آخرین عناوین

میثم منیعی در گفت‌وگو با صندلی داغ از دغدغه خود برای کرمانشاه گفت؛ امیدوارم مردم شهرم به خودباوری برسند

آوای کرمانشاه، صبا شیخی: آنچه هنر را متمایز می‌کند چیست؟ جهانی خیالی که هنرمند خلق می‌کند یا جهانی موجود که هنرمند تلاش می‌کند با پررنگ‌تر کردن‌اش به ما نشان دهد؟ در این شماره از «صندلی داغ» مهمان میثم منیعی هستیم. عکاسی کرمانشاهی که دغدغه‌اش هنر و فرهنگ است و معتقد است در هنر باید وجود ندارد، هنر آزاد است و باید دید هنرمند چه چیز به جهان پیرامون‌اش اضافه می‌کند. با میثم منیعی از عکاسی گفتیم و شنیدیم. جایگاه عکاسی ایران را در جهان از منظر یک عکاس حرفه‌ای بررسی کردیم. از تأثیر ادبیات و موسیقی بر جهان‌اش گفتیم و بخشی از جهان‌ ذهنی این عکاس خوب کرمانشاهی را نظاره کردیم. با ما همراه باشید.

برای شروع لطفاً کمی از خودتان برای ما بگویید.
میثم منیعی هستم، متولد 1363 کرمانشاه، عکاسی را به صورت جدی و مستمر از سال 84 شروع کردم و بعد از آشنایی و شرکت در دوره فیلم‌سازی انجمن سینمای جوان این روند به شکل جدی‌تر با ساخت فیلم کوتاه و به صورت تمام‌وقت ادامه پیدا کرد و بعد هم وارد حوزه فعالیت آموزشی شدم.

وضعیت عکاسی حرفه‌ای در ایران را چگونه می‌بینید؟
اگر بخواهم با توجه به استانداردهای جهانی، منظورم جریانی هست که عکاسی دارد به آن سمت می‌رود، به این سوال جواب بدهم متأسفانه وضعیت خوبی نداریم، ما چند عکاس خوب بین‌المللی داریم اما عکاسی ایران جایگاه خاصی در عکاسی جهانی ندارد به عنوان نمونه می‌شود کشور بنگلادش را مثال زد که یکی از معتبرترین فستیوال‌های عکاسی جهان را دارد و به عنوان یکی از قطب‌های عکاسی دنیا شناخته می‌شود. یا در بخش جریان سازی و تأثیرگذاری عکاسی، که عکاسی ایران متأسفانه عملاً هیچ نقشی ندارد و این مسئله نیاز به واکاوی و ریشه‌یابی دارد، عوامل متعدد بسیاری در این زمینه نقش دارند که اولین و برجسته‌ترینش خود عکاسان هستند.

آیا تا به حال شده که یک رمان یا کتاب شعر به شما در یافتن سوژه‌ای ذهنی کمک کند و به‌واسطه‌ی آن کتاب یا شعر، با هدف عکاسی به مکان خاصی بروید؟
بله، با خواندن کتاب‌های زنده‌یاد علی‌اشرف درویشیان به خصوص رمان «سال‌های ابری» و مجموعه داستان «آب‌شوران» و فصل‌های ابتدایی کتاب «شوهر آهو خانم» علی‌محمد افغانی. حس نزدیکی که به لحاظ لوکیشنی با نویسندگان داریم، نوع فضاسازی و روابط شخصیت‌های آن داستان‌ها ایده انجام یک پروژه عکاسی را شکل داد که هنوز هم ادامه دارد.
ادبیات در زندگی شما چه جایگاهی دارد؟
برای من به عنوان یک علاقه‌مندی جدی تبدیل به یکی از دغدغه‌های شخصی شده و پیگیر اخبار دنیای ادبیات و آثار جدید بازار نشر هستم. خیلی دوست می‌داشتم که توانایی و فرصت نوشتن به صورت جدی برایم دست می‌داد.

اهل خواندن رمان هستید؟ اگر پاسخ‌تان مثبت است آخرین رمانی که خوانده‌اید چه بود؟
بله، اما در حال حاضر بیشتر کتاب‌های ادبیات غیرداستانی و مجموعه داستان می‌خوانم، آخرین رمانی که خواندم کتاب پوست اثر کورتزیو مالاپارته بود.

اگر بخواهید سه تا از بهترین رمان‌های ایرانی و غیرایرانی را که خوانده‌اید به مخاطبان ما معرفی کنید کدام رمان‌ها را انتخاب می‌کنید؟
در انتخاب کتاب به‌ویژه در حوزه ادبیات داستانی خیلی سلیقه شخصی نقش دارد و این آثاری که نام می‌برم صرفاً از منظر سلیقه شخصی خودم هست نه یک نظر کارشناسی. در بین کتاب‌های ایرانی، کتاب «عزاداران بیل» و «واهمه‌های بی‌نام‌ونشان» غلامحسین ساعدی که البته مجموعه داستان هستند. «همسایه‌ها» از احمد محمود، «ملکوت» از بهرام صادقی، «جسدهای شیشه‌ای» اثر مسعود کیمیایی و «سوءقصد به ذات همایونی» از رضا جولایی و در بین آثار غیرایرانی «جنایت و مکافات» اثر داستایوفسکی، «زائر سینما» از واکر پرسی، «خانواده پاسکوآل دوآرته» اثر کامیلو خوسه سلا، «سلاخ خانه شماره 5» اثر کورت ونه‌گات و «تصویرها» اثر ژروم فراری را می‌توانم نام ببرم.

