گفت‌وگوی آوای کرمانشاه با مظفر منصوری، تنبورنواز کرمانشاهی؛ رویای هـم‌نـوازی نهـصد تـنبورنـواز

آوای کرمانشاه، صبا شیخی: مظفر منصوری، ملقب به پریشان، در اردیبهشت سال هزار و سیصد و شصت‌وسه، در شهر صحنه متولد شد. وی که از سنین کودکی به تنبورنوازی مشغول بوده در سال هشتادوپنج به شکل رسمی‌گروه تنبورنوازان مستور را با مجوز اداره ارشاد اسلامی‌تشکیل داده و در جشنواره‌های بسیاری با گروهاش شرکت کرده است. بسیاری از تنبورنوازان قهار که در جشنواره‌های کشوری مقام آورده‌اند شاگردش بوده‌اند و در حال حاضر هرکدام خود صاحب سبک و‌اندیشه شده‌اند. مردی شوریده و شیدای هنر و به‌خصوص تنبور که با عشق و اعتماد دست بسیاری از کودکان، نوجوانان و جوانان را گرفته و به صورت کاملاً رایگان هنرش را در اختیار مردم قرار داده است تا آن‌ها را از تیرگی و غفلت دور کند. منصوری از سال نودوپنج به شکل رسمی، شروع به ساخت تنبور با مهر مخصوص مستور کرده و به بسیاری از خانواده‌های کم‌بضاعت ساز هدیه داده است. در زمانه ای که همه به فکر منافع شخصی و در آوردن هر چه بیشتر پول هستند و انسان بنده ی زر شده، مردی از دیار کرمانشاه برای شناساندن هنر و موسیقی تمام تلاشش را می‌کند و فرهنگی را ترویج می‌دهد که فرهنگ محبت، دوستی، عشق و برابری است. در این شماره از آوا افتخار همراهی با این هنرمند صحنه‌ای را داشته‌ایم. با ما همراه باشید.

آقای منصوری! از چه زمانی شروع به نواختن تنبور کردید؟
من به شخصه از دوران کودکی شروع به نواختن تنبور کرده‌ام. موسیقی و به‌ویژه ساز تنبور در این شهر از جایگاه خاصی برخوردار است و در هر خانه ای یک یا دو ساز وجود دارد که حتماً تنبور یکی از این سازهاست. این ساز خارج از بحث‌های آیینی‌اش در گوشت و خون مردم صحنه وجود دارد. من هم از این قاعده مستثنی نبوده‌ام و از پدر و برادرم به‌گونه‌ای نواختن این ساز را به ارث برده‌ام و آموزش دیده‌ام.

پس علاقه تان در ابتدا از خانواده نشات گرفت.
بله. البته شروع و آشنایی من به صورت جدی و متمرکز با استاد عالی‌نژاد بزرگوار بوده است و من با صدای ساز ایشان به این ساز علاقه‌مند شدم. از طرفی برادرم و اعضای خانواده‌ام هم ساز می‌زدند و من به نواختن این ساز ادامه دادم. در آن زمان مانند ‌امروز سرگرمی‌های زیادی وجود نداشت. نهایت سرگرمی ‌هم‌نسلان من بازی‌های رایج مانند تیروکمان و بازی‌هایی از این دست بود. و برای من این فرصت مغتنمی ‌بود. در آن زمان من در مراسم‌هایی که برگزار می‌شد شرکت می‌کردم و بدین ترتیب روزبه‌روز به تنبور بیشتر علاقه‌مند می‌شدم.

