پیام شهروند

سلام یک خواهشی ازاستاندار محترم دارم تانسبت به مشکلات ونظرات مردم .به مدیران محترم دستورفرمایند.رسیدگی شود

ضمن تشکر از خدمات شهرداری چه خوب است نسبت به کاشت نهال و درخت مخصوص پارک مثل چنار در پارک توحید اقدام شود چون درختان انار علاوه بر اینکه دیگر تقریباً از بین رفته اند مناسب پارک نمی باشد

سلام مدتهاست روشنایی تقاطع غیر همسطح غدیر ورودی از سمت شوکت آباد لامپ هایش سوخته اداره کل راهداری اقدام نمایند

باسلام جناب اردکانیان وزیر محترم نیرو ایا شماکه نطق بر خوردن یک وعده غذایی مردم میکنید ،ایا خانواده محترمتان میتوانند فقط ۲۴ساعت مثل مردم عادی زندگی کنند تا چه برسد به تناول کردن یک وعده غذایی ، به راستی که عدالت و حق با علی ابن ابیطالب دفن شد

با سلام چرا اداره اوقاف تکلیف تنظیم اسناد مستاجرین خیابان بهمن و ظفر رو مشخص نمیکنن و با بهانه های واهی و بدون استدلال قانونی مردم را سرگردان نگه داشتن ما مالکین که پول دادیم و ملکی رو خریدیم چه گناهی کردیم که سوخته دعوای هییت مدیره قدیم و جدیم بشویم بی زحمت مسئولین اوقاف پاسخگویی نمایند

چرا مشروطه مهم است؟

آوای کرمانشاه، صبا شیخی: ۱4 مرداد ۱۲۸۵ روزی که فرمان مشروطه به دست مظفرالدین‌شاه قاجار امضا شد تا تاریخ این سرزمین سمت و سویی دیگر به خود بگیرد. اما در لوای این فرمان چه نام‌هایی که خواسته یا ناخواسته دفن نشد. یکی از همین نام‌های بزرگ که غبار تاریخ رد حضورش را کم‌رنگ کرده یارمحمدخان کرمانشاهی است. مردی که برای آزادی جنگید و در خون غلتید. او هم رویا بود با جان‌های آزاده. بارها خوانده و شنیده‌ایم: ملتی که تاریخ خود را نداند، محکوم به تکرار آن است. سرزمینی که دچار آلزایمر تاریخی شود حکم همان بیماری را دارد که نیاز به درمان و مراقبت دارد و هیچ درمانی برای این بی‌حافظه‌گی، چون نوشتن دوباره و چندباره از زنان و مردان تأثیرگذار و نقب به تاریخ نیست. تاریخی که به ما می‌گوید مثلاً وضع زنان، پیش از مشروطه چگونه بوده است. زنان همگام با مشروطه برای حضور در اجتماع؛ گشایش مدارس دخترانه و فراتر از منزل بودن جنگیده‌اند. زنانی که در پشت جبهه‌ها حضور داشته‌اند؛ اما ردشان در تاریخ محو شده است. برای درمان این فراموشی تنها سلاح انگار کلمه است. از یارمحمدخان و زنان در مشروطه نوشتیم تا به سهم خود شاهد زنده کردن بخش کوچکی از یک جریان فراموش شده باشیم. در میزگرد آوای کرمانشاه، با حضور نویسندگان مجموعه داستان «خفته در خون» پیرامون یارمحمدخان، دوران مشروطه و رسالت داستان در جامعه به گفتگو نشستیم.

منا کرمی: جریان مشروطه یکی از چند اتفاق سیاسی مهم ایران در یکی دو قرن اخیر بوده است، به طبع برای بررسی عمیق‌تر این جنبش و جنس مطالبات مردمی در آن زمان، نیاز است که تفکرات، تحرکات و مطالبات سران این جنبش را مورد پژوهش قرار دهیم. همه می‌دانیم که کتب تاریخ معاصر به کرات به زندگانی بزرگانی چون ستارخان و باقرخان پرداخته‌اند؛ اما در این میان عجیب نیست که بنا به رسم همیشگی تاریخ‌نگاران نام برخی دیگر از سرداران و بزرگان این عرصه از قلم بیفتد، خب یکی از این افراد هم سردار یارمحمدخان است و به نظرم نباید تا این حد گمنام می‌ماند. وظیفه‌ی ادبیات زنده کردن از یاد شدگان است.

