ملی‌پوش سابق کشتی آزاد ایران به دلیل بیماری پانکراتیت، درگذشت؛ فریدون، قربانی شد

این روزها چقدر سخت می‌گذرد. چه کسی باور می‌کرد روزی «مرگ» این‌چنین محاصره‌مان کند؟ سایه شوم مرگ چنبره زده بر روی زندگی‌مان. مرگ پشتِ مرگ. داغ پشتِ داغ. عدد است که بر عددهای دیروز افزوده می‌شود. انسان است که به انسان‌های فوت‌شده دیروز می‌پیوندد. باورش سخت است؛ اما واقعیت دارد. کرونا کاری با انسان کرد که بیش‌ازپیش درگیر مفهوم «مرگ» باشد. کاری با انسان کرد که صحبت در باره این واقعه دلهره‌آور، سهل شود. تا پیش از پیدایش کرونا، مرگ بسیار ترسناک‌تر از اینی بود که امروز هست. غم‌انگیز است، این که مرگ افراد و صحبت در باره آن آسان شود، غم‌انگیز است. فردی فوت می‌کند؛ خبرش به گوش‌مان می‌رسد، آهی می‌کشیم، غمگین می‌شویم، شاید چند قطره اشک بریزیم و تمام. پیش از این مواجهه ما با مرگ این‌چنین بود؟ باور کنید نه. درست است که همه‌چیز در این دنیا میراست، همه‌چیز، اما تا پیش از این بیماری، مواجهه با مرگ و سوگواری برای از دست‌رفته‌گان هم آدابی داشت. امروز می‌شنویم فلانی فوت شد، فلان قوم‌مان، فلان دوست‌مان، فلان بازیگر، فلان خواننده، فلان نویسنده، فلان ورزشکار و خیلی فلان دیگر؛ اما میزان تأثرمان مانند گذشته نیست. اصلاً مجالی نداریم زیاد درگیر افراد شویم. شاید این وضع ادامه پیدا کند، شاید در برابر مرگ نزدیکان، آشنایان و افرادی که به نحوی می‌شناسیم‌شان، سرِ شویم؛ شاید.
بگذریم. قصد مرثیه‌سرایی ندارم. خواستم در مورد یک «مرگ» بنویسم، دیدم نمی‌شود از اوضاع‌واحوال این روزهامان و مواجهه‌مان با مرگ ننویسم. شاید در ادامه با خواندن باقی متن این‌گونه تعبیر شود که این چند جمله ابتدایی مرثیه‌ای بوده بر مرگ یک نفر؛ اما این درست نیست، این مرثیه‌ای بود همگانی؛ مرثیه‌ای بود بر سهل‌شدن مرگ.
روزهای غریبی است؛ شب می‌خوابیم و صبح بیدار می‌شویم، می‌شنویم فلانی مرد! بله مرد، تمام شد. به همین سادگی. مانند چند روز پیش که به‌یک‌باره خبر آمد فریدون قنبری ملی‌پوش سابق کشتی آزاد ایران، درگذشت. خبر واقعاً غم‌انگیز است. فریدون جوان بود. مثل هزاران جوان دیگر، آرزوها در دل داشت. او قهرمان کشتی بود. قهرمانی که سرکش بود، جاه‌طلب بود و غیرقابل‌پیش‌بینی! او راه رسیدن به آرزوهای‌اش را بلد نبود. گمان می‌کرد با قلدری می‌تواند به خواسته‌اش برسد، اما نمی‌دانست خیلی‌ها هستند که چشم دیدن موفقیت‌اش را ندارند و کمر به نابودی‌اش بسته‌اند. فریدون قلدر بود؛ اما یا نمی‌دانست یا فکرش را نمی‌کرد کسی یا کسانی از پس‌اش بر بیایند و اجازه ندهند قد علم کند. این‌چنین شد. فریدون را در جوانی، در اوج اقتدار ورزشی‌اش قربانی کردند. زمین‌اش زدند. وارد حاشیه‌اش کردند؛ حاشیه‌هایی که دیگر امروز ارزش واکاوی ندارند.
فریدون، آن جوان کشتی‌گیر تکنیکی که می‌توانست سال‌های سال برای ایران و کرمانشاه افتخارآفرینی کند، تا به خودش آمد، دید دارد در حاشیه غلت می‌زند. شاید خودش هم نمی‌دانست از کجا خورده؛ اما هرچه بود، دیگر رویای قهرمانی و مدال‌آوری در کشتی را ازدست‌رفته می‌دید. قهرمان به‌یک‌باره منهدم شد و بجای سرشاخ شدن با رقبا، با حواشی دست‌وپنجه نرم می‌کرد. دیگر قهرمان بودن‌اش برای کسی اهمیت نداشت. از یک جایی به بعد دیگر کسی فریدون را دوست نداشت. جوان کرمانشاهی به‌یک‌باره سقوط کرد و نام‌اش به فراموشی سپرده شد. گویی خودش هم بر اوضاع‌واحوال‌اش آگاه بود. از کشتی کنار رفت یا کنار گذاشته شد. فریدون را قربانی کردند و ول‌اش کردند به امان خدا. شاید الان این سوال در ذهن پیش بیاید که باید انگشت اتهام را به سمت چه کسی گرفت؟ خیلی‌ها؛ خیلی از آن‌هایی که باید این جوان سرکش را رام می‌کردند، در قربانی‌کردن‌اش نقش داشتند. خیلی‌ها می‌توانستند فریدون را در مسیر درست قرار دهند، اما به‌جای این کارها منهدم‌اش کردند.
دیگر خبری از فریدون قنبری نبود تا چند سال پیش. به‌یک‌باره بعد از چند سال زندگی بی‌سروصدا، خبر آمد فریدون را با اسلحه زده‌اند. بازهم فریدون و حاشیه‌ای دیگر. گویی از یک جایی به بعد حاشیه پشت سر فریدون راه می‌رفته و منتظر زمان مناسبی برای غافل‌گیر کردن‌اش می‌گشته. فریدون برای چندمین بار قربانی شد. شاید قربانی قلدری گذشته، یا شاید قربانی حسادت یا هر چیز دیگری که بشود اسم‌اش را گذاشت. چند وقتی در بیمارستان بود، اما بازهم احیا شد. عجیب بود. میل به زندگی‌اش عجیب بود. از سقوط و حاشیه و شلیک جان سالم به در بردن، کار هرکسی نیست؛ اما فریدون از پس‌اش برآمد. از بیمارستان مرخص شد و گویی حالا که برای چندمین بار مرگ را با چشمان خودش دیده بود، می‌خواست سبک زیست‌اش را تغییر دهد. این‌گونه هم بود. خواست دوباره کشتی بگیرد، خواست ناکامی‌های گذشته را جبران کند. مصاحبه ‌کرد و ‌گفت می‌خواهم برای تیم پیشکسوتان کشتی بگیرم. گویی خودش هم از گذشته فراری بود. اما بازهم نشد. یک روز خبر آمد و گفتند فریدون قنبری درگذشت. به همین سادگی. این بار دیگر فریدون تسلیم شده بود. او پس از چند روز بستری شدن در ICU بیمارستان درگذشت. این بار بیماری پانکراتیت حاد (التهاب لوزالمعده) امان‌اش نداد. فریدون قنبری، دارنده مدال‌های طلای جوانان جهان سال ۱۹۹۷ و طلای بزرگ‌سالان آسیا سال ۲۰۰۴، فردی که چند باری مرگ را هم شکست داده بود، این بار تسلیم شد و پشت‌اش به تشک زمین مالیده شد.
***
درگذشت فریدون قنبری برای جامعه کشتی، اتفاقی بهت‌آور بود. در این میان، محمدحسین محبی و منصور برزگر به خبر درگذشت او واکنش نشان دادند که صحبت‌های‌ این دو و همچنین گفت‌وگویی کمتر دیده شده که سال 96 روزنامه خبر ورزشی با فریدون قنبری داشته است را در ادامه می‌خوانید.

