آخرین عناوین

گفت‌وگوی آوای کرمانشاه با لیلا بیوک‌زاده، روان‌شناس کودکان استثنایی؛ با تمرکز روی آموزش کودکان، ناجی نسلی باشیم که آینده‌ساز هستند

آوای کرمانشاه، صبا شیخی: لیلا بیوک‌زاده، بازنشسته مدیریت آموزش‌وپرورش استثنائی کرمانشاه و کارشناس روانشناسی کودکان استثنائی با نیازهای ویژه است. وی به مدت سی سال در پست‌های مختلف من‌جمله، سرپرست آموزش کودکان استثنائی، مشاوره والدین و مربی آموزشی کودکان، کارشناس ویژه کودکان استثنائی استان، فعال حقوق کودکان استثنائی استان و مدیریت مرکز آموزش و توان‌بخشی مشکلات ویژه یادگیری در استان مشغول به کار بوده است. در این شماره آوای کرمانشاه، با ایشان از کودکان و فضاهای آموزشی حاکم و مسائل پیرامون کودکان با نیازهای ویژه گفتیم و شنیدیم. با ما همراه باشید.

خانم بیوک‌زاده! به عنوان سوال نخست، به مخاطبان بگویید چطور شد که به کودکان و مسائل پیرامون آن‌ها علاقه‌مند شدید و در این راه قدم گذاشتید؟
تا به یاد دارم علاقه به کودکان و مسائل پیرامون آن‌ها در من بوده. چرا که همه‌ ما می‌دانیم اگر می‌خواهیم ناجی نسلی باشیم که آینده‌ساز هستند و قرار است به درستی در جامعه حضور داشته باشند، نقش خودشان را پیدا کنند و راهی مشخص پی بگیرند، فقط برای این که کم‌ترین آسیب را در جامعه ببینند یا احتمالاً بزنند، طبیعتاً توجه بر روی آموزش در سنین پایین یا کودکان متمرکز می‌‌‌شود. چون تغییر در این سنین امکان‌پذیرتر و راحت‌تر است و روی آن‌ها راحت‌تر می‌شود تأثیر گذاشت. جدای از این مسائل، به فراخور رشته‌ دانشگاهی که من انتخاب کرده بودم، در مسیری قرار گرفتم که این طیف سنی از کودکان برایم جذاب‌تر شده بودند. یک طیف سنی پاک، تأثیرپذیر و از همه مهم‌تر تشنه‌ توجه که زبان محبت و آموزش آمیخته با محبت را درک می‌کردند و من این قشر را به شدت نیازمند به الگوی درست می‌دیدم. از طرفی در تمام سال‌های فعالیتم، علاوه بر توجهی که به آموزش کودکان داشتم، دغدغه‌ آموزش مهارت‌های زندگی و خودیاری اجتماعی کودکان را همواره داشته‌ام و تا کنون هم این مسئله دغدغه‌ ذهنی من است.

با توجه به این‌که اذعان داشتید در زمینه‌ خودیاری کودکآن‌همیشه دغدغه داشته‌اید، آیا در مسیر این دغدغه فعالیت‌هایی هم انجام داده‌اید؟
بله، در دوره‌ خدمتم از طرف مدارس ابتدایی به‌کرات به جلسات اولیا و مربیان دعوت می‌شدم و به این واسطه توانستم پیام و دغدغه‌های خودم را به مربیان، مسئولین مدرسه و والدین برسانم و خوشبختانه هر بار هم اشتیاقی که ایجاد می‌‌شد منجر به دعوت من به مراکز دیگر می‌شد و من بدون در نظر گرفتم بار مالی موضوع مشتاقانه می‌پذیرفتم و این کار را انجام می‌دادم. تمام تلاشم این بوده و هست که آن‌چه که در اثر سال‌ها تجربه به دست آورده‌ام را در اختیار آن‌ها قرار دهم.
نکته‌ی دیگر هم اینکه من به‌واسطه‌ همکاری با موسسه‌ مردم‌نهاد و خیریه‌ صدای سلامت دارم، در آن‌جا هم در جهت آگاهی بخشی به مردم یک سری کارگاه‌هایی را برگزار کرده‌ام و این کارگاه‌ها می‌توانستند بسیار کمک‌کننده باشد.
اگر توسعه‌ بیشتری پیدا می‌کرد و به مراکز مهدهای کودک می‌رسید. زیرا طی نشست‌های مکرری که با مسئولین موسسه‌ خیره داشتم، بعد از آگاهی از دغدغه‌ من، سعی کردیم که ترتیبی دهیم که با همکاری بهزیستی بتوانیم برای مربیان مهدهای کودک یک سری کارگاه‌‌هایی را برگزار کنیم. چرا که معتقدم که شناسایی و رفع مشکل در سنین پایین در کودکان می‌تواند جلوی صدمات سنگین آموزشی احتمالی در آینده را در بچه‌ها بگیرد و در آن مقطع به‌خوبی می‌توان شناسایی کرده و مداخله‌‌ به هنگام انجام داد.