ایده تشکیل گروه مستور از چه وقت و کجا در ذهن شما شکل گرفت؟
ایده تشکیل این گروه به شکل اولیه از ابتدای کار من به این شکل در ذهن من وجود نداشت. ‌اما داستان طولانی‌ای دارد. یک روز نزدیک‌های عید بعد از فوت استادم، من به همراه چند تن از دوستان، مشغول نظافت منزل و محل برگزاری کلاس‌های ایشان بودیم، خانواده استاد تصمیم گرفتند یک سری از وسایل ایشان را که ظاهراً ارزش مادی نداشتند دور بریزند و من مسئول این کار شدم. یک سری دفترها و سررسیدها هم در وسایل‌شان بود. من به خاطر ارادت و علاقه بسیاری که به شخص ایشان داشتم، این وسایل را دور نریختم و آن‌ها را برای خودم نگه داشتم. توی بعضی از سررسیدهای ایشان، قطعاتی ازاشعارشان و یا دلنوشته و خاطراتشان به صورت پراکنده نوشته شده بود. توی یکی از این نوشته‌ها و خاطرات شان در اسفندماه، ایشان یک آرزویی کرده بودند و نوشته بودند:‌ امیدوارم آن‌قدر عمر کنم که یک روز چهل تنبور دور هم جمع کنم و یک برنامه اجرا کنم و چهل تن دور هم ساز بزنیم. که متأسفانه این اتفاق نیفتاد. این نوشته برای من ‌امیدبخش بود و این ایده پس ذهن من ماند. در ابتدا نوازنده بسیار قدرتمندی نبودم و توانایی تشکیل گروه به این شکل را نداشتم‌ اما ایده ی تشکیل چنین گروهی در ذهن من ماند. تا اینکه در سال هشتادوپنج به صورت رسمی ‌و با مجوز ارشاد این گروه را راه‌اندازی کردم. پیش از این گروه، گروه‌های دیگری بود با نام‌های دیگر، مانند گروه ‌هانا و یا ایاز که در حال حاضر هرکدام گروه‌های بزرگی شده‌اند. نمونه‌اش رامتین کاکاوند و سیروان بهمنی، که جزو اولین هنرجوهای من بودند و در حال حاضر هرکدام خودشان به مدارج بالایی در موسیقی دست یافتند و گروه دارند. این گروه در روزهای اول هفت، هشت نفر بود و ما در مسابقات و فستیوال‌هایی که بود شرکت می‌کردیم. تا عید سال هشتادوشش من دقیقاً در مکانی که یک روزی استادم در آن جا آرزوی چهل تنبور را کرد، آرزو کردم که نهصد دل را هم کوک بکنیم و تنبورنوازان را دور هم جمع کنم و یک گروه بزرگ تشکیل دهم. از آن جا به بعد کلاس‌های خودم را گسترده‌تر کردم و یک مکان بزرگی را اجاره کردم به عنوان مکتب‌خانه تنبور مستور و ادامه دادم. سال هشتادوهشت با چهل نفر هم نوازی کردیم. سال هشتادونه، هفتادودو نفر و در سال نود، صد و ده نفر ساز کوک کردیم. از سال نود به بعد دیگر به‌واسطه گسترده شدن فضای مجازی، علاقه‌مندان زیادی از شهرهای دیگر به این گروه اضافه شدند و آخرین هم‌نوازی که قبل از ایام کرونا داشتم صد و شصت‌وپنج نفر بود. در حال حاضر گروه تقریباً دویست و پنجاه نفر عضو رسمی‌ دارد و حدود صد نفر هم عضو و نوازنده مهمان از سراسر ایران داریم.

چرا تصمیم گرفتید به صورت رایگان این ساز را به تمام هنرجوهای خودتان آموزش دهید؟ با توجه به اینکه به عنوان هنرمند به منبع درآمدی برای ارتزاق نیاز دارید؟
این رسالتی بود که استادم برای من گذاشته و غیر از این هم عملی انجام نمی‌دهم. برای من تنبورسازی نیست که منبع درآمد باشد. از طرفی تنها بحث آموزش رایگان ساز نبوده. تمام خدمات مکتب‌خانه تنبور مستور رایگان بوده است. چه تأمین ساز، چه آموزش و چه تهیه یک سری از کتاب‌ها.

هدف‌تان از این کار چیست؟
هدف من تنها فرهنگ‌سازی است. جا دارد این جا به خاطره‌ای اشاره کنم. یک روزی یکی از آشنایانم، من را به یکی از کمپ‌های ترک اعتیاد صحنه دعوت کرد. حدود دویست و پنجاه نفر بیمار آن‌جا وجود داشتند که برای بهبود به این محل رفته بودند. آن روز خیلی روز سختی برای من بود و من به این فکر کردم کاری کنم که حداقل نسل بعدی به اعتیاد آلوده نشوند. دیدگاه من این بود و این جریان برای من به دلیل موسیقی یا آئین صرف نبوده است. یک کار فرهنگی که برای این شهر بار معنایی مثبتی داشته باشد.

