تاریخ : یکشنبه, ۵ تیر , ۱۴۰۱ Sunday, 26 June , 2022
6
خانه دسته‌بندی نشده

مروری بر رمان “ایشان” از احمد ابوالفتحی؛ جادوی قصه نیاکان ما

  • کد خبر : 16455
  • 25 مهر 1400 - 11:05
مروری بر رمان “ایشان” از احمد ابوالفتحی؛ جادوی قصه نیاکان ما

آوای کرمانشاه، معین شرفایی: احمد ابوالفتحی از نویسندگان باتجربه ادبیات داستانی ماست که در دومین تجربه رمانش به سراغ جریان قصه و شکل قصه در زندگی رفته است؛ این شکل از بررسی خود در قالب قصه شکل گرفته و البته نویسنده تلاش کرده تا با بررسی وجوه قصه در سرگذشت مردمانِ “نهاوند” به شرح و […]

آوای کرمانشاه، معین شرفایی: احمد ابوالفتحی از نویسندگان باتجربه ادبیات داستانی ماست که در دومین تجربه رمانش به سراغ جریان قصه و شکل قصه در زندگی رفته است؛ این شکل از بررسی خود در قالب قصه شکل گرفته و البته نویسنده تلاش کرده تا با بررسی وجوه قصه در سرگذشت مردمانِ “نهاوند” به شرح و تعدیل آن بپردازد.
اگر روند کتاب‌های منتشر شده از احمد ابوالفتحی را بررسی کنیم می‌بینیم که نویسنده ابتدا با مجموعه داستانی به نام “پل‌ها” خود را به ادبیات فارسی معرفی کرده و بعد از چند سال نیز با انتشار رمان “سال سی” نشان داده که شکل قصه‌گویی خاص و داستان‌سرایی در مجموعه اول اتفاقی نبوده است، در نهایت در کتاب سوم “ایشان” ما برآیندی از ساختمان قصه و شکل داستان‌سرایی را می‌خوانیم که ارتقا یافته و ابعاد تازه‌ای به خود گرفته است.
داستان کتاب “ایشان” درباره شخصی به نام سینا بهره‌مند است؛ کسی که در نوجوانی مادر خودش را از دست داده و با مادربزرگ و پدرش زندگی می‌کند. در ابتدای رمان ما با صحنه مرگ مادربزرگ سینا بهره‌مند یعنی “سنگین بانو” مواجه می‌شویم. مرگ سنگین بانو سیر ساده‌ای دارد و اتفاق محور نیست، صبح به حمام می‌رود و سکته قلبی می‌کند. در همان ابتدای رمان، سینا نوه سنگین بانو او را در آغوش گرفته تا به بیمارستان برساند. اما در نهایت سنگین بانو به بیمارستان نرسیده فوت می‌کند، در لحظه‌های قبل از مرگ سنگین بانو انگشت اشاره او به سمت جایی اشاره می‌کند! انگار به نقطه یا شخصی اشاره می‌کند که برای مخاطب ساده است اما برای سینا آن اشاره حکایتی چندین و چند ساله دارد. آن اشاره به سمت ایشان است، ایشانی که تعلیق، گره‌گشایی و گره‌افکنی را به خود نسبت می‌دهد.
ابتدای رمان درست در همان صحنه‌های آغازین یعنی لحظه مرگ سنگین بانو، ما با شکلی ساده و البته رئال طرف هستیم. همه‌چیز عادی جلوه می‌کند تا اینکه سینا با اشارات پایانی مرگ مادربزرگش برای ما از چیزی سخن می‌گوید که اصلاً عادی نیست. عادی نبودن شروع قصه سینا است. یعنی همه‌چیز به صورت واقعی جلومی رود تا جایی که ناگهان یک اشاره عجیب روند قصه را تغییر می‌دهد.
نویسنده خیلی دقیق به موضوع این روال “عادی” و سپس “جادویی” اشاره می‌کند. چرا که سینا بهره‌مند علاقه بسیاری به نوشتن دارد و الگوی خودش را ارنست همینگوی و بهرام صادقی می‌داند. اگر شناخت نسبی‌ای نسبت به آثار این دو نویسنده داشته باشیم می‌دانیم که همینگوی نویسنده‌ای رئال است که معمولاً ساده داستان تعریف می‌کند و با نگاهی دقیق به زندگی می‌پردازد برای مثال پیرمرد و دریا، از آن‌سو بهرام صادقی نویسنده‌ای است که در کنار رئالیستی بودن داستان‌هایش، با بهره گرفتن از موضوعات تخیلی، جادویی و گاه فانتزی شکل قصه‌هایش را به سمت‌وسوی دیگری می‌برد. علاقه سینا بهره‌مند در همان ابتدای رمان که صرفاً فقط با نام بردن این دو نویسنده یعنی “همینگوی و صادقی” حکایت از دوگانگی عقاید او و دید دوراهی زندگی‌اش به وجود می‌آورد. سینا بهره‌مند میان دوراهی واقعیت گذشته یا توهم گذشته قرار می‌گیرد که این دوگانه بودن ارتباط مستقیمی با زادگاه او و خانواده‌اش به خصوص “سنگین بانو” دارد.
