پیام شهروند

سلام یک خواهشی ازاستاندار محترم دارم تانسبت به مشکلات ونظرات مردم .به مدیران محترم دستورفرمایند.رسیدگی شود

ضمن تشکر از خدمات شهرداری چه خوب است نسبت به کاشت نهال و درخت مخصوص پارک مثل چنار در پارک توحید اقدام شود چون درختان انار علاوه بر اینکه دیگر تقریباً از بین رفته اند مناسب پارک نمی باشد

سلام مدتهاست روشنایی تقاطع غیر همسطح غدیر ورودی از سمت شوکت آباد لامپ هایش سوخته اداره کل راهداری اقدام نمایند

باسلام جناب اردکانیان وزیر محترم نیرو ایا شماکه نطق بر خوردن یک وعده غذایی مردم میکنید ،ایا خانواده محترمتان میتوانند فقط ۲۴ساعت مثل مردم عادی زندگی کنند تا چه برسد به تناول کردن یک وعده غذایی ، به راستی که عدالت و حق با علی ابن ابیطالب دفن شد

با سلام چرا اداره اوقاف تکلیف تنظیم اسناد مستاجرین خیابان بهمن و ظفر رو مشخص نمیکنن و با بهانه های واهی و بدون استدلال قانونی مردم را سرگردان نگه داشتن ما مالکین که پول دادیم و ملکی رو خریدیم چه گناهی کردیم که سوخته دعوای هییت مدیره قدیم و جدیم بشویم بی زحمت مسئولین اوقاف پاسخگویی نمایند

میزگرد آوای کرمانشاه با موضوع برون‌رفت از بحران‌های فرهنگی؛ دوران گذار از ابتذال

آوای کرمانشاه، نرگس بختیاری: فرهنگ و مسائل مربوط به آن همیشه محل بحث متفکرین این حوزه بوده و ایشان در تحلیل‌های خود به دنبال راهکارهایی برای برون‌رفت از بحران‌های فرهنگی بوده‌اند. در مجموعه شهر کتاب کرمانشاه میز‌گردی برگزار شد، با حضور علی حجتی مدیر شهر کتاب، دکتر محسن احمدوندی منتقد، دکتر ابراهیم نوروزی پژوهشگر و آرش محمودی داستان‌نویس و روزنامه‌نگار در باره وضعیت ادبیات و فرهنگ که در ادامه شرح این گزارش را می‌خوانید.

دکتر محسن احمدوندی: اگر اجازه بدهید کمی بیشتر در مورد ابتذال سخن بگوییم، منظورم از ابتذال شور چیزی را درآوردن و از ریخت افتادن آن است. یک دوره‌ای همه در این شهر شاعر و داستان‌نویس و روزنامه‌نگار شده بودند و شروع کرده بودند به انتشار کتاب. بعد از مدتی دیدند مخاطبی ندارند و از این کار دست کشیدند، به نظرم رسانه‌های اجتماعی امکان خوبی را در اختیار ما گذاشته‌اند تا وضعیت خودمان را محک بزنیم و اگر در این فضا حرفی برای گفتن داشتیم و مخاطبی برای سخنانمان یافتیم بعدش دست به انتشار کتاب بزنیم. چرا یک نویسنده مثل آرش محمودی کتاب چاپ می‌کند؟ زیرا از طریق جوایز ادبی و رسانه‌های اجتماعی یک برد نسبی به دست آورده است و می‌داند کتابش فروش نسبتاً خوبی خواهد داشت. من فکر می‌کنم آن‌کسی که حرفی برای گفتن دارد فروش و مخاطب هم دارد.

علی حجتی: وقتی کتاب خوب چاپ نشود و کتاب‌های بی‌ارزش بازار را قبضه کنند، سلیقه مخاطب هم آسیب می‌بیند، درواقع می‌خواهم بگویم زمانی که کتاب قابل‌تأملی چاپ نمی‌شود مخاطب هم دنبال کتاب‌های خوب و باارزش نمی‌گردد. به عنوان مثال سجاد افشاریان یک مجموعه شعر دارد به نام «اسکارلت دهه شصت» که به چاپ پانزدهم رسیده است، اما واقعاً شعر نیست، ولی چون سلبریتی است فروش داشته است و مخاطبان زیادی را دنبال خود کشانده است، مخاطبانی که قطعاً شعر خوب نخوانده‌اند وگرنه دنبال او نمی‌رفتند. این مخاطبین روزبه‌روز هم دارند بیشتر می‌شوند، به نظرم چهار پنج سال دیگر کارهای من و شمای نوعی همین‌قدر هم که امروز خوانده می‌شود، خوانده نخواهد شد.