تا به حال با گروه‌تان در چه جشنواره‌هایی شرکت داشتید؟
از سال نود به بعد به دلیل پاره‌ای از مسائل ما دیگر با اداره ارشاد هیچ‌گونه همکاری نکردیم. از ما دعوت به عمل آمد؛ ‌اما ما ترجیح دادیم مستقل باشیم.‌ اما پیش از آن ما در سه دوره از جشنواره کرد که در سنندج برگزار می‌شد با گروه شرکت کردیم. جشنواره‌ای که در آن شرکت کردیم بیشتر جشنواره‌هایی بود برای ارائه موسیقی نواحی. که اتفاقاً گروه ما در جشنواره موسیقی نواحی کرمان هم حضور داشته. بچه‌ها در عراق و فرانسه اجرا کردند که متأسفانه من به دلیل مشکلاتی که داشتم نتوانستم با آن‌ها همراه باشم. گروه‌هایی که زیرمجموعه مستور بودند از گروه جدا شدند و به نمایندگی از گروه ما در جشنواره‌های کشورهای دیگر شرکت کردند. گروه به تعداد دفعات زیاد در جشنواره معتبر ذکر و ذاکرین شرکت کرد. بیشتر هنرمندانی که در جشنواره‌های موسیقی از صحنه شرکت کرده‌اند و مقام آورده‌اند از این گروه کار خود را شروع کردند. مثلاً رامتین کاکاوند و یا کاوه سلیمانی که در رشته دف چند سال پی‌درپی مقام اول را آورده‌اند و در تنبور هم سیدوصال حسینی و سپهر زنوری از بچه‌هایی هستند که مقام آوردند.

گروه مستور به طور خاص فقط روی تنبور تمرکز دارد یا در زمینه سازهای دیگر هم فعالیت می‌کند؟
این گروه تمام انرژی‌اش را برای تنبور گذاشته است. البته سازهای دیگر هم در اینجا تدریس می‌شود؛ ‌اما تمرکز بر روی تنبور است.

از چه زمانی تصمیم به ثبت برند مستور برای ساخت ساز را گرفتید و شروع به تولید این ساز در مقیاس کلان کردید؟
من از کودکی در کنار نوازندگی، در کارگاه‌های زیادی شاگردی کرده‌ام. به عنوان مثال اولین کارگاهی که در آن شاگردی کردم، کارگاه سیدحمید حسینی‌زاده بود. ایشان معرق کار بودند و در لابه‌لای کارهایشان ساز می‌ساختند. در بیشتر کارگاه‌های صحنه شاگردی کردم و به مدت ده تا پانزده سال فقط شاگردی کردم. خودم کارگاه داشتم؛ ‌اما سازی که تولید می‌کردیم را مهر نمی‌کردیم. بعد از گذشت زمان، قیمت‌های سازها به طور نجومی ‌بالا رفت. به‌خصوص سازهایی که برندشان معروف شده بود. از آن به بعد تصمیم گرفتیم این کارگاهی که داریم را به همراه میروحید سلگی که منبت کار بودند و دستی هم در ساخت ساز داشتند، تقویت کنیم. یک مکانی را به عنوان کارگاه تخصصی اجاره کردیم و دوره‌های تخصصی ساخت ساز را دیدیم و شروع به این کار کردیم.

چند سال است که برندتان ساز تولید می‌کند؟
به صورت رسمی ‌پنج سال است که برند و مهر مستور را می‌سازیم و تقدیم هنرجوها می‌کنیم.

کمی‌ در رابطه با مسئولان صحبت کنیم. از جانب مسئولان مربوطه حمایتی از گروه شما انجام گرفت؟
حقیقت ‌امر این است که برای گروه ما مسئولان خنثی بودند. در یک برهه‌ای ما به دلیل عنادها و تنگ نظری‌های برخی از آشنایان تحت‌فشار زیادی بودیم که اطلاعات غلط به مسئولان می‌دادند و جلوی پاهایمان سنگ‌اندازی می‌کردند.‌ اما خود مسئولان نه از ما حمایت خاصی کردند و نه از فعالیت ما جلوگیری کردند. در واقع برخی از افراد از اینکه مسئولین جلوی فعالیت‌هایشان را می‌گیرند شکایت می‌کنند. برای ما این‌گونه نبود. از آن جایی که پیش‌تر خاطرنشان کردم ما خودمان سعی کردیم مستقل کار کنیم و زیرمجموعه نباشیم.