ارتباط شما با شعر چگونه است؟
به شعر نو و شعر روایی علاقه‌مندم و می‌خوانم. اشعار سهراب سپهری، عباس صفاری، احمدرضا احمدی، رضا بروسان و علی نجفی را دوست دارم.
موسیقی در زندگی‌تان جایگاه ویژه‌ای دارد؟ سبک موردعلاقه‌تان چیست؟
نیاز زندگی امروز به امر شنیدن غیرقابل‌انکار است و چه چیزی بهتر از موسیقی، بیش‌تر موسیقی بی‌کلام مخصوصاً موزیک متن فیلم می‌شنوم.

اهل رفتن به سینما و تماشای فیلم بر روی پرده‌ی جادویی‌اش هستید یا ترجیح می‌دهید در خانه و به دور از آدم‌ها فیلم ببینید؟
اگر فیلمی که ارزش دیدن داشته باشد، حتماً به سینما می‌روم، در خانه هم به‌تنهایی فیلم دیدن عادت دارم.

چه سبک فیلمی را می‌پسندید و فیلم‌ساز موردعلاقه‌تان کیست؟
بیشتر از ژانر فیلم، روایت و ساختار فیلم برایم اهمیت دارد. تقریباً می‌توانم بگویم همه نوع فیلمی از ژانرهای مختلف سینما می‌بینم. فیلم‌سازهای موردعلاقه‌ام خیلی‌ها هستند و انتخاب از میان‌شان سخت است اما اگر بخواهم چند نفر را نام ببرم روبر برسون، لوئیس بونوئل، کریشتف کیشلوفسکی، دیوید لینچ، و کیم کی دوک فیلم‌ساز کره‌ای که متأسفانه چند وقت پیش بر اثر ابتلا به کرونا درگذشت.

با توجه به پایین بودن سرانه مطالعه در کشور، توصیه یا ترجیح شما به کتاب خواندن است یا تماشای فیلم؟
سوال سختی است، از این جهت که باید دید در چه شرایط و حالی و در مورد چه اثری این سوال طرح می‌شود، به نظرم هر دو ارزشمند و مهم هستند؛ مثلاً اگر کسی بپرسد که فیلم درخشش استنلی کوبریک را ببینم یا کتابش نوشته استیفن کینگ احتمالاً توصیه می‌کنم فیلمش را ببین اما در مورد اثر دیگری مثل جنایت و مکافات نظرم کاملاً بالعکس است و می‌گویم کتاب‌ا‌ش را بخوان.
به نظرتان چطور می‌شود مردم را بیشتر به خواندن ترغیب و این کار را به یک روتین و فرهنگ تبدیل کرد؟
عوامل زیادی مثل شرایط اجتماعی، اقتصادی و … در این زمینه دخیل هستند. ما باید به تاریخ‌مان رجوع کنیم و ببینیم در طول تاریخ مردم ما چقدر اهل مطالعه و پژوهش بوده‌اند که نسبت به آن از جامعه امروز توقع داشته باشیم. اگر فقط نیت این باشد که سرانه مطالعه را در جامعه‌ای بالا ببریم با طرح‌های تشویقی و تبلیغات می‌شود تا حدی به آن رسید اما اگر نیت این باشد که علاوه بر بالا رفتن مطالعه تأثیر آن مطالعه را در گفتار، رفتار روزمره و آداب اجتماعی ببینیم کار سخت و پیچیده‌ای پیش رو است. به نظرم شاید بهتر باشد هر کسی از خانواده‌اش شروع کند. راجع به کتابی که خوانده با بقیه اعضا خانواده صحبت کند و آن‌ها را ترغیب کند به خواندن، بزرگ‌ترها ساعاتی را اختصاص بِدهند به کتاب خواندن مخصوصاً جلوی چشم بچه‌ها که در آن‌ها علاقه‌مندی ایجاد کنند و از آن مهم‌تر به کتاب به عنوان کالای دکوری یا کالای غیرضروری نگاه نکنند.