بهرام غلامی: اینکه چرا از یارمحمدخان نوشتیم برای نشان دادن بخشی از تاریخ که مغفول مانده است. تاریخ روایت آن چیزی است که بر جامعه گذشته راهی را نشان می‌دهد که جامعه برای رسیدن به حال طی کرده. باید تاریخ را خواند تا از تکرارش پرهیز کرد. تاریخ ذخیره دانایی است و ادبیات تجلی این ذخیره ارزشمند.
خب مشروطه هم بخش مهمی از تاریخ ماست که باید بررسی شود. جایگاه زنان و مردان در این واقعه را باید دید. هرچند شاید در مورد مردان راحت‌تر بتوانیم جواب بدهیم که سه دسته بودند؛ استبدادیون، مشروطه‌چی و مردم عادی. اما به دلیل بسته بودن جامعه قجری به درستی نمی‌توان از وضعیت زن قجری در جامعه تصویری داد چه برسد در واقعه‌ای انقلابی. من فکر می‌کنم زنان هم نقش داشته‌اند در انقلاب. زنانی مثل بی‌بی مریم بختیاری. اما تاریخ خیلی مردانه برخورد کرده و شاید آنان را از یاد برده. اینجاست که نقش ادبیات برجسته می‌شود.

معین شرفایی: فکر می‌کنم در طی این چند سال مورخین در حق یارمحمدخان کوتاهی کردند و آن‌طور که باید به این شخص نپرداختند. تاریخ، درس گفتاری برای آینده است و احساس می‌کنم کسانی که اهل مطالعه هستند بیشتر تمایل به خواندن تاریخ دارند تا دیگر رشته‌ها و لزوم نقب به گذشته باعث می‌شود که شخصیت‌هایی که به محاق رفته‌اند دیده شوند. از طرفی استان ما، نیروهای تازه‌نفسی در عرصه داستان دارد و الگوهای بسیار خوبی هم وجود دارد که سبب پیشرفت ما در این زمینه می‌شود.

محسن یاوری: درباره تاریخ و مطالعه. دو نکته را باید عرض کنم اول اینکه چه چیزی هویت امروز جامعه را می‌سازد؟ قطعاً یکی از مهم‌ترین آن‌ها تاریخ ماست. تاریخی که همه آنچه که بوده‌ایم را در همه آنچه که اکنون هستیم نمایان می‌سازد و یارمحمدخان کرمانشاهی برای ما بخشی از همین هویت تاریخی است. اگر هر کرمانشاهی احساسی از شجاعت و تعهد در خودش می‌بیند به یقین این‌ها به همین هویت تاریخی ما و کسانی چون همین سردار کرمانشاهی ارتباط دارد. من شخصاً بنا بر ذائقه و سلیقه ادبی‌ام خیلی داستان‌های تاریخ محور را نمی‌پسندم با این وجود به شدت از نوشتن یک داستان تاریخی درباره ‌یارمحمدخان کرمانشاهی استقبال کردم و دلیلش هم آنچه بود که گفتم. اما در مورد دوم فکر می‌کنم عرضه و تقاضا رابطه‌ی مستقیمی باهم دارند. حقیقت تلخ این است که حتی قبل از اینکه شاهد این مشکلات اقتصادی باشیم که اکنون همه مردم ما با آن دست‌وپنجه نرم می‌کنند، ادبیات داستانی و در یک نگاه جامع‌تر مطالعه در جامعه ما به شهادت آماری که وجود داشت به شدت پایین بود چه برسد به حالا که برای این افت مطالعه دلایل اقتصادی هم وجود دارد. البته که قطعاً اقتصاد خانوار هم در این قضیه موثر است اما من فکر می‌کنم ریشه اصلی این ماجرا اینجاست که ما یاد نگرفته‌ایم که از مطالعه لذت ببریم و حالا اوضاع مطالعه به جایی رسیده که بهترین نشرهای ماهم کتاب‌های خود را غالباً در ۳۰۰ نسخه چاپ می‌کنند. آیا این مسئله برای جامعه‌ای با بیش از ۸۰ میلیون نفر جمعیت عجیب نیست؟