اگر بخواهید در سطح کلان به موضوع نگاه کنید به عنوان کسی که بیش از پانزده سال است که رسماً گروهی را راه‌اندازی و مدیریت می‌کند، نه‌تنها برای گروه خودتان که به صورت کلی از لحاظ فرهنگی چه توقعی از مسئولان دارید؟
انجام دادن کار فرهنگی هم برای ما در شرایطی که جامعه ما در آن قرار دارد سخت است و هم برای مسئولان. واقعیت‌اش این است که من هیچ توقعی از مسئولان ندارم. چون احساس می‌کنم کاری هم از دست آن‌ها واقعاً برنمی‌آید. مثلاً ما دوست داریم یک سالنی در اختیارمان بگذارند. هر موقع که می‌رویم دنبال این قضیه می‌بینیم که سالنی نیست.

مسئولان کرمانشاه چطور؟
من فکر می‌کنم که هر زمانی که نیاز داشته باشند از هنرمند استفاده می‌کنند. این یک واقعیت است. این هنرمند، اصلاً نگوییم موسیقی، کسی که شاعر است و می‌خواهد شعرش را ارائه بدهد. پنج سال شاید برای این که یک غزل خوب بسراید زحمت می‌کشد. آن‌قدر با جملات بازی می‌کند تا به یک شعر خوب تبدیل شود. یا یک گروه تئاتر باید جلسه‌های زیادی با هم تمرین کنند تا به هماهنگی برسند. این نیازمند این است که یک فضا در اختیارشان قرار بگیرد. مشکل این است که حمایتی از هنرمند صورت نمی‌گیرد. نمی‌گویم باید به هنرمند حقوق بدهند؛ ‌اما در ایران حق‌وحقوقی برای هنرمند تعریف شده و حتی در قانون اساسی و برنامه بودجه هم این حقوق هست‌اما بودجه‌های تخصیصی متأسفانه اغلب به دست هنرمند نمی‌رسد. صرف هنر نمی‌شود و حمایتی از هنرمند انجام نمی‌گیرد.

به عنوان هنرمندی که در یکی از شهرهای استان در حالت فعالیت هستید، فکر می‌کنید تمرکز در حوزه هنر بیشتر در مرکز استان است یا کلاً هنر رها شده است؟
ناگفته نماند فضای مجازی موجب شد هنرمند به سازمان‌هایی مانند اداره ارشاد، خانه هنرمندان یا موسیقی به شکل قدیم وابسته نباشد. پیش تر برای دیده شدن به این ارگان‌ها بسیار بیشتر نیاز بود. مثلاً برای اجرا باید مجوز کنسرت می‌گرفتی، فراخوان می‌دادی و پوستر چاپ می‌کردی که مثلاً این گروه ‌امشب برنامه دارد تا مردم آگاه شوند و شرکت کنند؛ ‌اما الان هنرمند با گروهش در خانه خودش می‌نشیند، لایو می‌گذارد و تمام دنیا می‌بینند. یک سری مشکلاتی هست که همه هنرمندان دیگر آن‌چنان اشتیاقی برای ادامه دادن ندارند. شخصی سال‌ها دوره می‌بیند و به سطحی از نوازندگی می‌رسد و مدرس می‌شود، بعد درآمد چندانی عایدش نمی‌شود و از طرفی حمایتی هم نمی‌بیند. اوضاع هنر چندین سال است که بسیار به‌هم‌ریخته است. نه‌تنها موسیقی که باقی هنرها هم اوضاع خوبی ندارند.