به صورت کلی سیر پیشرفت روانشناسی را در ایران چگونه ارزیابی می‌کنید؟
سیر درست پیشرفت در این رشته هم مانند سایر رشته‌ها نسبت به کشورهای پیشرفته در ایران بسیار ابتدایی‌تر و کندتر است. البته خوشبختانه کتاب‌های زیادی در زمینه‌های مختلف روانشناسی از جمله روانشناسی کودک و آموزشی با ترجمه‌های خوب دارد به بازار می‌آید. این خبر خوبی است، اما آیا ما قبل از این، بستری را برای ضرورت خواندن ایجاد کرده‌ایم؟ آیا آن موانعی که ناآگاهی ایجاد می‌کنند را برای والدین و مردم تبیین کردیم؟ جذابیتی که در رشته‌ روانشناسی وجود دارد باعث ایجاد یک موج علاقه‌مندی افسارگسیخته‌ای برای ادامه‌ی تحصیل شده است. شاهد یک رشد سرطانی در مراکز و کلینیک‌های روان‌شناختی با عناوین مختلفی هستیم که متأسفانه یک نظارت حرفه‌ای هم بر عملکردشان نمی‌شود. حتی دیده می‌شود بلافاصله بعد از فارغ‌التحصیلی و فقط بر مبنای یک سری تئوری‌هایی که در کتاب‌ها و دانشگاه‌ها خوانده‌اند افراد مجاز به برگزاری کارگاه‌های مختلف می‌شوند. در همه جای دنیا رسم بر این است که افراد دوره‌های طولانی را در ساعات زیاد می‌گذرانند، نمونه‌‌هایی برای مطالعه دارند و حتی تعدادی از مراجعین عینی در زمینه‌های اختلالات گوناگون مرتبط با گرایش انتخابی‌شان می‌بینند و مشاهدات و سیر درمان را ثبت می‌کنند و می‌آموزند. بعد از آن مجاز به تأسیس مرکز یا کلینیک می‌شوند اما این اتفاق در ایران نمی‌افتد و شاید فقدان نظارت تخصصی و حرفه‌ای را شاهد هستیم. یک نگاه درآمدزایی در واقع در ایران دیده می‌شود. این نگاه پول‌سازانه مانع پویایی می‌شود. حتی دیده می‌شود که ارائه خدمات با تخصص سنخیتی ندارد، مثلاً شخصی متخصص مشاوره خانواده است اما اقدام به ارائه‌ یک سری خدمات مربوط به اختلال یادگیری کودکان می‌کند و الی‌آخر… این منجر به بی‌اثر شدن پروسه‌ درمان و متعاقباً بی‌اعتمادی مردم نسبت به آن مراکز خاص می‌شود و وضع را به هم می‌ریزد و نتیجه‌ مطلوب و اثربخشی دیده نمی‌شود.

