در حاشیه ملاقات‌ برخی از مدیران استان با رییس ستاد انتخاباتی یکی از کاندیداهای احتمالی ریاست جمهوری؛ کتابداران سیاسی

آوای کرمانشاه: عکسی چند روز پیش در فضای مجازی منتشر شد که نشان می‌داد فردی به نام حبیب‌الله امیری که از وی به‌عنوان رئیس ستاد انتخاباتی سمر (ستادهای مردمی رئیسی) نام برده می‌شود؛ جلسه‌ای در اداره‌کل کتابخانه‌های عمومی استان کرمانشاه با حضور مدیرکل این نهاد برگزار کرده‌ است. روز یکشنبه هم روابط‌عمومی اداره‌کل کتابخانه‌های عمومی، اطلاعیه‌ای منتشر کرد. در بخشی از این اطلاعیه آمده است: «دیدار انجام گرفته بدون برنامه‌ای خاص و صرفاً با هماهنگی یکی از مدیران وزارت ورزش و جوانان و بدون شناخت از مهمانان یا اهداف احتمالی این دیدار بوده است و هیچ‌گونه شائبه انتخاباتی در پس آن برای اداره‌کل کتابخانه‌های عمومی استان و شخص مدیرکل متصور نبوده است. زیرا ستادهای تبلیغاتی هیچ‌کدام از نامزدهای ریاست جمهوری در استان تشکیل نشده بود که موضع‌گیری‌های سیاسی و انتخاباتی مشخص باشد. همچنین؛ در جریان تعداد و چرایی دیدار افراد حاضر و حتی نبود شناخت مدیرکل کتابخانه‌ها از اشخاص حاضر و آنکه صرفاً در یک ملاقات عادی و در چهارچوب فعالیت‌های فرهنگی و مباحث سلامت اداری و … این دیدار صورت گرفت. رویکرد کاری و شخصی مدیرکل کتابخانه‌های عمومی استان کرمانشاه، در طول دوره مدیریت در کتابخانه‌های عمومی استان گویای این موضوع است که تمام تلاش وی معطوف به خدمت صادقانه و دوری از حواشی سیاسی به جهت تمرکز بر ارائه خدمات فرهنگی به مردم شریف استان کرمانشاه بوده و به‌عنوان یک مدیر فرهنگی کماکان بر این نگاه تاکید داشته و دارد. لازم به ذکر است، دیدارهای این‌چنینی در نقاط مختلف استان و با افراد مختلف دیگر نیز انجام شده است.»
فارغ از نوع جهت‌گیری سیاسی مدیرکل نهاد کتابخانه‌های عمومی استان، که در هر شکلی و به هر صورتی قابل‌احترام است، ذکر چند نکته خالی از فایده نیست:
1- عذر بدتر از گناه به این می‌گویند. در اطلاعیه آمده که « در جریان تعداد و چرایی دیدار افراد حاضر و حتی نبود شناخت مدیرکل کتابخانه‌ها از اشخاص حاضر و آنکه صرفاً در یک ملاقات عادی و در چهارچوب فعالیت‌های فرهنگی و مباحث سلامت اداری و … این دیدار صورت گرفت» جای تعجب دارد که مدیرکلی در دیدار و ملاقات عادی در ردیف کناری می‌نشیند و مراجعه‌کننده را در صدر می‌گذارد! دروغ در هر شکلی مذموم است؛ ولی واقعیتی است جاری و نمی‌توان انکار کرد؛ پس آدم حتی اگر هم مجبور است واقعیتی را کتمان کند، حداقل سعی کند جوانب دیگر امر را هم بسنجد. حداقل عکس منتشر شده که دیگر دروغ نمی‌گوید. عکس به ساده‌ترین و بدیهی‌ترین شکل ممکن می‌گوید این دیدار، ملاقاتی عادی نبوده است.
2- نمی‌دانم مدیرکل کتابخانه‌های عمومی استان کتاب می‌خواند یا نه؟ اصولاً چقدر با کتاب مأنوس است و از آن مهم‌تر چه نوع کتاب‌هایی می‌خواند؟ برای این سوالات فعلاً پاسخی نداریم، اما فردی که کتاب‌خوان باشد حتماً افراد دور و برش را می‌شناسد و پای در هر راهی نمی‌گذارد. جلساتی که به اسم ترویج کتاب‌خوانی در دستگاه زیرمجموعه‌اش برگزار می‌شود را با دقت پیگیری می‌کند و نمی‌گذارد گروهی آنجا را محل ترویج یک جریان فکری خاص کنند. واقعیت این است که نهاد کتابخانه‌های عمومی استان بیش از آنکه به محملی برای ترویج کتاب‌خوانی و پاتوقی برای معدود آدم‌های کتاب‌خوان جامعه باشد به حیاط‌خلوتی برای چند نفر تبدیل شده است. این اتفاق با هدایت و برنامه‌ریزی دو نفر از کارکنان و مسئولان این نهاد پیش می‌رود و در این مسیر حلقه‌ای که در سالیان دور (دوران احمدی‌نژاد) گرد یکی از مدیران وقت جمع بودند؛ حالا در این نهاد گعده‌های فکری دارند و مشق مدیریت می‌کنند تا در دولت بعدی رزومه پرباری داشته باشند! به شکل مرتب هم جلساتشان با استفاده از امکانات این نهاد برگزار می‌شود. همین هفته پیش بود که دو سر حلقه اصلی این جریان نشستی با بررسی یک کتاب عامه‌پسند با موضوع مرگ برگزار کردند. این جلسه مشتی نمونه خروار است.
3- این احتمال وجود دارد که پوست خربزه را هم به شکل تصادفی همین جریان زیر پای خانم مدیرکل گذاشته‌اند. به ابتدای بیانیه برگردیم: «دیدار انجام گرفته بدون برنامه‌ای خاص و صرفاً با هماهنگی یکی از مدیران وزارت ورزش و جوانان و بدون شناخت از مهمانان یا اهداف احتمالی این دیدار بوده است.» به هر حال همان‌طور که گفتیم خط‌وربط سیاسی افراد، فی‌النفسه واجد ارزش خاصی نیست. آنچه حساسیت ما را نسبت به این موضوع برانگیخت مظلوم و یتیم بودن حوزه کتاب است. کاش می‌شد برای امور این‌چنینی (کتابخانه‌ها) کلاً مدیری منصوب نمی‌شد. حداقل یک حوزه در امان می‌ماند. یاد کتابی از عزیز نسین، نویسنده‌ای که برای نسل‌های دهه 50 و 60 خاطره‌انگیز است، افتادم. داستانی داشت درباره فردی که به اداره‌ای مراجعه می‌کرد که همه‌چیز برعکس بود و هیچ‌کس سر جای خودش نبود. آقای تنبل بسیار سریع بود و نمی‌توانست پیدایش کند و از او امضا بگیرد برای انجام کارش. آقای پرمو را هم نمی‌توانست پیدا کند چون فردی با موی زیاد نمی‌یافت؛ آخر کار متوجه شد آقای پرمو کلاً کچل است و…

دیدگاه ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ادبیات

هفته نامه آوای کرمانشاه

خوش آمدید

ورود

ثبت نام

بازیابی رمز عبور