید؟
انتخاب بهترین کتاب‌ها کاری سخت است. آنچه الان به خاطرم می‌آید در بین ایرانیان کارهای علی‌محمد افغانی به‌خصوص شوهر آهو خانم، کارهای محمود دولت‌آبادی به‌خصوص جای خالی سلوچ و البته کلیدر، کارهای احمد محمود به‌خصوص همسایه‌ها را و از خارجی‌ها مجموعه‌ی کارهای همینگوی و البته پیرمرد و دریا، مجموعه‌ی داستان‌های خانواده‌های روگن ماکار اثر امیل زولا و البته ژرمینال، جنگ و صلح تولستوی، مادر داستایوفسکی، نان‌وشراب سیلونه، زوربای کازانتزاکیس، صدسال تنهایی مارکز و…

اهل مطالعه شعر هستید؟ و اگر پاسخ‌تان بله است، یک بیت از شعر موردعلاقه‌تان که برای مدتی است با خود زمزمه می‌کنید را برایمان بخوانید.
بله! البته بیشتر با اشعار کلاسیک و قدما از جمله فردوسی و حافظ و سعدی و مولانا، محشورم و گاهی شاملو و اشعار کُردی شاعران کُردزبان به‌خصوص لهجه‌ی کرمانشاهی را می‌خوانم. سال‌هاست تحت تأثیر سعدی هستم و تضادها و تناقض‌هایش و این بیت را بدون اغراق بیش از ۵۰ سال است که هر روز با خودم زمزمه می‌کنم:
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم/ چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی

موسیقی گوش می‌کنید؟ چه سبک و خواننده‌ای موردپسندتان است؟
موسیقی بخش لاینفک زندگی بشر است، تصور می‌کنم یک جای زندگی بدون موسیقی می‌لنگد. موسیقی برای من، فقط صدای ساز و صدای خواننده نیست. گاهی لذتی که از صدای آب، باد و طبیعت می‌برم که هیچ سازی قادر به نواختن‌اش نیست. حتی صدای خیابان و عبور اتومبیل‌ها و همهمه‌ی مردم برای‌ام گوش‌نواز و شنیدنی‌اند. بسته به حال و هوای روحی‌ام از سمفونی‌های غربی تا عباس قادری و آهنگ‌های کوچه‌بازاری گوش می‌کنم در واقع پلی‌لیست متنوعی دارم. ولی در مجموع بیشتر ‌‌کارهای سنتی و پاپ ایرانی را می‌پسندم.

نظرتان راجع به سینما چیست؟ اهل سینما رفتن هستید؟
بله. سینما، شانس آدم‌های قرن بیستم به بعد است. سینما معجزه‌ی قرن بیستم و هنر و صنعت نابی است که سرعت تمدن بشر و آموخته‌هایش را چند برابر کرد. سینما امکان جذب کسانی که توانایی یا حوصله‌ی خواندن را ندارند، فراهم کرد. جادوی سینما، موضوع بسیار بااهمیتی برای بشر است که جای پردازش فراوانی دارد.

حالا که اهل سینما رفتن هستید برای ما از ژانر و فیلم‌ساز موردعلاقه‌تان هم بگویید.
پسند من، روایت است و سینمای قصه‌گو! اگر چه ژانرهای دیگر سینما کارکرد موثر خود را دارند. طبیعی است سینمای قصه‌گوی ایرانی با طبع و خلق ایرانی، آشناتر باشد و مقبول‌تر. اما بالاخره سینمای هالیوود را نمی‌شود انکار کرد، آن‌ها در قصه‌گویی، خیال‌پردازی و رویاسازی در قله هستند و همواره در جذب تماشاچی و مخاطب با فرهنگ‌ها و سلایق گوناگون، موفق‌تر.

برای ما از تجربه سینما رفتن‌تان در گذشته به خصوص در کرمانشاه بگویید.
نسل من، زندگی پرفرازونشیبی را تجربه کرده، تجربه‌ی پرده‌ی بزرگ سینما تا سینمای خانگی که تکرارش محال است. روزگاری برای رفتن به سینما، گاهی یک نصفه روز صرف ایستادن در صف تهیه بلیت می‌کردیم و سر بلیت دعواها و مرافعه‌ها می‌شد و الان با زدن چند دکمه روی کنترل، در منزل و در حال استراحت، فیلم می‌بینیم. از آنجا تا اینجا، اتفاقات فراوانی افتاده است که طبعاً هر کدام‌اش خاطره‌ای شنیدنی‌ است. در نوجوانی که خرجی روزانه کفاف هزینه‌ی بلیت سینما را نمی‌داد، سر خواهر و برادر کوچک‌ترم، کلاه می‌گذاشتم و خرجی‌های‌شان را می‌گرفتم با این شرط که فیلم را برای‌شان تعریف کنم.