فکر می‌کنید توجه به وضعیت سلامت روان کودکان و نوجوانان ما در مدارس قابل‌قبول است و اساساً برای داشتن یک برنامه‌ آموزشی صحیح در زمینه‌ سلامت روان کودکان به چه چیزهایی باید توجه کرد؟
به همان اندازه که محیط آموزشی باید منجر به کشف و رشد توانایی‌های کودکان و دانش‌آموزان بشود، به همان اندازه هم در ایجاد بهداشت روانی و شور و شوق و سرور هم نقش دارد. ما بیش از پیش شاهد ازهم‌گسیختگی خانواده‌ها هستیم. بچه‌ای که از آن خانواده با دنیایی از تنش و استرس و اضطراب به محیط آموزشی به عنوان یک پناه دوم نگاه می‌کند و بسیار هم مستعد فروپاشی روحی و انزوا و افسردگی است حالا می‌بایست با مربیان و دست‌اندرکاران آموزشی کاربلدی مواجه شود تا اطمینان و اعتماد پیدا کند و برای چیره شدن به آنچه که در محیط خانه از او دریغ شده دست به اختلالات رفتاری، خودآزاری یا دیگرآزاری نزند. معتقدم که محیط آموزشی که سرشار از قوانین انضباطی خشک و بی‌رنگ‌ورو و لعاب است، به‌هیچ‌وجه قادر نیست کودک را به سرمنزل مقصود راهنمایی کند. بی‌توجهی به نیازهای کودکآن‌هم از سوی خانواده و هم از سوی محیط آموزشی دلیل مهم انحطاط دانش‌آموز است. توجه به تفاوت‌های فردی در دانش‌آموزان از اصولی ا‌ست که همواره باید مدنظر مربیان دلسوز قرار بگیرد. به طور خاص در مورد کودکانی که هم دچار نقص‌هایی از جسم هستند یا این‌که قابلیت‌های تحصیلی متفاوتی از خودشان نشان می‌دهند. یک برنامه‌ درست، جامع و اصولی مبتنی بر وجود یک سری عواملی ا‌ست که باید کاردان و مسئول باشند زیرا بخش مهمی از شخصیت کودکان در محیط‌های آموزشی شکل می‌گیرد. بنابراین ما هر چقدر در تقویت بنیه‌ علمی، روحی و دل‌آرامی عوامل بکوشیم نتیجه‌ بهتری را در ارتباط با خروجی آن نهاد یا سازمان خواهیم دید.

گفتید سال‌ها در محیط آموزشی با کودکان با نیازهای ویژه فعالیت کردید، از طرفی با توجه به کمبودهای بسیاری که در زمینه‌ تحصیلی این کودکان با آن مواجه هستند، فکر می‌کنید برای افزایش کیفیت فضای آموزشی این کودکان، چه فاکتورها و یا فعالیت‌هایی باید در دستور کار قرار بگیرد؟
عزیزانی که برنامه‌ریز آموزشی هستند و تامین نیروی انسانی را به عهده دارند، باید نظارت دقیق‌تری داشته باشند. برای آموزش کودک که بسیار دوره‌ حساسی است به خصوص دوره ابتدایی، از کسانی استفاده شود که در رشته‌های مرتبط و تخصصی آموزشی تحصیل‌کرده و آموزش دیده‌اند. بعضاً معلمین دوره‌های ابتدایی حتی یک ساعت هم‌دوره‌ تربیت کودک ندیده‌اند. ترتیبی داده شود که مربیانی که آموزش این کودکان را به عهده دارند بنیه‌ی علمی غنی‌تری داشته باشند و از دستاوردهای جدید ارتباط با این کودکان آگاه بوده و الفبای ارتباط‌گیری با این طیف را بلد باشند. زیرا در غیر این صورت نه خود فرد از آموزشش لذتی می‌برد و نه آن کودک تحت آموزش آن فایده‌ای که باید از این آموزش ببرد را می‌برد. بنابراین این یک سوددهی دوطرفه است.