دید شما نسبت به آینده هنر مثبت است یا به خاطر شرایط موجود از بهبود وضعیت ناامیدید؟
دروغ چرا، فکر نمی‌کنم در آینده شرایط بهتر شود. همینی است که هست و فکر می‌کنم روزبه‌روز بدتر هم می‌شود. به قدری مشکلات معیشتی هست که خیلی از خانواده‌ها اجازه نمی‌دهند فرزندان‌شان نزدیک هنر شوند چون هنر برای‌شان پرهزینه است. تهیه یک ساز، هر جلسه آموزش کلاس پرهزینه است و خانواده‌ها از پس این هزینه‌ها برنمی‌آیند. چه‌بسا آرام‌آرام فراموش شود. دلیل اینکه من این کار را کردم این بود که تمدن، تاریخ و فرهنگ این منطقه را به تمام دنیا معرفی کنیم، نه‌فقط ایران. این منطقه حداقل هشت هزار سال قدمت موسیقی دارد.

با این وضعیت اگر زمان به عقب برگردد باز هم این راه را انتخاب می‌کنید؟
بله. صد در صد این کار را می‌کنم.

با همه اینکه معتقدید هنر و هنرمند در ایران جایگاه خیلی خاصی ندارد؟
دلیل اصلی که من گروه مستور را تقویت کردم و به اینجا رساندم، صلح جهانی بود. اینکه ما با صدای تنبور خواستار صلح جهانی بودیم و این صلح یکی از آرمان‌های من است. ما با صدای تنبور از تمام مردم خواهش کردیم که جنگ، تبعیض و دوگانگی را کنار بگذارند. در تمام شعارهایمان همه را به عشق، مهربانی، دوستی و حقوق برابر دعوت کردیم. در این راستا یک سری مشکلات هم برایمان پیش آمد و ما اذیت شدیم. هر چند سعی کردیم به اعضا منتقل نکنیم.

در این رابطه بیشتر توضیح دهید.
بسیاری از نزدیکانم، من را بسیار اذیت کردند و هر شب من را مثل حضور در دادگاه می‌آوردند و می‌بردند که چرا به خانم آموزش می‌دهی. خیلی تجربه بدی بود. من حصارها را شکسته بودم. پیش از من هم نوازنده خانم بود؛ ‌اما تعدادشان کم بود.

پس شما هم با این نگاه جنسیتی مواجه شدید؟
متأسفانه این نگاه در همه جا وجود دارد. ما سعی کردیم با گروه مستور این حصار را بشکنیم و ثابت کنیم که هیچ فرقی بین زن و مرد وجود ندارد و خواستار این حقوق برابر هم بودیم. با تمام محدودیت‌هایی که داشتیم سعی کردیم یک کار فرهنگی بکنیم.

برای انتشار آلبوم برنامه‌ای دارید؟
بیشتر آثاری که یادمانی بودند و به پیشکسوتانی مانند استاد عالی‌نژاد و یا خسرو پورناظری و دیگران تقدیم کردیم که به صورت جداگانه بود. این‌ها افرادی بودند که الگوهای ما بودند و یک جورهایی اسطوره‌های ما هستند. یک سری آهنگ‌هایی هم، گروه مستور تولید کرده که از خود ما هستند و اشعار این آهنگ‌ها از خود من است و فکر می‌کنم شاید محبوبیت مستور به خاطر این اشعار و آهنگ‌های جدید بود. قرار هست کارها را ضبط کنیم و با چند تن از دوستان و هنرمندانم در داخل و خارج همکاری کنیم. تا ببینیم خدا چه می‌خواهد. گروه بیش از سه آلبوم آماده دارد، با آهنگسازی جدید بر اساس مقامات تنبور و با شعرهای جدید و تأثیرگذار.

پس شاعر هم هستید و رابطه تان با شعر هم خوب است. شاعر موردعلاقه‌تان چه کسی ا ست؟
البته من با کمال شرمندگی می‌گویم شعر. وقتی مولانا و حافظ می‌خوانیم نباید اسم شعر بیاوریم. من به مولانا علاقه دارم و در کارهایم هم حتماً از اشعار مولانا استفاده می‌کنم.

یک بیت از مولانا که با خود زیاد تکرار می‌کنید را برای ما می‌خوانید؟
شد ز غمت خانه سودا دلم
در طلبت رفت به هر جا دلم
در طلب زهره رخ ماه رو
می‌نگرد جانب بالا دلم

اشعار خودتان در چه سبکی است؟
اشعار من بیشتر کردی است و روایتگر موضوعی است.‌ اما به فارسی هم شعرهایی دارم.