فریدون قنبری به حقش در کشتی نرسید
رئیس هیئت کشتی استان کرمانشاه درگذشت فریدون قنبری از ملی‌پوشان سابق کشتی کشور را خبری بسیار تلخ برای کشتی کرمانشاه دانست و گفت: قنبری به حقش در کشتی نرسید.
محمدحسین محبی در گفت‌وگو با ایسنا، با اشاره به درگذشت فریدون قنبری کشتی‌گیر مطرح کرمانشاهی به دلیل بیماری، اظهار کرد: خبر فوت فریدون قنبری خبری بسیار ناگوار و تلخ برای کشتی ایران و به‌ویژه جامعه کشتی کرمانشاه بود.
وی تصریح کرد: فریدون قنبری کشتی‌گیری مطرح بود که قهرمانی جوانان جهان، قهرمانی بزرگ‌سالان آسیا و قهرمانی کشور را در کارنامه خود داشت.
رئیس هیئت کشتی استان کرمانشاه افزود: قنبری در دوران قهرمانی خود ثابت کرد که از تکنیک بالایی برخوردار است، اما متأسفانه این کشتی‌گیر علیرغم شایستگی‌هایی که داشت به آن چیزی که می‌خواست نرسید و مشکلاتی پیش رویش قرار گرفت که مانع مدال‌آوری‌های بیشتر او شد.
محبی ادامه داد: فریدون قنبری به آن جایگاهی که شایستگی آن را در کشتی داشت و به حقش در این رشته نرسید.
وی در پایان اعلام کرد: هیئت کشتی کرمانشاه که این روزها عزادار درگذشت مرحوم «کوهدره‌ای» از بزرگان کشتی استان بود، اکنون نیز داغ تازه‌ای دید و به سوگ یکی از کشتی‌گیران سابق خود نشست.