به غیر از زمینه‌ خودیاری کودکان، دغدغه‌تان برای کار و حرفه‌تان چیست؟
مهم‌ترین دغدغه‌ من در ارتباط با حرفه‌ام، توجه به کودکان با نیازهای ویژه یا دچار ناتوانی یادگیری است و توجه به شناسایی زودهنگام آن‌ها. هر چقدر ما چشمانی تیزبین، ذهنی بارور و آگاه داشته باشیم بهتر و به موقع می‌توانیم این مشکل را در کودکان شناسایی کنیم و آن‌‌چه که فکر من را سال‌هاست مشغول کرده این است که آگاه‌سازی والدین از نشانه‌های عدم انطباق و سازگاری آموزشی و اجتماعی در کودکان و معرفی کردن راهکارها به آن‌ها از اهم فعالیت‌ها قرار بگیرد تا آن‌ها بتوانند به موقع کمک‌ بگیرند. از طرفی یکی دیگر از دغدغه‌های من توجه به این است ‌که ما در مهدهای کودک واقعاً کودکان را برای آموزش پیش از دبستان تحت چه تعلیماتی قرار می‌دهیم. همان‌طور که پیش از این گفتم، دوران پیش از دبستان یک دوران طلایی‌، بسترساز و مقدمه‌ای برای باسواد شدن بچه‌هاست. پس بسیار حائر اهمیت است. بسیاری از پیش‌نیازهای باسواد شدن را می‌توانیم در این دوران طلایی به کودک منتقل کنیم و یا حتی وجود مشکل را تشخیص بدهیم و مداخله‌ به هنگام انجام دهیم.

کمی هم راجع به فضای مجازی صحبت کنیم. از نظر شما چه راه‌کاری را می‌توان ارائه داد تا به‌وسیله‌ آن از آسیب‌های این فضا تا حدودی جلوگیری شود؟
جلوگیری از این آسیب‌ها بسیار ضروری به نظر می‌رسد. باید برای وضعیت به وجود آمده و فضای مجازی چاره‌ای اندیشیده شود. به فرهنگ‌سازی و تربیت درست بسیار نیاز است. نمی‌‌توانیم یک نقد روی هوا و کورکورانه داشته باشیم از این فضا. این فضا می‌تواند مصداق بارز فرصت‌ها و تهدید‌ها باشد. همان‌طور که فرصت‌های این فضا قابل‌اغماض نیست، تهدیدهای آن‌هم قابل‌چشم‌پوشی نیست. انگار که در ارتباط با این فضا دچار یک بی‌پناهی شده‌ایم. ما امروزه در دنیای مجازی نیاز به چندین سواد داریم و تنها به سواد رسانه‌ای نمی‌شود اکتفا کرد. لازم است که قدرت تجزیه‌وتحلیل، تفکیک و خودشناسی‌مان را بالا ببریم و یک مدیریتی صورت دهیم. باید بدانیم که از این فضا چه می‌خواهیم. لازم است که قدری روی زودباوری خودمان و فرزندان‌مان کار کنیم. وسوسه‌ پاسخگویی‌هایی هیجانی و سریع را از خودمان دور کنیم. تابع شِئ نشویم و شناس را از ناشناس تمیز دهیم. عادت کنیم که مطالب را مستند و مستدل بپذیریم و به‌هیچ‌وجه در مواردی که شک داریم و استنادی به آن‌ها نیست در بازنشر آن‌ها تلاشی نکنیم. بایستی بیش از پیش خطاهای شناختی‌ ما را تشخیص دهیم و موضوعات بسیار شخصی و محرمانه را در معرض دید عموم قرار ندهیم. فکر می‌کنم به این وسیله می‌توانیم تا حدی از این بی‌پناهی در برابر فضای مجازی کم کنیم.