یکی دو بیت از یکی ازاشعارتان را برای مخاطبان‌مان بخوانید.
پروانه گشتم بهر تو آتش به جانم کم بزن
مُردم ز هجرانت بیا ای ساقی خماره‌ام
هر روز و شب هو هو کشان سرگشته‌ی هر خانه‌ام
در حسرت دیدار تو دیوانه‌ی دیوانه‌ام

در جو موسیقی موجود، خواننده یا آهنگ‌سازی هست که به طور ویژه کارهایش را دنبال کنید؟
اگر گوشی من را چک کنید می‌بینید بیشتر به آهنگ‌های استادم گوش می‌دهم و درصد کمی ‌از دیگر خواننده‌ها و یا نوازنده‌ها را دنبال می‌کنم؛ چون از کودکی با او انس گرفته‌ام.‌ اما خب خوشبختانه ایران آن‌قدر هنرمند و نوازنده و خواننده قدرتمند دارد که آدم نمی‌داند از کدام‌شان نام ببرد. این‌ها همه‌شان گل هستند و هرکدام رنگ و بوی خاص خودشان را دارند.

در بخشی از صحبت‌های‌تان به فضای مجازی اشاره کردید. تاثیر مثبت این فضا را چطور ارزیابی می‌کنید و این فضا در زمینه ارائه و یا بی‌مرز ارائه دادن کارتان چه کمکی به شما کرده است؟
با آمدن کرونا تمام کلاس‌های حضوری تعطیل شد و آن‌هایی که مدرس هستند به‌واسطه‌ این فضا هم توانستند درآمد خودشان را داشته باشند و هم اینکه هنرشان را ارائه کنند. گروه ما خودش چندین کانال آموزشی دارد. از طرفی شاید تنها هفتاد درصد هنرمندان گروه ما ساکن شهر صحنه هستند. باقی از شیراز، رشت، تالش، ایلام، آذربایجان، نهاوند، ملایر و بروجرد و شهرهای مختلف کشور کلی نوازنده مهمان داریم. فضای مجازی باعث شد که ما با این عزیزان آشنا شویم و همدیگر را بشناسیم. اگر این فضا نبود شاید اصلاً مستور به شکل‌امروزی و به این گستردگی اصلاً معرفی نمی‌شد. به عنوان مثال خود استاد شجریان که خسرو آواز ایران هم هست، به‌واسطه‌ این فضا در ذهن مردم بیشتر ماندگار شد. می‌شود گفت تا پیش از حضور فضای مجازی موسیقی سنتی ایران در حال فراموشی بود. این فضا باعث همه‌گیرتر شدن و محبوب‌تر شدن هنرمندان شد و طرفداران بیشتری جذب کرد.

به عقیده شما تاثیر منفی این فضا چگونه است؟
یکی از مشکلاتی که به عقیده من چندان به هنرمند یا جامعه موسیقی هم ربطی ندارد و مشکل فرهنگ و خوراک فرهنگی است که به مردم داده شده، همین قضیه بزرگ شدن انسان‌های کوچک در این فضاست. یکی از دوستان من که دکتری ادبیات دارد و بسیار انسان باسوادی است تنها صد و پنجاه دنبال کننده دارد. علی رغم اینکه صحبت‌هایش بسیار زیباست و مطالب و مقالات بسیار ارزشمندی ارائه می‌کند؛ و یکی دیگر از دوستان من که از مثنوی تفسیرهای بسیار خوبی ارائه می‌کند تنها چند هزار نفر او را دنبال می‌کنند. در صورتی که می‌بینیم در همین فضا یک سری افراد توخالی به‌واسطه حرکات جلف و زننده چند صد هزار دنبال کننده دارد. این درد است. این فرهنگ غلطی است که دارد ریشه دار می‌شود.