آرش محمودی: چند روز پیش مقدمه‌ی کتاب «محاکمه خوک» را از اسکار کوپ فان خواندم که نشر نو منتشر کرده. داستان راجع به قرن ۱۳ تا ۱۸ در فرانسه است و کاملاً مستند است. قصه از این قرار است که در فرانسه و اروپا برای حیوانات خانگی دادگاه برگزار می‌کردند، این نویسنده به شرحی از دادگاه یک خوک پرداخته که در تاریخ فرانسه به‌صورت مکتوب وجود دارد. این یک ابتذال عجیب است! جامعه فرانسه که درواقع یک الگوی فرهنگی در دنیای غرب محسوب می‌شود در مقطعی از تاریخ خود برای حیوانات خانگی که وارد حریم کشاورزی همسایه می‌شده‌اند دادگاه تشکیل داده و حیوان را به عقوبت کارش رسانده و شلاق زده‌اند، این یک رخداد عجیب است!
خب جامعه فرانسه از آن جا به جایی که الان ایستاده رسیده و این فراز و نشیب‌ها را پشت سر گذاشته. من حس می‌کنم جامعه ایران در همه‌ی ابعاد در مدرنیته، در حوزه فرهنگی، در نوع پوشش و… در حال گذار از ابتذال‌هایی این‌چنینی است. ما ناگزیریم که از این‌ها بگذریم و نمی‌شود با مبارزه و مقابله این سیر را قطع کرد! فقط باید از تاریخ درس بگیریم و اشتباه دیگران را تکرار نکنیم.

علی حجتی: شکل اینجاست که ما از این گزاره عبور می‌کنیم آن‌طرف به فرانسه و انگلیس و آمریکا می‌رسیم یا برمی‌گردیم به ۵۰۰ سال قبل؟ بله ما مجبوریم به این تجربه و باید بگذریم و در آن هیچ شکی نیست و مسئله‌این است که نتیجه‌اش چه می‌شود؟

آرش محمودی: من نمی‌توانم پاسخ روشنی به اینکه چه خواهد شد بدهم اما یک نکته در رابطه با صحبت شما که گفتید افرادی هستند که مخاطب‌های زیادی دارند بگویم، این اتفاق در زمان پهلوی‌ها هم بوده. تهران مخوف هم از نوشته‌های هدایت و چوبک و افغانی بیشتر خوانده می‌شده ولی در تاریخ ادبیات این علی‌محمد افغانی است که می‌ماند نه پاورقی‌نویس‌ها. در تاریخ ادبیات، هوشنگ گلشیری است که می‌ماند نه بامداد خمار با اینکه خوانده می‌شود و طرفدار و مخاطب دارد، ولی در نهایت بوف کور است که هنوز زنده مانده و جریان ساز است نه نویسنده‌های پاپیولار. در تاریخ شعرِ ما به نیما یوشیج بسیار تاخته‌اند و در مواقعی مورد تمسخر هم قرار گرفته است ولی در نهایت این نیما است که ماندگار می‌شود. این تجربه ما نسبت به تاریخ است. من فکر می‌کنم الان در دوره‌ای هستیم که وظیفه‌ی مولف یا کسی که فعالیت فرهنگی می‌کند بسیار خطیر است و باید محکم‌تر بماند و جا نزند، متأسفانه خیلی‌ها مأیوس می‌شوند و کنار می‌کشند و این خودش یک خسارت قابل‌توجه است.

دکتر احمدوندی: در تکمیل سخنان آقای محمودی این را هم اضافه کنم که اسماعیل نوری علا کتابی دارد با نام «اسباب و صور در شعر امروز» سال 1348 آن را چاپ کرده است، او در این کتاب از صدها شاعر اسم می‌برد، صدها شاعری که امروز من و شما یک نفر آن‌ها را نمی‌شناسیم و اسم‌شان را هم حتی نشنیده‌ایم، درواقع فقط آن‌هایی که ارزش خواندن دارند مانده‌اند. برای مثال در دهه چهل به طور حتم زن‌های شاعر زیادی بوده‌اند اما این فروغ است که ماندگار شده است.