نقش رسانه‌هایی مانند صداوسیما و همچنین والدین را در رابطه با جلوگیری از اعتیاد به فضای مجازی علی‌الخصوص در گروه کودک و نوجوان را به چه صورت ارزیابی می‌کنید؟
دنیای مجازی اصولاً به دلیل تنوع و ایجاد فرصت‌های متنوع و سرگرمی‌های پرجاذبه مخاطب‌های زیادی دارد. از هر سن و جنس و گروهی این مخاطب‌ها وجود دارند. این بی‌دروپیکر بودن این فضا کار را بسیار دشوارتر می‌کند. متأسفانه در کشور ما فضای مختص و ویژه برای کودکان و نوجوانان نداریم. کودک به همان اندازه‌ والدین‌اش به محتوای اینترنتی دسترسی دارد که این خطرناک است. حالا که فضای اینترنتی مختص این گروه‌ها نداریم، حداقل والدین و رسانه‌های ملی می‌توانند نظارت آگاهانه‌ای بر بهره‌گیری از این فضاها داشته باشند. والدین به یک طریق و صداوسیما به عنوان رسانه‌ ملی باید به میدان بیایند و با ساخت برنامه‌های جذاب و مفید در جهت ترویج نشاط و انرژی برای کودک و نوجوان فعالیت کنند و قدم بردارند. به خصوص با ساخت فیلم‌ها و سریال‌های جذابی که اختصاصاً قشر جوان را با آسیب‌ها و صدمات دنیای مجازی و کارکردهای آن آشنا کنند.

خب، اگر موافق باشید برویم سمت ادبیات؛ به نظر شما چه ارتباطی بین ادبیات و روانشناسی وجود دارد؟
مگر ادبیات چیزی جدای از تصویر انسان، زندگی‌اش و فرازوفرودهای اجتماعی و شخصی‌اش است؟ ما در ادبیات خلق و آفرینش انسان را شاهدیم و با لایه‌های زیرین و پنهانی و آشکار یک انسان طرف هستیم. شما وقتی یک رمانی را می‌خوانید بدون این‌که هیچ سفری کرده باشید و زحمتی کشیده باشید به نقاط دور و دراز سفر می‌کنید. با آدم‌هایی هم‌نشین و هم‌‌صحبت می‌شوید که صدها سال است که جسم‌شان بین ما نیست. شما در ادبیات به راحتی می‌توانید انگشت بر تمامی جوانب روحی رفتاری و زندگی افراد بگذارید و خودتان را در آن موقعیت قرار دهید و این اتفاق تنها در ادبیات می‌افتد. اساساً ادبیات برای شناخت بهتر انسان از خودش است و من فکر می‌کنم این جدای از روانشناسی نیست.

چطور شد که به ادبیات گرایش پیدا کردید؟
بگذارید گریزی به دوران کودکی بزنم. تا جایی که در خاطر دارم در منزل ما مادر من مشترک مجله‌ای بود به نام زن روز. آن سال‌ها مجله‌ای به نام زن روز چاپ می‌شد که محتوای رنگارنگی داشت و جاذبه‌هایی برای خانم‌های علاقه‌مند به داستان داشت. خاطرم هست که یک داستان‌هایی در این مجله چاپ می‌شد که به شکل سریالی و دنباله‌دار بود و هر دفعه هم این داستان در اوج کات می‌شد و باید منتظر شماره‌ بعدی مجله می‌ماندیم. زمانی که من هنوز سواد خواندن و نوشتن نداشتم با عکس‌های این مجله سرگرم می‌شدم. بعدها که باسواد شدم، این داستان‌ها را می‌خواندم. درست در جایی که این داستان‌ها تمام می‌شد، من سعی می‌کردم پیش از این‌که پستچی شماره‌ بعدی را بیاورد مابقی‌اش را حدس بزنم و تخیل کنم و بلافاصله وقتی شماره‌ جدید می‌آمد سراغ آن صفحه می‌رفتم و برایم جالب بود که چقدر این اصل داستان با پیش‌بینی من مطابقت دارد.

پس در واقع مادرتان در این علاقه نقش داشته‌اند.
بله، محیط خانه، پدرها، مادرها و کسانی که با آن‌ها زندگی می‌کنیم می‌توانند نقش زیادی در توجه به ادبیات و داستان و مسائلی از این قبیل داشته باشند.

ارتباط‌تان با شعر چگونه است؟
من زمانی که از کشمکش روزمره یک مقداری دچار افت انرژی و خستگی می‌شوم با خواندن شعر یا گاهی از بر کردن بعضی از این شعرها فضای ذهنی‌ام منقلب می‌شود و احساس خوبی پیدا می‌کنم. البته این خاصیت آهنگین بودن شعر است که همیشه با طبع بشر هم‌آوایی می‌کند و انسان را آرام می‌کند. در شعر هم زیبایی لفظی و هم زیبایی معنایی دیده می‌شود که این یکی از مهم‌ترین جذابیت‌های شعر است. غالباً کتاب شعری را به عنوان کتاب بالینی همیشه همراهم دارم. گاهی هم دلنوشته‌هایی برای خودم می‌نویسم.