فریدون جوانی بود که متأسفانه درست راهنمایی نشد
منصور برزگر در سال‌هایی که هدایت تیم ملی کشتی آزاد را بر عهده داشت، یکی از مربیان دلسوزی بود که می‌خواست این کشتی‌گیر به حقش در کشتی دنیا برسد و تلاش فراوانی کرد که این اتفاق رخ دهد، اما قنبری با وجود شایستگی‌های فنی فراوان نتوانست سهمش را از مدال‌های جهانی و المپیک بگیرد و دنیای قهرمانی او بدون مدال تمام شد.
قنبری همیشه از منصور برزگر به نیکی یاد کرده و او را مثل پدرش دوست داشت. برزگر که در این چند روز، درست مثل روزهایی که قنبری دچار حادثه تیراندازی شده بود، پیگیر وضعیتش بود.
سرمربی پیشین تیم ملی کشتی آزاد پس از درگذشت قنبری به تسنیم گفت: متأسفانه تقدیرش تلخ بود. جز تأسف و تأثر نمی‌توانم چیزی بگویم. از درگذشت این جوان خیلی ناراحتم و به خانواده‌اش تسلیت می‌گویم.
برزگر در مورد این ستاره بی‌مدال کشتی ایران در سطح جهانی بزرگ‌سالان ادامه داد: فریدون جوانی بود که متأسفانه درست راهنمایی نشد و می‌توانست خیلی موفق شود، اما به خاطر محیط اطرافش به چیزهایی که در کشتی می‌خواست، نرسید.

از جامعه کشتی خیلی گلایه دارم
فریدون قنبری یکی از پرتوان‌ترین و بدشانس‌ترین کشتی‌گیران ماست که حتی اگر خودش هم نخواهد، حاشیه دست از سرش برنمی‌دارد.
به گزارش خبر ورزشی؛ همین حاشیه‌های خواسته و ناخواسته شرایطی را به او تحمیل و سرنوشت قهرمانی او را تغییر داد. 16 آذر سالگرد یکی از بدترین حاشیه‌های زندگی اوست که تا مرز نیستی، نابودی و مرگ او را برده و عمرش به دنیا بود که با لطف خدای مهربان اکنون مهیای مبارزهای جدید با چرخ بازیگر می‌شود. در سالگرد آن اتفاق وحشتناک با فریدون قنبری به گفت‌وگو نشستیم.