علی حجتی: ما در اینجا درباره تاریخ شعر صحبت کردیم، اگر راجع به حافظ این‌ها را بگوییم من می‌پذیرم چون ما می‌گوییم زمان حافظ شُعرای دیگری هم قطعاً بوده‌اند اما به ما حافظ رسیده است، فارغ از اینکه ما نمی‌دانیم علت دقیقاً چه بوده است. اما دلیل اینکه فروغ تا الان ماندگار شده این است که از زمان فروغ تاریخ زیادی نگذشته است. الان یک نسل روشن‌فکر را داریم که هنوز بقایایش زنده‌اند، شُعرایی را از آن دوره سنی داریم که هنوز مانده‌اند. در واقع نسل من فروغ را تا به امروز نیاورده است، نسل خود فروغ آورده و ماندگار کرده است که کیفیتش متفاوت از نسل ما بوده است. چیزی که الان و در این جا می‌ماند هم‌نسلان و هم سنان من هستند که کیفیت مطلوبشان اصلاً خوب نیست. به نظرم ذائقه فرهنگی ما خراب شده. این شرایط که یک نمودی به غیر از دنیای مکتوب هم دارد دقیقاً شرایطی است که می‌تواند همه‌چیز را برگرداند. مثلاً دلیل اینکه روشن‌فکران ما شناخته شده‌اند قطعاً فقط کتاب‌ها و نوشته‌هایشان نیست، کافه‌ها و مکان‌هایی بوده‌اند که آن جا می‌نشستند و بحث می‌کردند. در فرانسه هم همین بوده در ایران هم همین‌طور. اما الان چنین چیزی نیست! این نسل مشغول کارهایی دیگری غیر از بحث‌های هنری و علمی و‌… هستند. زیست آن‌ها هیچ نمود بیرونی ندارد. بهترین فضا در دانشگاه‌ها به نظر من فضای کنار بوفه است که دانشجوها می‌ایستند و صحبت می‌کنند. تعداد خیلی کمی از جمع‌های مختلف وجود دارند که بحث‌های درست و حرف حساب در بین‌شان جریان داشته باشد. البته این بر طبق تجربه‌ها و مشاهدات من است و قطعاً آمار دقیق و مستندی نیست. اما ما به ازای دنیای مکتوب یا دنیای فکری باید یک نمود بیرونی هم بگذاریم. به طور مثال من که مخاطب شما نیستم و کتاب‌هایتان را نیز مطالعه نمی‌کنم قطعاً شما را هم نمی‌بینم. ما برای شفیعی کدکنی ارزش قائل هستیم، اما بسیاری هم هستند که ایشان را نمی‌شناسند، اگر هم بشناسند در حد یک اسم که در ادبیات خوانده باشند. حتی نمی‌دانند شفیعی کدکنی چه‌کاره است، مقاله دارد یا ندارد، در قید حیات هست یا خیر! شاید فقط دانشجوهای علوم انسانی ایشان را بشناسند.

دکتر ابراهیم نوروزی: یکی از مسائل فرهنگی ما همین عدم شناخت و آگاهی جمعی ماست. در کشوری مثل سوئیس اختلاف آگاهی بین اقشار مختلف خیلی کم است. مثلاً یک رفتگر با یک معلم از نظر دریافت اطلاعات و اشراف به مسائل شهروندی اختلاف آن‌چنانی ندارد، اما در ایران یک شکاف ایجاد شده. خب محصولات فرهنگی می‌توانند این شکاف را پر کنند. در مورد مجلات علمی به نظر من ما باید روی همین مجلاتی که داریم مانور بدهیم. دانشگاه‌های ما در ابتدای علمی شدن هستند. ما مجلات تخصصی و علمی محدودی در رشته‌های مختلف داریم. آن ستون که باید تشکیل شده و ما باید استفاده کنیم و این ستون را راست و مستحکم‌تر کنیم نه اینکه آن را از بین ببریم تا هرکسی در هرکجا که دلش خواست بنویسد که من عالِم هستم! باید یک سنگ‌ مَحَک گذاشته شود یک سری از افراد متخصص هم بگذاریم که فیلتر کنند، که هرکسی هر حرف غیرعلمی را نگوید. من هم می‌دانم که ما دچار فساد شده‌ایم، اما می‌شود درستش کرد. من معتقدم که لازم است دست‌به‌دست هم بدهیم برای بهبود وضع امروز. اینکه الان مسائل آزاردهنده‌ی بسیاری وجود دارد پارتی‌بازی هم وجود دارد کاملاً روشن است. اما چه باید کرد. این مهم است.