به نظر شما، هنر باید از هنرمند جدا در نظر گرفته شود یا این دو یک جریان پیوسته‌اند و باید هنرمند را با هنرش وزن کرد؟
واسیلی کاندینسکی جمله معروفی دارد که می‌گوید: در هنر، (باید) وجود ندارد، هنر آزاد است. قاعدتاً هر اثر هنری برای خلق شدن نیاز به یک هنرمند دارد، اما همین تعبیر مثلاً برای آثار به‌جا مانده از دوران نوسنگی صدق نمی‌کند. عالَم هنر را می‌توان مرزی دانست که اگر یک اثر ساخته دست بشر، از آن عبور کند به یک اثر هنری تبدیل می‌شود و اگر نتواند از آن بگذرد، اثر هنری به حساب نخواهد آمد که باز همین تعبیر نسبت به زمان و مکان دیگری ممکن است صدق نکند. هنرمند را می‌توان با هنرش و ارزش‌های فنی و زیبایی شناسانه اثرش سنجید، اما باید دید هنرمند چه تأثیری بر محیط و جریان‌های هنری هم عصر خودش گذاشته است و به‌قول‌معروف چه چیزی به داشته‌های این جهان اضافه کرده است.

نظرتان در ارتباط با فضای مجازی چیست؟ به عقیده‌ی شما باید این فضا را در دسته‌ی خوب و یا بد طبقه‌بندی کرد یا خیر؟
پیشرفت تکنولوژی و گونه‌های ارتباطی مثل یک قطار سریع‌السیر است که نمی‌شود جلوی آن را گرفت. فضای مجازی هم دست آوردی از پیشرفت تکنولوژی بشر است که محاسن این فضا نسبت به معایبش خیلی بیشتر است. لااقل در این دوران کرونا کاربردی بودن آن برای همگان ثابت شده است.

فکر می‌کنید این فضا برای جامعه‌ی ایرانی مفید بوده یا خیر؟
تا حدی مفید بوده اما خُب همراه با طبعات منفی هم بوده که برمی‌گردد به عدم آموزش و بسترسازی، اما این اعجاز گردش سریع اطلاعات را نمی‌شود ندیده گرفت.

به عنوان یک عکاس، این فضا ‌توانسته به شما کمک کند؟
بله خیلی، به عنوان مثال در این فضا می‌شود با برجسته‌ترین عکاسان حال حاضر جهان وارد دیالوگ شد، به راحتی می‌شود راجع به رویدادهای عکاسی که در گوشه گوشه دنیا در جریان است اطلاعات کسب کرد و آثار متنوع و به‌روز را دید.

چند ساعت در روز را به این فضا اختصاص می‌دهید؟
متغیر هست، از روزی دو ساعت تا شش ساعت.

اگر بخواهیم راجع به دغدغه‌ی شما بپرسیم برای ما بگویید دغدغه‌تان برای ایران چیست؟
من که شخصی نیستم که بابت ایران دغدغه‌ای داشته باشم. دغدغه را باید مسئولان امر داشته باشند. اما رویایی دارم که مردم راحت‌تر و بدون استرس و اضطراب زندگی کنند.

دغدغه‌تان برای کرمانشاه چیست؟
امیدوارم مردم شهرم به خودباوری برسند. دست از تعصبات قومیتی برداریم، به مسائل نگاه منطقی‌تر و کلان‌تر داشته باشند و روحیه کار جمعی و گروهی که متأسفانه در شهر ما خیلی کم‌رنگ است جدی‌تر گرفته بشود و همه با هم رشد کنیم و از پیشرفت همدیگر خوشنود باشیم.

دغدغه شخصی و یا حرفه‌ای‌تان چیست؟
دغدغه شخصی‌ام این است که بتوانم از گذر زمان بهترین بهره را ببرم در زمینه‌های مختلف و دغدغه حرفه‌ای‌ام این‌که در تلاش هستم فیلمی را بسازم که امیدوارم شرایط تولیدش محیا بشود و بتوانم با کمک چند نفر از دوستان یک رویداد عکاسی استاندارد را به نتیجه برسانیم و وارد فاز اجرایی بشود.

در سالی که گذشت، کرونا زندگی همه‌ی انسان‌ها را دستخوش تغییر کرد، این تغییر برای شما چگونه بود؟
کنسل شدن کلاس‌های آموزشی و کنسل شدن همه‌ نشست‌های فرهنگی و دوستانه که برای من خیلی سخت بود.

آیا فرصت ثبت این لحظات کرونایی را داشته‌اید؟ و اگر بله، با صحنه‌ای مواجه شده‌اید که فکر کنید هیچ‌گاه از خاطرتان نخواهد رفت؟
بله با شرایطی که بود تا حدی عکاسی کردم، لحظه‌ای بود که چند نفری عزیزشان را به خاطر کرونا از دست داده بودند. می‌خواستند برای همدردی همدیگر را در آغوش بگیرند اما به خاطر ترس از ناقل بودن نمی‌توانستند و فقط به هم نگاه و گریه می‌کردند، موقعیت تکان‌دهنده‌ای بود. اما ترجیح دادم در آن لحظه عکس نگیرم.

به عنوان کلام پایانی دوست دارید به مخاطبان ما چه بگویید؟
زمان خیلی سریع و با بی‌رحمی تمام می‌گذرد، قدر بدانید و بهترین استفاده را از لحظات داشته باشید.

دیدگاه ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ادبیات

هفته نامه آوای کرمانشاه

خوش آمدید

ورود

ثبت نام

بازیابی رمز عبور