امیر سنجابی: یارمحمدخان بخشی از تاریخ کرمانشاه و ایران است. تاریخی که هنوز تمام نشده و در زمان حال جریان دارد. یعنی آرمان‌هایی که یارمحمدخان روزی در سر داشت هنوز هم در جامعه ما وجود دارند. آرمان‌هایی مانند «به بند کشیدن قدرت و مشروطه کردن آن»، «آزادی‌خواهی» «عدالت‌خواهی»، «برابری‌خواهی» و… من فکر می‌کنم آن چیزی که من را به عنوان یک نویسنده جوان به یارمحمدخان متصل می‌کند همین آرمان‌هاست.
اما درباره‌ی ادبیات داستانی و ارتباطش با مخاطب فکر می‌کنم یک شکاف عمیق بین نویسنده ایرانی و جامعه ایران وجود دارد که تا این شکاف حل نشود کماکان بین مخاطب ایرانی و متون داستانی فاصله خواهد بود. مخاطب ایرانی وقتی پای داستان ایرانی می‌آید با مسئله خودش مواجه نمی‌شود و همین موضوع باعث می‌شود ارتباطی عمیق و جدی با متن شکل نگیرد. نویسنده ایرانی اگر از مسئله‌های وجودیِ انسان و مسئله‌های اجتماعی بنویسد و به نوعی مسائل جامعه زمانه‌ی خود را نمایندگی کند من فکر می‌کنم ارتباطی محکم بین مخاطب ایرانی و نویسنده شکل خواهد گرفت. البته علت‌ شکاف بین نویسنده و مخاطب فقط این نیست. بخشی از دلایل آن به مخاطب برمی‌گردد، بخشی همان‌طور که اشاره شد به نویسنده و بخشی دیگر به فرهنگ و سیاست‌‌گذاری‌های مختلفی که اجازه نمی‌دهد این ارتباط شکلی جدی به خود بگیرد.

پریسا جلیلیان: همان‌طور که تاریخ بخشی از گذشته و آنچه که اتفاق افتاده را روایت می‌کند داستان می‌تواند به زوایای دیگر گذشته بپردازد. آن وجه معنوی و رازآلودی که تاریخ توان گشایش آن را نداشته. فرازهایی از زندگی یارمحمدخان شخصیتش و آنچه که مرگش را رقم زده بود در هاله‌ای از ابهام قرار داشت و دارد و این کار ادبیات است که با صور خیال به کمک تاریخ بیاید و این بخش‌های تاریک را روشن کند. البته مسئله تنها به یارمحمدخان ختم نمی‌شود. زنان در طول تاریخ در کنار مردان مبارزه کرده‌اند حتی در وانفسای بزرگ‌ترین رویدادهای که هیچ اسمی از زنان دیده نشده. انگار زنان بخش‌های معنوی تاریخ هستند که هم پای مردان به دنبال تغییر شرایط حاکم بوده‌اند؛ اما چهره‌هایشان در تاریکی بوده. تا دوران مشروطه که چه زنان و چه مردان خواستار تجدد و آزادی‌طلبی شدند عواملی مانند چاپ و انتشار روزنامه‌ها، ترجمه و تألیف کتب، گسترش مدارس به سبک جدید، افزایش نسبی قشر تحصیل‌کرده و روشنفکران و نیز تأثیر محیط بین‌المللی بر عرصه محیط داخلی سبب شد زنان از سایه بیرون آیند و انجمن‌ها و تشکل‌هایی را برقرار کنند. اما هنوز هم این سوال مطرح می‌شود که چرا در مقابل اسامی زیادی که از مردان به‌جا مانده، فقط از زنان انگشت‌شماری در تاریخ نام برده شده و یا در همین کرمانشاه روایت‌هایی از زنانی که در کنار مردان مبارزه کرده‌اند کم است. به نظر می‌رسد چون تاریخ را فاتحان می‌نویسند زنان همان‌طور که در کل تاریخ حذف شده‌اند در وقایع مشروطه نیز تنها به عده‌ای از آنان اشاره شده.

نازنین رحمان آبادی: به نظرم رسالت نویسنده چیزی جز تعهد به جهان پیرامونش نیست و باید آینه‌ی تمام نمای شخصیت‌ها و اتفاق‌های جریان‌ساز پیرامونش در تمامی دوران‌ها باشد. داستان همان زندگی است و خواندن داستان‌های گوناگون به‌گونه‌ای زیستن و تجربه کردن زندگی‌های مختلف است. فکر می‌کنم هر برگ از تاریخ عبرتی است برای آیندگان و با درس گرفتن از تجارب گذشتگان است که می‌توان مسیری هموار برای ادامه راه ترسیم کرد. در همین راستا تنها ادبیات است که با تصویر کشیدن وجوه نهفته تاریخ به این امر کمک بسزایی می‌کند.

دیدگاه ها

1 دیدگاه در “چرا مشروطه مهم است؟”

  • آرتین مهر ۱۶, ۱۳۹۹ at ۸:۲۰ ب.ظ پاسخ

    کرمانشاه جهنم دره ای ست که در آن همیشه از علی آقا جاویدان و ممی چوره و اصغر کله شیر یاد می شود اما یارمحمدخان و لاهوتی و درویشیان و گرجی بیانی ها به دست فراموشی سپرده می شوند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هفته نامه آوای کرمانشاه

خوش آمدید

ورود

ثبت نام

بازیابی رمز عبور