آرش محمودی: بله باید بپذیریم که ساختارها معیوب است و باید اصلاح شود. و این اصلاح احتیاج به وارد گود شدن افراد متعهد و متخصص دارد. مثلاً در بعضی مجله‌ها می‌بینم که یک تیم بررسی هست که متن‌ها را می‌خوانند و امتیاز می‌دهند و این امتیاز به‌واسطه‌ی کیفیت متن است نه نام و نشان نگارنده. به نظرم باید این نوع نگاه را تقویت کنیم.

دکتر احمدوندی: دانشگاه در این کشور زیاد هست اما چه تعداد انسان فاضل وجود دارد که در حوزه‌های مختلف به آن‌ها میدان داده نمی‌شود؟ قطعاً این افراد کم نیستند‌. پس این چارچوب که گفته شد قطعاً در حدی کج شده است که راهی برای اصلاح باقی نمانده است. اگر دانشگاه‌ها راه به افراد فاضل بدهند، بله منِ نوعی از کُرسی دانشگاه استفاده می‌کنم. اگر مجلات اجازه صحبت به من بدهند قطعاً من استفاده می‌کنم! اما مشکل همین است که راه‌ها را بسته‌اند.

علی حجتی: محدودیت در همه‌جا وجود دارد، ما نشریه‌های مختلف داریم. مثلاً در حوزه‌ی ادبیات از پنجاه نشریه حداقل ۱۰ نشریه معتبر باقی مانده باشد، همین تعداد هم خوب و قابل‌تأمل است. همین که مخاطب با خیال راحت بخرد و بدون گزینش از صفر تا صد آن را مطالعه کند عالی است. ما نمی‌توانیم به زور در ساختار نشریه‌ها تغییر ایجاد کنیم و اصلاحشان کنیم. تنها گزینه‌ای که داریم این است که از بیرون این کار را بکنیم. اما باید بپذیریم که افرادی به اسم سلبریتی هم وجود دارند که ممکن است مطلب بعضی‌هایشان کیفیت هم نداشته باشد اما چون مخاطبین خاص خود را دارند می‌خواهند حرفشان شنیده شود، که البته از نظر من باید هم شنیده شود چون مخاطب دارند و حقشان است. من چارچوب را آن جا می‌پسندم که البته چارچوب فکر می‌کنم کلمه سنگینی است، اما این که بیانیه‌ای برای کاری که انجام می‌دهم داشته باشم، مثلاً تیم ما و بچه‌های شهر کتاب کرمانشاه این کارها را انجام می‌دهیم و خواسته و روش‌مان را مشخص می‌کنیم و من ترجیح می‌دهم نگاه آزادانه و مستقل داشته باشم و در کانال تلگرام بنویسم. به خاطر این که نشریات مسئله را یک بُعدی نگاه می‌کنند و باید ذیل نظام سیاسی کشور باشند. مسئله‌ای که باعث شده این وضعیت درست نشود این است که چنین موضع‌گیری‌هایی در زمینه‌ی نشریات نمی‌بینیم.

آرش محمودی: در سینمای هالیوود ما یک بخشی داریم به نام هالیوود و یک بخشی در همان چرخه اقتصادی سینمای آمریکا داریم به اسم «سینمای مستقل» برادران کوئن در آن بخش فیلم می‌سازند و بدون هیچ کمکی از ساختارهای اقتصادی هالیوود اسکار می‌گیرند ‌و مثلاً آقای کریستوفر نولان هم در ساختار تأییدشده کارش را می‌کند و اسکار می‌گیرد. در ادبیات ایران هم همین است. جلال آل احمد یک حلقه‌ای تشکیل می‌دهد از هرکسی تعریف می‌کند بزرگ می‌شود، ولی در کنار جلال، بهرام صادقی هم رشد می‌کنند. این‌طور نیست که فضا بسته شود و هر چیزی که آن‌ها بگویند بشود.

دیدگاه ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هفته نامه آوای کرمانشاه

خوش آمدید

ورود

ثبت نام

بازیابی رمز عبور