به نظر شما این فضا برای آموزش، به‌خصوص برای کسی که مبتدی است، کافی و کامل است؟
نه قطعاً، قدرت آموزش حضوری را ندارد. خیلی از دوستان از ما درخواست می‌کردند که آنلاین در شبکه‌های اجتماعی به ما درس بده. ما می‌گفتیم چشم، شما تشریف بیاور.‌ اما وضعیت اینترنت را که دیگر همه ما می‌دانیم چطور است. صدا و تصویر هیچ‌وقت هم زمان نیست. اگر این وسط کسی به شما زنگ نزند، اینترنت ضعیف نشود، تصویرتان شطرنجی یا ناواضح نشود. همه این‌ها مشکلاتی است که این فضا دارد. مجبور می‌شویم فیلم‌ها را ضبط و در کانال‌هایمان بگذاریم تا بتوانند بارها ببینند؛ ‌اما باز همان ویدئو هم تاثیرگذاری آموزش حضوری را ندارد. این یک واقعیت است.

کمی ‌هم راجع به کرونا و تأثیرش بر کارتان بگویید.
ما گروه پرجمعیتی هستیم. در واقع بزرگ‌ترین گروه مقامی ‌و سنتی دنیا هستیم که یک ساز می‌زنیم. مانند ارکستر ملی‌ها نیستیم که ترکیبی از سازهای مختلف با تعداد افراد بالاست و سختی کار ما هم اتفاقاً در همین است. یک سازی که هیچ ساز کوبه‌ای هم برای همکاری همراهت نیست و کسانی که کار موسیقی کردند خوب می‌دانند که این کار خیلی سخت است. کرونا آموزش حضوری را از ما گرفته است. در کارگاه ما قبلاً ممکن بود گاهی به جای گروه‌های پانزده نفره ما بیست و پنج نفر را داشته باشیم. بچه‌ها مشتاق بودند.‌ اما در حال حاضر ما نمی‌توانیم بچه‌ها را راه بدهیم. برای اجرا هم اوایل نودوهشت چند برنامه اجرا کردیم.‌ اما از اواخر نودوهشت که مسئله کرونا مطرح شد همه‌چیز کنسل شد.

آرزو و دغدغه‌تان برای کرمانشاه چیست؟
دغدغه‌های زیادی دارم. به جرئت می‌گویم استان کرمانشاه، پایتخت موسیقی سنتی و مقامی ‌ایران است. نه‌فقط تنبور. ما در پاوه سیاه‌چمان را داریم. هیچ کجای دنیا این موسیقی نیست. این سبک موسیقی تنها برای منطقه هورامان است. در نزدیکی‌های روانسر، ما دو خانقاه بزرگ داریم و پدیدارشدن ساز دف در عرصه موسیقی سنتی با استاد کامکار از خانقاه‌های روانسر بیرون آمد به این گستردگی. یا موسیقی سنتی پورناظری‌ها. در حال حاضر حضور ذهن ندارم که اسم همه‌شان را بیاورم. خود کرمانشاه در واقع می‌تواند به یکی از قطب‌های ایران تبدیل شود. نه‌تنها موسیقی که شعر و ادبیات هم. ما این همه شاعر داریم‌اما متأسفانه به این استان توجهی نشد. چون مرزنشین هستیم و از طرفی چندین اقلیت مذهبی در این استان زندگی می‌کنند، یک جورهایی این استان مهجور ماند.

آرزو و دغدغه ای برای حرفه خود دارید؟
آرزویم این است که یک روزی بشود نهصد تنبور کوک کنیم. این کار با تمام سختی‌ها، نگرانی‌ها، مسئولیت‌ها و حاشیه‌سازی‌هایش برای من یک لذت است. در این فضا کار کردن سخت است و مسئولیت این کار بسیار سخت است. بچه‌ای که از خانه تا کارگاه ما می‌آید مسئولیتش با ماست. و ما این مسئولیت را تا زمانی که به سلامتی به خانه برگردند روی شانه‌های خود حس می‌کنیم. این گروه را به سختی جمع کردیم. با این حال به این کار علاقه‌مندم. تلاش کردیم که بچه‌ها را از چیزهای بد دور کنیم. حداقل دوازده ساعت در هفته زمان این بچه‌ها را با موسیقی پر کرده‌ایم. آدم اگر بیکار و تنها باشد ممکن است به هزاران چیز فکر کند که لزوماً همه‌اش هم خوب نباشد. این تنها دغدغه حال حاضر من است.

دیدگاه ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ادبیات

هفته نامه آوای کرمانشاه

خوش آمدید

ورود

ثبت نام

بازیابی رمز عبور