یک خشاب گلوله به من و ماشینم زدند
در نمایشگاه ماشین برادران غلامی ماشین خریدوفروش می‌کردم. سر یک جروبحث جزئی دعوایمان شد، ما را جدا کردند و به خاطر آن دعوا حدود یک ماه افتادم زندان و بعد از آزادی حدود 2 سال نقشه می‌کشیدند تا زهرشان را بریزند. غروب 16 آذر سال 94 بود که 3 نفر با 405 نوک‌مدادی بغل ماشین من توقف کردند، تا برگشتم و آن‌ها را دیدم از داخل ماشین یک خشاب گلوله به من و ماشینم شلیک کردند. فرصت هیچ کاری ندادند داخل 206 گیر افتاده بودم و نمی‌توانستم کاری کنم، فقط به حالت فیگور بوکس، دستانم را جلوی سرم قرار دادم و خدا مرا حفظ کرد، 9 – 8 گلوله به فک، صورت، گلو، کتف، شانه و دستانم خورد. یک انگشتم قطع شد. مردم همه جمع شدند، فکر می‌کردند، داعش به شهر حمله کرده و از ترس هیچ‌کس جلو نمی‌آمد. با لگد در ماشین را باز کردم و نیمه بی‌هوش خودم را کنار خیابان کشاندم و افتادم. آقایان نوربخش هزارخانی و سیدمنصور یادگاری مرا به بیمارستان صحنه رساندند. از آن‌ها خیلی سپاسگزارم. خدا اموات آن خانم پرستار را بیامرزد که از بیمارستان صحنه تا بیمارستان طالقانی کرمانشاه حدود 60 کیلومتر راه در آمبولانس با اشک و گریه و دعا با تزریق خون و تعویض پانسمان، از من مراقبت کرد تا پزشکان مرا جراحی کردند.

خوبی‌های جامعه پزشکی از یادم نمی‌رود
بعد از آن اتفاق، خیلی‌ها بزرگواری کردند و خوبی‌هایشان یادم نمی‌رود. از همه بیشتر مدیون سردار دکتر سعید طلوعی هستم. حاج‌آقا محمد طالبی، حاج هاشم درویشی، دکتر محمدمسلم ایمانی، دکتر مردانپور، دکتر بهرام عزیزی، دکتر فرشید رئیسی رئیس بیمارستان طالقانی کرمانشاه که با حمایت‌های خودشان و پرسنل محترم بیمارستان مرا دوباره زنده کردند. بعضی پزشکان حتی یک ریال هم هزینه جراحی و معالجاتی که انجام دادند را نگرفتند. قرار بود دست مرا قطع کنند که خوشبختانه سردار دکتر طلوعی اجازه ندادند و شکر خدا، الان با همان دست می‌توانم ورزش کنم.

درخواست تسریع در صدور رأی دادگاه
اگر مرا زود به بیمارستان نمی‌رساندند و تلاش پزشکان محترم نبود، الان من هم مثل مرحوم روح ا… داداشی چشم از جهان بسته بودم. قطعاً با تسریع در صدور رأی قاطعانه از سوی دادگاه محترم، دیگر کسی جرأت نمی‌کند اسلحه دست بگیرد و مثل گانگسترهای توی فیلم‌ها، امنیت جامعه و سلامت مردم را به خطر بیندازد. به همین دلیل تقاضا و درخواست تسریع در صدور رأی دارم و امیدوارم دادگاه محترم هرچه زودتر رأی عادلانه خود را صادر و تکلیفم نسبت به ظلم و اجحافی که به من شده را روشن کنند و بااقتدار مانع تکرار چنین جنایاتی شوند.

از جامعه کشتی خیلی گلایه دارم
از جامعه کشتی خیلی گلایه‌مندم. من قهرمان تیم ملی بودم ولی از کشتی کرمانشاه به غیر از پهلوان محمدحسن محبی که خودش پیگیر بود، منصور کیانی که از طرف هیئت کشتی استان به بیمارستان آمد، ماشاءالله… حسینی، عرفان امیری و رضا افضلی که تلفنی جویای حالم بودند، دیگران به‌خصوص مدیرکل ورزش، حتی تلفنی هم سراغی از من نگرفتند. اما، آقای ارسلان حسینی مدیرکل فعلی ورزش استان (زمان تنظیم مصاحبه) چندین بار تلفنی احوال مرا پرسیدند و منصورخان برزگر هنوز هم جویای حال من است. غلامرضا محمدی و پژمان درستکار هم تلفنی حالم را پرسیدند. کیانوش رستمی قهرمان المپیک وزنه‌برداری، مسعود حاجی زواره قهرمان تکواندو از پیشِ سردار طلوعی جویای حال من شدند.