در جامعه ما که به‌خودی‌خود نرخ سرانه مطالعه بسیار نگران‌کننده است، توصیه یا ترجیح شما برای دیگران کتاب خواندن است یا فیلم دیدن؟
این پاسخ کلی مقدمه نیاز دارد. اما مختصر بگویم که نظم اجتماعی جامعه‌ی ایرانی، ارباب- رعیتی است. رعیت‌ها چشم‌های بینا و زبان‌های گویا ندارند. آن‌ها فقط گوش‌های شنوا هستند. که البته محتاج پژوهش‌های جامع‌تر و عالمانه‌تر است، مطالعه برای ایرانی‌ها به‌خصوص اهالی زاگرس کاری سخت و شاق است‌. ما به‌ندرت اثر مکتوبی از گذشتگان داریم. کارهای امروز هم باید نقد و بررسی شوند و به نظرم بیشتر تقلب و کتاب‌سازی برای رزومه‌ساختن است. ترجمه هم مشکلات خودش را دارد. به‌هرتقدیر به‌زعم من مطالعه برای ما یکی از سخت‌ترین کارهاست. بارها پیش آمده که کسی با مدرک دکترا و عنوان استادی دانشگاه، مطلبی تدوین‌شده و چندپاره برای انتشار در روزنامه فرستاده و تاکید فرموده‌اند که اگر چاپ شد، اطلاع بدهم تا روزنامه را بخرند و مطلب چاپ‌شده‌ی خودشان را بخوانند‌ این مطالعه نکردن نوشته‌های دیگران و حرص و آز دیدن نوشته‌های خودمان به‌جز فاجعه، چیز دیگری نیست. حوصله‌ی مطالعه نداشته و نداریم و بیشتر ادای خواندن و مطالعه داریم. علاقه‌مند کارهای نمایشی و ریاکاری هستیم. ولی بدون خواندن و مطالعه‌کردن درجا می‌زنیم و به‌جایی نمی‌رسیم که تاکنون نرسیدیم. بدون تردید باید بخوانیم و درست بخوانیم.

خب، از فضای مجازی هم بگویید. فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی مانند اینستاگرام، توییتر و تلگرام را مفید می‌دانید؟ و به صورت میانگین خودتان چند ساعت را در روز به این فضا اختصاص داده‌اید؟
فضای مجازی، عمیق نیست. از این فضا، دانش بیرون نمی‌آید، حداکثر مقداری اطلاعات درست به‌غلط آمیخته، محصول فضای مجازی است. می‌توانیم بهتر و بیشتر استفاده کنیم به‌شرط اینکه سواد رسانه‌ای قابل قبولی داشته باشیم. که نیازمند کتاب خواندن است و همین‌جوری این دانش کسب نمی‌شود، که نشده و بی‌سوادی غوغا می‌کند به‌خصوص در سواد رسانه‌ای! در همین شهر ما چند نفر می‌دانند که رسانه، مثل آینه کار می‌کند و فقط انعکاس می‌دهد بدون داوری و دست‌کاری؟ چند نفر می‌دانند که رسانه حزب نیست، دادگاه و محکمه نیست؟!
برای کسب خبر، یکی از منابع حقیر، فضای مجازی است که البته تلاش می‌کنم از منابع موثق بگیرم و به همین دلیل کانال‌هایی که عضو هستم خیلی معدودند. روی‌هم‌رفته گاهی روزی دو سه ساعت در فضای مجازی هستم.
از علایق و سلایق‌تان گفتید؛ اکنون از دغدغه‌هایتان هم بگویید. مهم‌ترین دغدغه‌تان در مورد ایران چیست؟
زندگی ایرانیان آرام، مرفه، پرنشاط و مفید باشد.

مهم‌ترین دغدغه‌تان در مورد کرمانشاه؟
همان‌که برای ایران می‌خواهم برای کرمانشاه هم می‌خواهم که ما یک حلقه از یک سلسله زنجیر هستیم‌.

مهم‌ترین دغدغه‌تان در زندگی شخصی؟
دغدغه‌های شخصی فراوان‌اند، که دامنه‌ی آن‌ها از رویاها و آرزوهای شخصی تا کل جهان، گسترده است. شاید بیشترین دغدغه‌ام این باشد که چون به حقوق کسی تجاوز نمی‌کنم، کسی به حقوق و بایسته‌های انسانی و بشری‌ام تعدی نکند.

فارغ از این سوالات، آنچه دوست دارید به مخاطبان ما بگویید.
آموخته‌ام بشر از تذکر و توصیه و نصیحت بیزار است به‌خصوص اینکه ما ایرانی‌ها همیشه خودمان را از دیگران بهتر می‌بینیم. فکر می‌کنم که اگر عامل به عمل باشیم و کردار داشته باشیم بهتر است دقیقاً مصداق «کونوا دعاه الناس به‌غیر السنتکم» با اعمال و نه زبان با مردم تعامل کنیم.

دیدگاه ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هفته نامه آوای کرمانشاه

خوش آمدید

ورود

ثبت نام

بازیابی رمز عبور