جلوه‌های زندگی سینا ما را با موضوعات جادویی روبرو می‌کند. این جادویی بودن شکلش را مدام تغییر می‌دهد ولی برای خانواده بهره‌مند تمام قصه‌های جادویی و کهن که حتی به سمت‌وسوی اسطوره پیش می‌رود مقدس است. سینا که لطف بسیاری به پدربزرگش یعنی حکیم حافظ دارد دوست دارد جا پای او بگذارد، جا پای کسی بگذارد که قصه‌های اسطوره و جادویی همه از او منشعب شده است. از نبرد با مردآزما گرفته تا پایان مرگ عجیب حکیم حافظ؛ حتی سنگین بانو که بارها قصه‌هایی عجیب از خود نقل می‌کند تأثیر بسزایی در شکل‌دهی افکار سینا دارد. مثلاً می‌خوانیم که سنگین بانو می‌گوید ابتدا سنگ بوده و بعد تبدیل به آدم شده است یا اینکه اطلاع دارد تا کی عمر می‌کند.
اما نکته‌ای مهمی که درباره سینا وجود دارد علاقه او به امور ماورایی است. آن‌چنان که ذهن او با حرف‌های مادربزرگش به سمت این‌طور موارد پیش رفته اما در دوران طفولیت یا حتی نزدیک با خردسالی شب‌ادراری‌های او از پی این قصه‌ها مشکلی است که شخصیت با او داشته. به نظر می‌رسد چفت‌وبست‌هایی که نویسنده درباره شخصیت به کار می‌گیرد به نوعی در لفافه نظر شخصی خودش را بیان می‌کند. این شب‌ادراری‌ها به نوعی طنز قضیه را سیاه می‌کند. کسی که پدربزرگش با مردآزما کشتی گرفته و برای خودش رکنی بوده حالا نوه او شب‌ها از بیم این‌طور قصه‌ها در مقابل ترس زانو می‌زند. اما این شب‌ادراری‌ها با توقف قصه‌ها و سرگذشت سنگین بانو به پایان نمی‌رسد بلکه این پایان در ذهن سینا رخ می‌دهد. جایی که سینا به دل ترس می‌رود و این امور ماورایی را قبول می‌کند و کنار می‌آید.
شکل رمان به صورت رفت‌وبرگشت‌های متوالی است. دهه‌های مختلف و سال‌های متمادی‌ای که هر کدام بخشی از زندگی پدربزرگ سینا، پدرش و خودش را بیان می‌کند. اما راوی اصلی که خود سینا است برای ما از روزگاری می‌گوید که مادربزرگش با تعریف کردن و واقعی جلوه دادن قصه زندگی پدربزرگ “حکیم حافظ” و البته روزگاران گذشته او این دیدگاه را به سینا انتقال می‌دهد که جادو عضو جداناپذیر خاندان آن‌هاست. شکل زندگی سینا با این قصه‌ها یا به نوعی می‌شود گفت سرگذشت جادویی‌ای که بر خانواده او گذشته قالب می‌گیرد. دقیقاً مانند عضوی که با رشد انسان بزرگ و بزرگ‌تر می‌شود و سال‌ها پروراندن آن یقین را جایگزین جادو می‌کند.
قصه‌هایی که ما انسان‌ها با آن رشد می‌کنیم چیزی به‌مثابه زندگی سینا بهره‌مند راوی رمان ایشان است. ما با قصه زندگی می‌کنیم، بزرگ می‌شویم و حتی ممکن است علیه افرادی که به این‌گونه قصه‌ها خیال یا خرافه می‌گویند قرار بگیریم. موضوع رمان ایشان همان روایت‌هایی است که به صورت نسل در نسل و سینه‌به‌سینه انتقال می‌یابد. حتی جایی که سینا بزرگ شده است باز در بر آن چیزی که با آن بزرگ شده است باور دارد حتی اگر کسی یا کسانی صرفاً خواسته باشند قصه‌ها را بزرگ‌نمایی کنند.

لینک کوتاه : http://avayekermanshah.ir/?p=16455

برچسب ها

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.