برای دفاع از ناموس، جانم را می‌دهم
من هم مثل خیلی‌های دیگر جوانی کرده‌ام و در این جوانی اشتباهاتی مرتکب شدم ولی هیچ‌کدام اشتباهات به‌اندازه‌ای نبود که با تهمت و افترا به گوش مردم رساندند. بعضی از رقیبان و دشمنانم، جوری علیه من جوسازی کرده‌اند که گروهی از مردم فکر می‌کنند با هیولا طرف‌اند، به خدا همه آن حرف‌ها دروغ محض است و من هیولا نیستم.
دروغ‌هایی به مردم گفته‌اند که خدا شاهد است هیچ‌کدام واقعیت ندارد. من خودم ناموس دارم و برای دفاع از ناموس، جانم را می‌دهم. کدام آدم باغیرت و ناموس‌داری این کارها را انجام می‌دهد که پشتِ سر من گفته‌اند؟! فقط جوان تعصبی و مغرور بودم که حرف زور قبول نمی‌کردم، الان هم زیرِ بارِ زور نمی‌روم. خیلی وقت‌ها برای دفاع از حق خودم یا مظلومی که بی‌پناه بود با زورگوها درگیر شده و دعوا کردم چون زورشان نمی‌رسید، این تهمت‌ها را زدند. خدا جای حق نشسته و جوابشان را اول توی این دنیا، بعد هم در قیامت می‌دهد.

اصلاً وساطت طالقانی و خادم در کار نبود
در مورد دعوایی که منجر به بازداشت موقت و یک سال زندانی شدنم شد، یک کلاغ چهل کلاغ کردند و دروغ‌های شاخ‌داری به مردم گفتند تا مثلاً از من انتقام بگیرند. اصلاً حکم اعدام و وساطت آقای طالقانی و امیر خادم و دیگران در کار نبوده، خود دادگاه با بررسی پرونده به این نتیجه رسید و بعد از یک سال بازداشت موقت من تبرئه شدم. مگر می‌شود حکم اعدام کسی را با وساطت این‌وآن عوض کرد؟!
بعضی‌ها با مظلوم‌نمایی و ریاکاری خودشان را خوب نشان می‌دهند و دور از چشم مردم، هزاران جنایت مرتکب می‌شوند ولی من هرچه هستم، همین است که در ظاهر هستم. نامردی در وجودم نبوده و نیست. به غیر از دعوا و درگیری (که بیشتر آن‌ها هم برای دفاع از مردم مظلوم و بی‌پناه بود) هیچ تخلف دیگری نداشته و ندارم.

هیچ‌وقت زیر بار زور نرفته و نمی‌روم
فریدون قنبری نه جنایتکار است، نه مزاحم ناموس کسی شده، نه در حق کسی نامردی کرده، من اگر چنین آدمی بودم، با خوردن 9 گلوله، خدا مرا زنده نگه می‌داشت تا الان برای تکذیب همه آن تهمت‌ها و دروغ‌های شاخ‌دار با شما حرف بزنم؟! خدا به من لطف دارد چون همیشه از مظلوم دفاع کرده و می‌کنم.
هیچ‌وقت زیر بار حرفِ زور نرفته و نمی‌روم. اگر زمان به عقب برگردد، باز همین مرام و اخلاق را دارم ولی فقط سعی می‌کنم زود عصبانی نشوم تا عده‌ای از عصبانیت من سوءاستفاده نکنند.