با توجه به این میزان علاقه به شعر، می‌شود یکی از بیت‌های موردعلاقه‌تان را برای ما بخوانید؟
بله البته. یکی از بیت‌های موردعلاقه‌ام که از سیاوش کسرایی است را برایتان می‌خوانم.
آری آری زندگی زیباست
زندگی آتشگهی دیرینه پابرجاست
گر بیفروزیش رقص شعله‌اش از هر کران پیداست
ور نه خاموش است و خاموشی گناه ماست

اهل مطالعه رمان ‌هم هستید؟
بله، رمان ‌هم می‌خوانم و دوست دارم. ایمان دارم که کتاب خواندن ما را با دنیاها و زندگی‌‌هایی آشنا می‌کند که اگر نبود شاید تا آخر عمر با آن‌ها هیچ قرابتی پیدا نمی‌کردیم. دانستن این تجربه‌ها و وقایع به شرطی هم ثمربخش هستند که از یاد نروند و باعث و بانی دگرگونی و تحول ما به سوی بزرگ شدن، بزرگ فکر کردن و به صورت کلی ایجاد یک دنیای بزرگ‌تر فکری در ما بشوند و در پرورش خلاقیت برای پیدا کردن یک سری راه‌حل‌ها در مورد مسائلی که سر راه همه‌ی ما هست همراهی کنند.
چرا لازم است مردم کتاب بخوانند؟
همان‌طور که پیش‌تر هم به آن اشاره کردم مطالعه به بزرگ شدن دنیای فکری ما کم می‌‌کند و مغز را در برابر بن‌بست‌های احتمالی که در زندگی به وجود می‌آیند منعطف می‌کند. باعث می‌شود مغز از آن حالت به قول شما جوانان هنگ در بیاید و بپذیرد که همیشه مصیبت‌ها و یا شادی‌ها از در خانه وارد نمی‌شوند و می‌شود که از راه‌های دیگری هم بیایند و از راه‌های دیگری هم خارج شوند.

احساس می‌کنید کدام کتاب‌ها بیش‌ترین تأثیرگذاری را در زندگی شخصی شما در برهه‌های مختلف داشته‌اند؟
من به فراخور رشته‌ تحصیلی‌ام در کنار مطالعات دیگر سعی می‌کنم یک پایه‌ مطالعات روانشناسی را همیشه در سیر مطالعات بگنجانم که خوب می‌توانم در ارتباط با کتاب‌های تأثیرگذار به کتاب بازی‌ها اثر اریک بِرن و کتاب تئوری انتخاب که به شدت نگرش انسان را تغییر می‌دهد اثر ویلیام گلسر اشاره کنم. همچنین مجموعه کتاب‌های اروین یالوم که توانستم در زندگی شخصی خودم از آن‌ها بسیار استفاده کنم.

کمی برای‌مان از رابطه‌تان‌‌ با سینما بگویید؟
تماشای فیلم یکی از برنامه‌های موردعلاقه من است. فکر می‌کنم فیلم خوب هم، همچون خواندن کتاب خوب، باعث ایجاد وسعت دید، فکر و ذهن انسان است.

ژانر موردعلاقه‌تان چیست؟
علاوه بر فیلم‌های خوبی که جدید هستند و در ایران و جهان ساخته می‌شوند، بیشتر گرایش من به سمت سینمای کلاسیک است و به عقیده‌ من کسی که می‌خواهد دید درستی از سینما و نقد آن داشته باشد باید دیدن فیلم‌های کلاسیک را در برنامه‌اش بگنجاند.

سخنی مانده که بخواهید بگویید؟
از شما و همکاران‌تان سپاسگزارم.

دیدگاه ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ادبیات

هفته نامه آوای کرمانشاه

خوش آمدید

ورود

ثبت نام

بازیابی رمز عبور