این چه اراجیفی است، می‌گویند؟!
بعضی تهمت‌ها را برای اولین بار است می‌شنوم. خدا شاهد است، به روح مادرم قسم تا به حال هیچ‌وقت و هرگز شرّخَری نکرده‌ام، برای نقد کردن چک کسی، کوچک‌ترین اقدامی انجام نداده‌ام. نمی‌دانم این اراجیف چیست که پشت سر من گفته‌اند. من با گروهی از دوستان بزرگوارم شرکت بازرگانی داریم. 8 سال است ازدواج کرده‌ام؛ همسرم یک فرهنگی و معلم است. به خدا اگر این اراجیف و تهمت‌ها را او هم شنیده باشد، بیشتر از گذشته پیش او شرمنده می‌شوم. آیا آبروی منِ قهرمان تیم ملی با همسرِ فرهنگی اجازه می‌دهد چنین رفتاری داشته باشم؟! بعد از آن جنایت وحشتناکی که مرگ را با چشمانم دیدم و خدای مهربان عُمر دوباره به من داد، همسرم به قدری زحمات مرا کشیده که نمی‌دانم چه جوری از خجالتش در بیایم.
همه آن‌هایی که این حرف‌ها را زدند به خدا واگذار می‌کنم و هیچ‌وقت آن‌ها را نمی‌بخشم. همان جوری که با آبروی من بازی کردند، امیدوارم ان‌شاءالله خدا آبروی‌شان را بریزد و رسوای‌شان کند. با خیلی از رقیبان آن روزها، الان رفیق هستیم و گذشته‌ها را از یاد برده‌ایم.

هیچ‌وقت فرحوشی را حلال نمی‌کنم
برای مسابقات جهانی 2003 نیویورک انتخاب شده و عضو تیم ملی اعزامی بودم. با جلال لطیفی رفیق و هم‌اتاق بودیم. یک روز بعد تمرین تیم ملی، زیر دوش یک جروبحث معمولی با لطیفی پیش آمد و انگار همه‌چیز از قبل برنامه‌ریزی‌شده بود. محسن فرحوشی مربی تیم ملی بلافاصله به حراست زنگ زد و یک اتفاق معمولی را چنان حراستی و رسانه‌ای کرد تا مرا از تیم ملی خط بزند. گفتند چاقوکشی کرده و طحال لطیفی را پاره کردم. کدام چاقوکشی؟! کدام پارگی طحال؟! این‌ها دروغ محض است. از خود لطیفی سؤال کنید. در اردوی تیم‌های ملی اتفاقات خیلی بدتر هم پیش آمده، قهرمان جهان و المپیک درگیر شدند، حتی کشتی‌گیر و سرمربی دعوا کردند ولی هیچ‌یک از ملی پوشان را خط نزدند؛ اما بلایی سر من آوردند که سرنوشتم عوض شد. من همه مدال‌آوران آن مسابقات را قبلاً شکست داده بودم و اگر در آن مسابقات کشتی می‌گرفتم با مدال جهانی برمی‌گشتم هیچ‌وقت فرحوشی و آن‌هایی که این بلا را سرم آوردند حلال نمی‌کنم. زمانی که کشتی می‌گرفتم، هیچ‌کس از من حمایت نکرد. بارها حق مرا خوردند. از تیم ملی خطم زدند تا به آنچه که حقم بود نرسم؛ اما منصورخان برزگر خیلی بهمن لطف داشت و در حقم پدری کرد.
واقعاً متأسفم که در آن اتفاق تحت تأثیر قرار گرفتم و عصبی شدم. با یک درگیری کوچک و جزئی مرا از تیم ملی خط زدند تا مدال جهانی نگیرم. مون جائه (کره جنوبی) میندیاشویلی (گرجستان) را قبلاً برده بودم که در جهانی نیویورک مدال گرفتند. تاراس دانکو (اوکراین) و خوئل رومرو (کوبا) را نیز شکست دادم، همه این‌ها قهرمان جهان و المپیک شدند؛ اما مرا خط زدند تا به مدال جهانی نرسم. فرحوشی و آن‌هایی که این بلا را سرم آوردند هرگز نمی‌بخشم.

چوب سادگی و نان صداقتم را می‌خورم
هنگام زلزله سرپل‌ذهاب و همان ساعات اولیه، وقتی برای کمک به هم‌وطنانم در فضای مجازی شماره‌حساب اعلام کردم، مردم خوب و نوع‌دوست مرا مورد محبت و لطف قراردادند. با 3 روز دریافت کمک‌های نقدی مردم 10 چادر گروهی 12 نفره، 180 کیسه‌خواب، 2160 تن ماهی و تعدادی جوراب خریدم و بلافاصله آن را بردیم و بین زلزله‌زدگان تقسیم کردیم. بعد از روز سوم در همان فضای مجازی اعلام کردم دیگر به آن حساب پول نریزند. آن‌همه تهمت به من زدند تا مرا از چشم مردم بیندازند ولی هم‌وطنان به من اعتماد کردند و نشان دادند آن حرف‌ها را قبول نکرده‌اند. اعتماد مردم بهترین مزد و پاداش من بود. خدا جای حق نشسته، عزت و ذلت دست خداست، این‌وآن هیچ‌کاره‌اند. آن همه مصیبت و بلاها که سرم آمد، چوب سادگی خودم را خوردم. اگر هم الان مورد اعتماد قرار می‌گیرم به خاطر لطف خداست و نان صداقتم را می‌خورم. با حمایت خانم حاجوی شهردار محترم، مسئولان شهرداری و ورزش منطقه 7 آقایان کاظمی، حیدری، غلامی، قربانی و بقیه عزیزان 100 میلیون تومان کمک‌های مردم را با 6 کامیون به زلزله‌زدگان سرپل‌ذهاب رساندیم.
بعضی‌ها که در کشتی هیچ محلی از اعراب نداشتند، با حمایت بعضی از دوستان‌شان نان کشتی را می‌خورند ولی ما هیچ جایی در کشتی نداریم. افرادی که وضعیتی خیلی بدتر از من داشته و چندین برابر من در زندان بوده‌اند، مربی تیم ملی می‌شوند ولی به من که فقط به خاطر دعوا بازداشت بودم، حتی مربیگری یک تیم معمولی را نیز ندادند.

پول لیگ را به خارجی‌ها ندهیم
به‌جای اینکه پول لیگ را به خارجی‌ها بدهیم، بهتر است این پول را در داخل هزینه کنیم و به کشتی‌گیران خودمان بدهیم. با این کار هم بیشتر ایجاد انگیزه کرده، هم کمکی به بچه‌های خودمان شده و هم تیم ملی را بیشتر تقویت کرده‌ایم. مثلاً اگر در همین فینال کشتی آزاد جام باشگاه‌های جهان به‌جای پتریاشویلی، یداله محبی جلوی حریف آمریکایی کشتی می‌گرفت، از نظر مالی و تجربی به نفع محبی و تیم ملی نبود؟!

هیچ اعتراضی به حق کشی داوران نشد
در مسابقات قهرمانی جهان 2005 بوداپست مجارستان، مقابل ساجیداف روس، درحالی‌که پای او کاملاً از تشک بیرون رفته بود، داوران به‌راحتی حق مرا خوردند؛ اما از تیم ما هیچ‌کس برای گرفتن حق من اقدامی نکرد و اصلاً هیچ اعتراضی به این حق کشی آشکار داوران نشد و انگار خودی‌ها هم دوست نداشتند من برنده شوم.

می‌خواهم در پیشکسوتان کشتی بگیرم
بعد از طی دوران سخت نقاهت و پشت سر گذاشتن همه آن اتفاقات، دوباره دارم ورزش می‌کنم. (در این زمان فریدون ایستاد و مثل یک بوکسور آماده و سرحال دقایقی را به سایه زدن ضربات هوک بسیار سرعتی با دست چپ و راست پرداخت تا گوشه‌ای از سلامت و آمادگی‌اش را نشان دهد) تلاش دارم با ورزش سلامت خودم را حفظ کنم. به امید خدا می‌خواهم در مسابقات کشتی آزاد قهرمانی پیشکسوتان داخلی و قهرمانی جهان در گروه سنی A کشتی بگیرم.

عناوین و افتخارات
قهرمان جوانان جهان 1997 – فنلاند
قهرمان بزرگ‌سالان آسیا 2004 – تهران
مقام سوم مسابقات کسب سهمیه المپیک در اسلواکی
مدال‌های نقره، برنز و برنز جام‌های دانکلوف (بلغارستان) جمهوریت (ترکیه) مدوید (بلاروس)
نقره، برنز و برنز جام جهانی در آمریکا، آمریکا و ازبکستان
3 مدال طلا، یک نقره و یک برنز جام جهان‌پهلوان تختی
بیش از 10 بار نیز عضو تیم ملی اعزامی به مسابقات جهانی و تورنمنت‌های مختلف بوده که در آستانه اعزام خط خورد.

دیدگاه ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ادبیات

هفته نامه آوای کرمانشاه

خوش آمدید

ورود

ثبت نام

بازیابی رمز عبور